به اين ميگن ي شنبه خيلي معمولي از نوع كوفتي
فكر كن
عرشيا ديروز ساعتتو جلوي چشت دست كاري كرده و تو موقع روشن كردن آلارمش يادت بره درستي ساعتشو چك كني و به دليل فكر هاي زياد در باره خبط انجام شده در پست قبل،به زور خوابت ببره و بعد پسرعموي مردم آزارت ساعت 2 ميس كال بندازه واست و خوابت بپره و دوباره زور بزني كه بخوابي و يه ساعت بعد...
دينگ دينگ دينگ....دينگ دينگ دينگ
شاهكار عرشيا ميچسبونتت به سقف كه چه زود صبح شد و موبايلتو نگاه ميكني ميبيني 3 نصفه شب
ساعتو خاموش ميكنيه
مگه خوابت ميبره!!!
ميخوابي دوباره 4 پاميشي
بعد 5
بعد 5.35
5.45 و
اخر سر دير پا ميشي!!!
سر ايستگاه بدترين راننده اي كه هست نوبتشه
مرتيكه خرشو فروخته پرايد خريده و دوزار رانندگي بلد نيس و با سرعت 30 تا ميره
نوحه عزاداري گذاشته
از اينايي كه متنفرم ازشون
از اين حسين حسين گفتنا كه فقط سينش قابل شنيدنه و چندشم ميشه ازشون
و اروم ميره
ديرم شده
پسراي پشت سري ميگن ميشه تندتر بري ديرمون شده
راننده محل نميده
سعي ميكنم اعصابمو خورد نكنم با 20 دقيقه تاخير ميرسم
عجله دارم بفهمم 5 شنبه چي شده؟
اقايون چشم و ابرو ميندازن كه بعدا ميگن
و تا معاون ميره بالا اقايون صدا ميكنيم تا بيان اتعريف كنن
و اونا هي سانسور ميكنن
خلاصه اش اينكه به فحش دادن و نزديك بزن بزن رسيدن
و هرچي دهنشون در اومده به هم گفتن
و معاون يه ليست بلند بالا دراورده و گفته شماها اينكارو كردين و از ماهم مايه گذاشته كه خانومها گفتن شما اسمتون رو توي دفتر ورود و خروج نمينويسيد
ميگم:ما اصلا با اين حرف ميزنيم تا بخوايم بهش اعتراض كنيم؟بياد رو به رو كنه ببينم
خلاصه اخرش مث ايكه بهش گفتن اگه اخلاقشو عوض نكنه سرپرست گفته ميفرستتش جايي كه 200 كيلومتر با اينجا فاصله داشته باشه
و اخرش هم روي ماه همو بوسيدن و امروز گل و بلبل بودن
و همان موقع اين شعبه مادر ما كه خيرسرشان يه ماهه تشريف بردن سر جايشان زنگيدن كه يه نفر از خانومها رو بفرستيد كمك اينجا
خيلي نامردن
ديدن ما اين چند روز كارمون كمه ازمون بيگاري ميكشن!!!!
تازه جزومو گذاشته بودم روي ميز درس بخونم رييس جان فرمودن تو برو و منم اول يه كم نه اوردم بعد گفتم چشم
رفتم اونجا ديدم بايگاني وامهاي سالهاي قبلشن ميدن من انجام بدن كمدشون تميز شه
ميگم من مانتومو ديروز شستما همش خاكي شد
و بعد بيا واسمون اين سندا رو جمع كن
كلا من جمع و تفريق خيلي افتضاحه با ماشين حساب
حساب كن 100 تا سندو جمع ميزني اختلاف داري
دوباره جمع ميكني يه عدد ديگه بدست مياري
حالا ازصبح هم قرار بوده كه با همكارت بري خريد
و عجله داري به رييسشون ميگي و اجازه ميده
ميري بالا لباستو برداري و يهو
....
موقع پايين اومدن پاشنه بووتت گير ميكنه به پله و از چهارتا پله
گرووومب
پرت ميشي پايين
مراقب سرتي كه به كنج ديوار نخوره و زانوت محكم ميخوره زمين
حالا دردت گرفته و اقايون دورتو گرفتن و ميخان كمكت كنن و تو به زور جلوي خودتو ميگري كه مث بچه ها به گريه نيافتي و ميخندي و ميگي هيچي نشد
حالا زانوت داره ميشكنه هااااا
لباساتو ميتكوني و ميگي برم
ميگن بشين
ميگي خوبم فعلا گرمه حاليم نيس
و فلان اقاي همكار رو باهاش كل داري رو ميبيني كه از خنده در شرف تركيدنه و جلوي خودشو نگه داشته
ميدوني تو دلشون ميگن دختره دست پا چلفتي
از رو نميري
ميخندي و خداحافظي ميكني
و يك ساعت تمام در خيابان با همكارات خريد ميكني
يه عالمه شامپو و صابون ميخري
با يه عالمه شكلات
گل و بلبل مياي خونه
و الان پات در حال شكستنه و مامانت ميگه فردا نرو ميگي عمرا
برام دست ميگيرن اگه نرم!!!!
ولي خيلي برام ملال انگيزه يه روز نرم بانك
خوشيم خدارو شكر
خوش باشيد ايشالا
+ نوشته شده در بیست و هشتم آذر ۱۳۸۸ ساعت 21 توسط مرجان
|