تقریبا سه ماهی میشه که میگن یه موجودی داره درونم رشد میکنه،خودم که هنوز نه تنها باور نکردم که هیچ حس خاصی هم ندارم ،یه جورایی هم ترسیدم
همه میگفتن صدای قلبشو بشنوی دیگه دنیا مال تو میشه، یکم نا امیدکننده بود برام که حس خاصی با شنیدنش نداشتم
حالا منتظرم ببینم لگد میزنه ،باورش میکنم یا نه
فلن به دلیل هماتوم یک ماهی استعلاجی داشتم که هفته دیگه تموم میشه، حالا نمیدونم از هفته دیگه چجوری میخام ساعت ۶صبح بیدار بشم و برم سرکار، اونم کاری که چون نصف همکارا میان ، دو برابر سختتر شده، از اول قرارمون این بود که با اومدن بچه، یکیمون کارشو تعطیل کنه، و از اونجایی که درامد محمد چند برابر منه منطقی اینه که من بیام بیرون
ولی بعد ۱۲ سال یه خرده غریبه برام ، گرچه همینیکماه بدون هیچ کاری خونه موندن ،بهم نشون داد خیلی راحت بهش عادت میکنم
فلن مشکلم سه تاچیزه، یکی اینکه تا خرتناق قسط برداشتیم ،چون اهل پس انداز نبودیم ،اینجوری با این وضع ریال خیلی جلو افتادیم
دوما بیمه تکمیلی اگه بیام بیرون فک کنم باطل بشه و اونجوری حداقل نصف هزینه بیمارستان رومیده
سوما دلم نمیاد از خیر اون شش ماه حقوق مرخصی زایمان بگذرم
از طرفی نگران کرونا گرفتن وفشار اوردن به خودم و بچه هم هستم، هر چی نباشه الان من مسئول سلامتی این بچه ام
خلاصه توی یه وضعی هستم که نمیدونم چه تصیمی باید بگیرم، و از طرفی هی دلم میخاد تصمیم گیری روعقب بندازم