ویرگول

محمد تقریباً از اول سال دورکاره 

تازگیا میزکارشو اورده توی هال که من که دیروقت بیدار میشم اذیت نشم 

طبق معمول جلسه داره و داره با نیروهاش سرو کله میزنه بلند بلند صحبت میکنه ‍‍‍

شبا دیر خوابم میبره دیشب تا صب بیدار بودم و کلاً کسل بیدار شدم در این مواقع وقتی محمد بغلم میکنه و قربون صدقم میره بیشتر حالم بد میشه که چرا جواب در خور ندادم 

لپ تاپمو بعد مدتها در اورده بودم تا به جای محمد که مدیر ساختمونه حساب کتاب ها انجام بدم و سر از حساب کتابای رییس قبلی دربیارم و مشکل رو پیدا کنم

با گوشی نمیشه زیاد وبلاگ گردی کرد ادم خسته میشه

یه فولدر موزیک قدیمی رو پلی کردم و دنبال وبلاگ قابل خوندن و جذاب گشتم

اهنگ هاش مال یه دوره قدیم زندکیمه و وسطش یهو ششروع کردم به گریه 

کم خودم میتونستم راحت گریه کنم این تغییر هرمون ها هم بدترش کردن

یه سر به وبلاگ بلاگ اسپاتم زدم اونجام خیلی مینوشتم خوندن دوبارشون برام درداوره

از چه جهنمی به اینجا رسیدم 

حالا احساس میکنم دوتا خونه دارم دلم میخاست همشونو یه جا جمع کنم ولی گشادتر از این حرفام

نمیدونم چه کنم

از اون بدتر ویرگول این کیبورد رو پیدا نمیکنم

بی بی

این یکماهی که بخاطر استعلاجی خونه نشستم وقت کردم یکم بیشتر تو وبلاگا بچرخم بیشتر کسایی که قبلا میخوندمشون یا نمی نویسن یا وبلاگاشون بسته شده

اگه وبلاگ خوبی میشناسید ممنون میشم معرفی گنید.

هفته دیگه جنسیت بچه مشخص میشه و خدا میدونه چقد ارزو دارم یه توپولی گرد شبیهِ شبیه محمد داشته باشم دلم میخاد یه ورژن کوچیک محمد باشه همه چیش شبیه اون باشه از بس این بشر خوبه و کامل و همه چی تمومه

گاهی بشدت ترس از دست دادنش رو دارم  

ارزو میکنم کاش هممون همینقدر  برای همدیگه کامل بودیم

خدایا میشه یه نی نی تپلی متشکل از یه سری گردالی بهم بدی