طرف ميره دانشگاه
با اولين دختري كه بهش پيشنهاد ميده دوس ميشه و اون وقته كه عذاب تو شروع ميشه
اعصاب و كشش دوستي رو نداره
تو خونواده زنها هميشه تو سري خور و مطيع بودن
نميدونه چطور بايد با دختر برخورد كنه
زيادي حساسه و دلش تسلط و محبت بي حد ميخاد و تقي به توقي ميخوره اس ام اس هاش كه به طرفت سرازير ميشه كه ارومش كني
كه نزاري بهم بريزه
خوشي هاش دو نفره و عذاباش مال توئه
پول تلفناش مال توئه
پشت هم مشروط ميشه
دعوا پشت دعوا
اخرش كه ديگه كار به دعوا ميكشه
اعتماد به نفسش بر خلاف اون چيزي كه در ظاهر نشون ميده متزلزله و زود احساس بي ارزشي ميكنه(درس مث خودم!)
كارهاي حقارت اميزي ميكنه و دوستشو تهديد ميكنه
باز تويي كه از فاصله دور وقتي داره پشت تلفن داد ميزنه گوش ميدي و ارومش ميكني
فحش ميخوري و ارومش ميكني
الكي ازش تعريف ميكني تا دوباره خودشو جمع كنه
پيش بيني هاي مسخره كه به نظرت برميگيرده؟!
ميگذره و بالاخره دختر دومي بهش پيشنهاد ميده
زماني كه گل و بلبله زير اب تورو ميزنه
عين خيالش نيس حرفاش چه تاثيري داره و چقدر عذابتو زياد ميكنه
باهات دعوا ميگيره
فضوله
بلاگتو ميخونه و تو خونه غوغا به پا ميكنه كه چرا مسايل خصوصي رو اونجا مينويسي
ميرين مشهد يكي مزاحمي زنگ ميزنه فش بهت ميده!!!!
روز اول عيد داغونت ميكنه
دوس دخترش و خونوادش ميان خونتون
به روت نمياري و باهاشون گرم ميگيري
خواهرت سيخونك ميزنه كه يادته مامان باباي فلاني وقتي توي اون شهر غريب بودي اومده بودن خونتون تازه بدون پسرشون چه اخم و تخمي كرده
زمان ميگذره
حرفاي بدي پشت سرت ميگه
و بالاخره ....
معلوم ميشده احمق بودي كه فكر ميكردي ادم ها به حريم ها پايبند ميمونن
احمق بودي چون خودت اينكرو نميكردي فكر ميكردي كسي اينكارو نميكنه
چند بار بيخيال ايديتو پاك نكردي و اون نامرد تمام ميل هاتو ميخونه و با اضافه چيزهاي ديگه
و همه رو به بدترين شكل ميزاره كف دست مامانت
سه ماه خون دل خوردي
داغون شدي
زير بدترين تهمت ها و نگاه ها زندگي ميكني
در حالي كه دوس پسرت تو همون وضعيت فجيع ميگه بسه ديگه تمومش كنيم
بدون اينكه فكر كنه نميتوني هم زمان اين همه غم رو با هم تحمل كني
براي اولين اونقدر بغض ميكني و لباتو گاز ميگيري كه طعم خون تو دهنت مياد تا بتوني محكم باشي و بگي اگه تو نميخاي ادامه بدي من اصراري ندارم در حاليكه بيشتر از هر موقعي محتاجش بودي و اونم نامردي نميكنه و ميره!
خرد شدي
تمام مسايل خصوصيت عيان شده
جلوي دوس صميميت دعوا ميشه و بهت فحش ميده
ميگذره
سعي ميكني فراموش ككني
ته دلت چركينه ولي به روي خودت نمياري و باهاش گرم ميگيري
عيدي و تولدش مبلغ قابل توجهي بهش ميدي
داد همكارات در مياد كه تو داري جون ميكني چرا اينقدر راحت بهش پول ميدي!
باز با دوس دخترش دعواش ميشه
سربازي ميافته جاي دور
پدرت كه جونش واسش در ميره به شدت دپرسه
ولي اون تو اتاقش بست نشسته و فقط با دوس دخترش بحث ميكنه
اين موردشم مث خودته كه ده بار خداحافظي ميكنه و دوباره دلش طاقت نمياره و دوباره شروع ميكنه!
كارت زياده
خونه كه مياي فقط دلت ميخاد ب خوابي
ولي بيدار ميموني
به حرفاش گوش ميدي
بيرون ميبريش(در حايكه ميدونس كه چقد رانندگي دوس داري يه بار هم به بابات كه بشدت تحت كنترل اونه نميگه كه ماشين بده باهاش تمرين كنم و يا رانندگي كنه!)
راه ميري و چرند ميبافي
در حالي كه خودت شنيدي كه دوست ندارن
در حاليكه بيشتر از هر وقتي خودتو تحقير شده حس ميكني و مدام به خودت فحش ميدي كه خيلي احمقي كه ول كن ماجرا نيستي
فقط موقع خواب پيش خودت گريه ميكنيدر حاليكه كه هيچ وقت نخواست حرفاتو گوش كنه و محرم خوبي نبود و وسط دعوا تمام حرفايي كه قبلا بهش گفته بودي رو لو ميده و ازش سو استفاده ميكنه
از همون دبيرستان به دوستت چشم داشته و مدام اين وسط سعي كردي نزاري رابطه اي شكل بگيره چون ميدونستي اخلاقش تنده و دوستت صدمه ميبينه
با اين حال رابطه اي شكل ميگيره
دوستت همون روز اول ماجرا رو بهت ميگه
شوكه ميشي
حس مزخرفي بهت دست ميده
بعضي وقتا حسوديت ميشه وقتي ميگه حرفا و كارايي ميكنه كه فكر نميكرده هيچ وقت پسري بهش بگه
و تو فكر ميكني كه لياقت نداشتي كه كسي رو اينجوري داشت باشي
غصه ميخوري تنهايي
غصه ميخوري و فقط گوش ميدي
قرار ميشه به روش نياري تا زماني كه خودش بهم بگه
و امروز زنگ زده
من من ميكنه
ميگه براي معدود دفعات تو عمرم خجالت ميكشم بهت بگم
ميگم چي شده و خلاصه ميگه كه با دوستم دوس شده
اون وقت ميگه كه فلاني گفته گذشته ات واسم مهم نيس ولي گذشته اون واسه من مهمه
اونو تاييد ميكني تا حالا رابطه اي داشته؟
جواب نميدي
ميگي به من مربوط نيس ننه تاييد ميكنم نه نفي ميكنم
اعصابش خورد ميشه و گوشي رو روت خورد ميكنه
و تو فكر ميكني چقدر دلم ميخاد دهنمو باز كنم و هر چي دهنم مياد بهش بگم
كه هنوزه كه هنوزه دارم تاوان خبرچيني تورو ميديم
كه هنوز وقتي با دوستم بيرونم مامانم ميگه از كجا بدونم؟ميگم بيا عكساشو ببين!!!!
مسيج مياد بايد بترسم كه الان شك ميكنن
بيرون ميرم بايد اجازه بگيرم
كاش ميتونستم حرفامو تف كن تو صورتش كه تو برادر خوبي نيستي....
پي اس1:بدشانسي يعني اين تو گل حموم!يعني اون اخرش كه سرتو ميگيري زير دوش كه احساس خفگي كني و همه افكارتو فراموش كني بابات بياد بگه ديرم شده بيا بيرون زود!!!!
پي اس2:كلا من يه احمقم كه به هيشكي نميتونم دروغ بگم!!!
و بالطبع فكر ميكنم همه راس ميگن
حالا بعضي وقتا دروغگوي قهاريما
لاغره ازم ميپرسه وام ضروري 40 50 ميليوني رو ميتوني بگيري؟ميگي نه ما هنوز رسمي نيستيم!!
پررو بازي در مياري و ميگي پس خونه ميخرين
ميخنده ميگه اره!
ميگم خنگما
پسره خوشگل و خوش تيپه
كارمنده رسميه
سنش خوبه
تحصيلاتش خوبه
حالا شايد خونوادش از ما پايينتر باشه اونم شايد
چه مشكليه
چرا بهش گفتم نه؟!!!!
اونم فكر كنم جو گير شده بود پيشنهاد داده بود عمرا ديگه پيشنهاد بده!
پي اس3:به شدت شلخته و تنبل شدم ولي بالاخره تصميمي گرفتم فاير فوكسمو عوض كنم گرچه ورژنش قديميه ولي كامنت دوني بلاگر ها باز ميشه
از فردا واسشون نظر ميزارم!!!!
پي اس4:دارم كتاب ريشه ها رو ميخونم
پي اس5:......