ما كمي تا اندكي از فضولي داريم ميميريم!!!

قضيه از اين قرار است كه معاون جانمان كه چند وقتي بود دسته گل هايش را برايتان نگفتم و مطمئنم دلتان برايش لك زده،بس كه خواستني!!!!!!!!است يه دسته گل اساسي به اب داد

نميدونم قضيه درگيري ايشان با يكي از كارمنداي پر سابقه اين شعبه كه البته از زير كار در رويي و كار بلد نبودن نيز معروف است درگير شد

يعني معاون جانمان به اقاي ايكس كه معمولا الكي توي شعبه ميگشت و كار نميكرد فرمودند پول تو حلال نيس و همه كارها رو من ميكنم  و البته اقاي ايكس خير سرش بسيجي است و هي ميگن اقاي معاون اينكارو بكن ،اون كارو بكن

البته وقتي داشت اينها رو ميگفت ما هممون دو تا عدد شاخ خوشگل در اورديم و پقي زديم زير خنده

مهمترين كار معاون شعبه ما تعويض دفترچه مشتريان بخت برگشته است كه ماشالا همينم درست انجام نميدهد.

يكي رو اسمشو اشتباه مينويسه يكي رو شماره حسابو اشتباه مينويسه

نمونه اش رو براتون گفتم؟؟؟طرف فاميلش روستايي بود نوشته بود شهرستاني!!!!!

جدي ميگم ها

اينكه يه شماره حساب رو با يه اسم ديگه بنويسه كه كاملا روتينه

و خدا نكنه دفترچه اي ميره واسه تعويض پيشش  و نتونه باقيمونده حسابو درس و حسابي بخونه از همون جا داد ميزنه اينو اشتباه نوشتي و نميگه چشاي باباقوري خودش اشتباه ميبينه

البته يكي ديگر از كارهايي كه ايشان براي حلال نمودن پولشان انجام ميدهند،همانا رسيد كردن پولهاي ما در اول صبح و اخر وقت است كه هفت جدمان را جلوي چشمانمان ميرقصانند و بعد دوباره اشتباه ميزنند  و از رو هم نميروند

وقتي تعداد دسته ها و قطعات پولها رو اشتباه ميزنند و تذكر ميدهي با كمال پررويي ميگويند منم كه همينو زدم!!!!!

كلا لذت ميبريم از بودن ايشان و اين لذت اساسا زده زير دلمان

دو روز پيش ما با اقاي ايكس داشتيم حرف ميزديم

اخر وقت بوديم و شعبه خلوت

روزنامه رو ميز بود و همكارم به اقاي ايكس گفت هاكوپيان 20% تخفيف ميده برو كت و شلوار بخر و  از اين حرفا و اقاي معاون شعبه خوش مزه!!!!!مستخدممان رو كشيد كنار و گفت بهش بگو  به جاي هاكوپيان بره پالون بخره!!!!!

البته اقاي ايكس بعد از اتمام وقت اداري  با شكنجه!! اين حرف رو از دهن مستخدممون كشيد

خلاصه

جونم براتون بگه كه رييس جانمان كه تا حالا صبر كرده بود و نميخواست حكم اخراج معاون فلان فلان شده مان با امضا ايشون باشه( چون ايشان را اينجا تبعيد كرده بودن و خيلي وقته كه  منتظرن حكمشو بزنن  و يه بلايي سرش بيارن)

امد پيش ما و فرمودن كه تكليفشو روشن ميكنن و امروز بعد تاخير يك روزه و براي اولين بار ساعت 1.30 بعد بستن حسابها و تموم شدن كارها فرمودند كه خانومها شما ميتونيد بريد و قراربود جلسه مردونه تشكيل بدن كه مطمئنا با شناختي كه از افراد حضور يافته در ان جلسه  موجوده احتمال درگيري و فحش و دعوا وجود دارد

ماهم كه عشق دعواااا

البته همكارانمان مارا از اين لذت مهيج محروم كرده و غيرت بازي در اوردن و جلوي ما بحث نكردند و ما هي ثانيه شماري ميكنيم شنبه شود و برويم  ببينيم سر و كله ي كي خونين و مالينه!!!!!

نكته جالب اينه كه اقاي معاون جان رفتن يه شعبه ديگه و به شدت از ما ها تعريف كردن كه خيلي بچه هاي اين شعبه خوبن و من راضيم و ازشون و امروز صبح كه به اطلاعش رسيده بود كه اخر وقت جلسه است و اين جلسه مردونه است گفته بود خانوم ها هم باشن

طفلك فكر ميكرد ما طرفداريش ميكنيم

نميداند ما چشم ديدنش را نداريم

اقاي عمرا محترم با هممون يه فصل دعوا گرفته  و  توقع طرفداري داره

زهي خيال باطل

اقاي ايكس تموم گلايه ها و اتفاقاتي كه رخ داده رو نوشته و قراره مورد به مورد بگه

اقاي معاون احتمالا شنبه ما رو درسته ميخوره ،چون به شكل كاملا تابلويي نصف اون اطلاعات رو ما داديم

يه چيز ديگه هم در مورد اين اقاي معاون بگم

ايشان نيس خيلي راهشون دوره!!!!!در حد 5 دقيقه باخودشون ناهار ميارن و دست بر قضا نصف غذاهاش بوداره و توي بانك ميپيچه و بعد ناهار مسواك ميزنن و توي حياط خلوت پياده روي ميكنن و بعد توي اينه  چهار لاخ مويشان را شانه ميكنند و استراحت ميكنند!!!!

البته با تذكر اقاي رييس به خاطر حامله بودن همكارمان ايشان از اوردن غذا ي بودار محروم شدند!!!

اين بود داستان امروز





پي اس1:ما امروز يه خبطي كرديم كه گندش بعدا در مياد