ريست مزمن

من نميدونم اين چه مرضيه كه من دارم

خودم چون هر چند وقت يكبار ريست ميشم و كل بديهاي و اشتباهات و اتفاقات و ماجراها و حرفها رو فراموش ميكنم و دوس دارم از اول شروع كنم فكر ميكنم ديگران هم همينطورن

و اينطور ميشه كه من بعد از هر حموم به خصوص در عصر جمعه بايد روي تختم دراز بكشم و ماجرا رو واسه خودم تعريف كنم تا دوباره بهونه گيري نكنم و دلتنگ نشم و توقع نداشته باشم كه چي ميشه مگه،دوباره شروع كنيم؟!!!!


هدف.مند كردن سوبسيد

واسه هدفمند كردن يارانه هاه ابلاغ كردن همه بانكها تا ساعت 6.30 باز باشن،رييسم ميگه چهارتايي بمونيد بانكو رو سرتون خراب ميكنيد

دو به دو ميشيم و امروز من و همكارم با معاونمون مونديم و فردا دوتا ديگه با رييس

الكي مونديم يه مشتري هم واسمون نيومد

اومدم خونه از خستگي رو به هلاكم

دلم يه چيز اميدوار كننده ميخاد

دست ميبرم طرف گوشيم و حتي حوصله ام نميكشه بازش كنم

چيز اميدوار كننده اي توش نيس

به جز اس ام اس هاي تلخ يه ماه پيشش

دقيقا يه ماه پيش

اونا رو هم نگه داشتم تا هر وقت دلم دوباره هواشو كرد بخونمش و يادم بياد بهم چي گفته و قسم خورده

دلم ميخاد نازم كنه و نازمو بكشه

دلم ب.وسه هاي وحشيانه ميخاد تا نتونم نفس بكشم

ب.وسه هاي طولاني و نفس گير

بچسبونتم به ديوار و از زمين و زمان جدام كنه

از همه فكر ها و گذشته و اينده

پاهام از خستگي واي واي ميكنه

دلم ميخاد واسم ماساژ بده تا اروم شم و بتونم بخوابم

از خستگي دارم بيهوش ميشم ولي نميتونم بخوابم

فردا چه جوري بايد برم سر كار و تازه گزارش كار ازمايشگاه بنويسم و بعد برم دانشگاه و بيام واسه امتحان يكشنبه ام درس بخونم

اي خدا چرا نيست؟!!!!

اينقدر من بد بودم واسش؟؟؟؟

شايعه شده كه انگار جمعه هم بايد بريم سركار

حتي فكرشم كلافه ام ميكنه

دلم پچ پچ زير گوشم ميخادو صداي نفس هاش تا خوابم ببره

دلم .....

جيب دوختن

همانا يكي از سختترين كارها براي من،راست و صاف دوختن ميباشد!



دلمان حرف زدن ميخواهد،گرچه امروز تو حموم به اين نتيجه رسيده بودم كه تنها بودن اصلا بد نيس و بهتره حالشو ببرم ولي الان فكر ميكنم تنهايي بد است،تا جاييكه مجبور ميشوي سر به سر پسرعموي فنچت بزني ولي ته دلت ميخاد با يكي حرف بزني از خودت و خودش و چرند بگين و الكي بخندي و تا نصفه شب اس ام اس بازي كني

در اين مواقع نميخام بزارم دوباره اين فكر تو ذهنم بياد چرا اون نيس،چون نميخام چيزي كه اتفاق نمي افته رو تصور كنم.دلم كس ديگه اي  هم نميخادا ولي كلا دلم حرف زدن ميخاد

فشار سنج افت ميكند

1-اوضاع روحيت شده عينهو فشار سنج

بالا ميره پايين مياد افسرده ميشه شاد ميشه

تا ميگي چيزيت نيس غم دنيا ميريزه تو دلت

2-سر صبح سر پر كردن ماشين سر ايستگاه چنان اعصابتو خورد كردن كه هنوز كه هنوزه از ياداوريش حرص ميخوري

3 شنبه به رييسشون ميگم اين چه وضعيه

3-تو گوشيت جاي موقعيت مكاني(اسم انگليسيش چي ميشه؟)نوشته يا زهرا

انگار تو جبهه تو موقعيت جنگي هستيم

ياد محسن رضايي افتادم و اينكه تو منا.ظره ها گفته بود با رمز يا زهرا وارد انتخابات ميشه!!!!

4-يعني دلم ميخاد خودمو دار بزنم

5-امتحانام داره نزديك ميشه و من كوفت نخوندم

6-هارد 500 گيگ خريدم اندازه كف دست،پاسپورتيه بچه ام! ولي وصلش ميكنم به كامپيوتر هيچ تغييري ايجاد نميشه.نميدونم چه مرگشه


بعدن نوشت:كي ميشه كه فوتبال رو بدون سا..نسور و پخش هزار باره صحنه گل ببينيم؟!يعني ميرسه اون روز؟؟؟؟؟؟؟؟

-هارد رو بردم پيش يه مغازه نزديك خونمون به 3 تا كامپيوتر وصل ميكنه و ميگه مشكل داره و بعد ازم ميپرسه تا حالا فلش زدي به كامپيوترت چنين مشكلي پيش اومده؟

ميگم اره يه دفه فلش دوستمو زدم هيچي نشون نداد

ميگه ايراد از مادر برد كامپيوترته

قرار شد كيسمو ببرم ببينه!!!

اخه به نظر خودم كه هيچ ايرادي نداره

فقط يه خرده بابت اطلاعاتم ميترسم!!!!

به نظرتون ايرادش چيه؟!

--نزديك بود امروز به رحمت ايزدي بپيوندم

كلا كامپيوتر و هارد از يه شهر ديگه خريدم ،امروز كه بردم بهش پس بدم موقع برگشت ،يه كاميون جلومون بود و ديگه جلوش ديد نداشت كه يهو يه كاميون ديگه از جلوش از توي لاين 1  مياد طرف دور برگردون

كل عرض خيابون رو پر كرده بود و من فقط جيغ زدم ريحان مواظب باش

خداروشكر تو لاين مقابل ماشين نبود و كاميونه تونست بره اون ور اگه يه لحظه مكث ميكرد رفته بوديم تو شيكمش و از پشت هم يه پرادو لهمون ميكرد!!!!

ريحانه ميگه اگه داشتيم ميخورديم تا جايكه ميشد ميگرفتم اون ور تا خودم فقط بخورم بهش و تو زنده بموني

ميگم خري ديگه تو لااقل بايد زنده بموني چون يكي چشم به راهته ولي اگه من بميرم هيشكي عين خيالش نيس!!!تازه من به مامانت بگم دخترت واسه هارد من كشته شد؟!!!!

چند دقيقه بعدش تازه فهميديم چقد خطرناك بود موقعيتش

صد در صد مرده بوديم

نويسنده ديوونه

1-احساس تنهايي و سر درگمي ميكنم.در تمام روزهاي نوجوني و جونيم هروقت دلم ميخاست با يكي حرف بزنم و يا باهاش برم بيرون ريحان بود ولي حالا اون با داداشم بيرونه و وقتي زنگ ميزنه از احساس خوبي حرف ميزنه كه فكر نميكرده هيچ وقت تجربه اش كنه

سعي كرده بودم دور بمونم از اين رابطه

ولي زد به سرشون منو شام بردن بيرون تا شيريني اين رابطه بهم بدن!!!!

هردوشون يگن عوض شدم ولي فكر نميكنم زياد به خاطر اونا باشه

دارم دنبال دوستاي جديد ميگردم ولي اخه من كه به جز سر كار جايي ديگه نميرم!

2-نميدونم چرا اونقد هوايي شدم

كلي گريه كردم و بعد خوابيدم الان سرم داره ميتركه

3-مشتريام اينگار تصميم گرفتن اينقدر هندونه زير بغلم بزارن تا بتركم

بوس و گل رو كه گفتم اين دفه يه خانوم تقريبا ميانسال ،با دختر دبيرستانيش مياد جلو باجه ام

با همكارم داريم هر هر و كركر ميكنيم

قيافه خانومه اشناس واسم ،اكثرا پيش من وهمين همكارم حقوق ميگيره

همكارم ميگه حقوق گرفتين؟!ميگه اره پيش اون يكي خانوم گرفته ام

با لبخند نگاش ميكنيم

ميگه اين دخترم از شما(به من اشاره ميكنه!)خوشش مياد هروقت ميايم ميگه حتما بريم باهاش سلام عليك كنيم

من خر كيف ميشم!!!!!

4-كلا چي تو خونواده چي تو دوستام چي تو بانك همه خوششون مياد منو اذيت كنن

ميگن وقتي حرص ميخوري خيلي بامزه ميشي به ادم ميچسبه

رييسم هم همينطوره

منو همكار بغليم هر وقت خلوت باشه باهم ميريم بالا صبحانه و چون صداي هردومون فجيع بلنده صداي خند هامون تا پايين مياد

ديروز كه باهم رفتيم بالا وقتي اومديم پايين گفت چه عجب اومدين پايين و منم گفتم دونفري دوبل حساب ميشه!!!!!

اين دفه هنوز 5 دقيقه نميشه بالا رفتيم

مستخدممون بالا مسخره بازي در مياره صداي خندمون بانكو برميداره

رييسم جدي اسم دوتامون رو صدا ميكنه كه بياين پايين بانك شلوغ شده

حالا ميدونيم شلوغ نشده ها

دولقمه به زور ميخورم ميدوم پايين

منو ميبينه ميزنه زير خنده و به معاونمون ميگه ببين چه زود اومد

قيافه ام رو مظلوم ميكنم ميگم صبحونه ام رو نصفه خوردم

غش ميكنه ازخنده

ميگه برو بقيه شو بخو

ميگم نميخاد ديگه

ميگه نه توروخدا پاشو برو

از خنده سرخ شده پا ميشه مياد كنار صندليم ميگه پاشو برو تا گريه مون ننداختي

منم مث بچه شرا دوباه پا ميشم ميرم بالا

ميگم مگه كرم داري!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تو دلم گفتمااا

5-اين لاغره و چاقه منو رسوا كردن

اسير شدم از دست اين دوتا

چاقه جلو نشسته و من و لاغره دو طرف ماشين

لاغره بايد پياده شه تا من بتونم پياده شم

ميدونم چاقه از عمد جوري پياده ميشه كه عقب رو ببينه

پيش خودم حساب ميكنم لفتش ميدم تا بره

لاغره پياده ميشه كنار در ميمونه تا منو يه خانومه ديگه پياده شيم

چاقه پياده ميشه دروكه ميبنده همونجا كنار ماشين ميمونه

دارم پياده ميشم يه طرفم لاغره است يه طرفم چاقه!!!

سرمو پايين ميندازم از كنار لاغره كه دارم رد ميشم باهام سلام عليك ميكنيم

ميپرم وسط خيابون

چاقه دم در بانكشون وايساده و زل زده به من نگاش ميكنم خندم ميگييره سرمو برميگردونم

ميگم اخه هردوشون ميپرن!!!!

بانك دولتي بهتره يا خصوصي؟!!!!!

6-هوا به اين خوبي مجبورم تو خونه ميچپم!

7-وضعيت ماليم به شدت بهم ريخته است

اين ماه خيلي خرج كردم حتي از پس اندازم برداشتم

تازه سفارش هارد 500 گيگا هم دادم

هيچ چيز مشخصي هم نخريدم

8-دلم هيچ كوفتي نميخاد

اينگار همه چيز واسم يكي شده

در ظاهر شادم و پر انرژي ولي در خلوت شبي نيس كه بي گريه نخوابم

خودازاري پيدا كردم

خودمم عقلم ميرسه اين درستش نيس ولي هر كاري ميكنم نميتونم درست كنم خودمو

9-دلم اون ميخاد بيشتر از هروقت ديگه اي...

مهر.ورزي

در راستاي ادامه مهر.ورزي مشتريان،امروز يه پيرزنه واسم بوس فرستاد!!!!!!!!!!



پي اس:خيلي احساس تنهايي شديدي ميكنم.دوستان خوبي دارم ولي فكر كه ميكنم ميبينم در اين مورد ها نميتونم باهاشون حرف بزنم

گرچه همكارم تو بانك خيلي كمكم ميكنه ولي نميتونم تمام احساساتمو بگم

شايد به اس ام اس بازي عادت كردم

شايد به  رابطه جديد دوستم و داداشم حسوديم ميشه كه توش مهر و علاقه هستش

چيزي كه هيشكي به من ندادش

شايد به خاطر كشش جن..سي باشه

شايد به خاطر ترس از تنها موندن باشه

كاش ميتونستم يه كم خويشتن دار تر  و صبورتر ميبودم كه منتظر بمونم تا بالاخره يه نفر هم پيدا بشه كه دوسم داشته باشه و نگران نباشم كه بزاره بره و ازم جدا شه

به احساساتم كه فكر ميكنم ميبينم خيلي احمقانه و غير منطقيه

با هيچ قانوني جور در مياد

يه خرده عقل توش نيس

ولي نميتونم جلوشو بگيرم

نميدونم جنس دوست داشتن مهندس چي بود

شايد الكي ازش براي خودم بت ساختم كه هر روز و هر روز با ياداوريش نميزارم اين درد ساكت بشه

ولي چرا هيشكي باور نميكنه دست خودم نيس

خودم هم خسته ام

از اين همه تحقير و بي توجهي

مسخره اش اينه كه هردومون ميگيم من لياقت تورو ندارم

لعنت به من....

نميدونم چه حسي بايد نسبت به رابطه جديد مابين اين دونفر داشته باشم

با همكارم صحبت ميكردم

ميگفتم ببين حسادت نيس

گرچه خودم به شدت دلم براي مهندس تنگ شده و بال بال ميزنم و دوس دارم يه كم توجه بهم كنه ولي اين دليل اين حس نيس

هم دلم ميخاد در جريان باشم و هم دلم ميخاد اصلا دربارش هيچي ندونم

اصلا دربارش حرف نزنن

بهش فكر نكنم

شايدم من دارم حسودي ميكنم

نميدونم

دلم يه اغوش گرم و امن ميخاد بدون ترس از ايكه نكنه دوسم نداشته باشه و دوباره تنهام بزاره

دلم عشق ميخاد

گرچه اين عذاب حقمه ولي خيلي سخته تحملش

گل

يكي از مشتريام واسم يه شاخه گل رز قرمز مخملي اورد!

اين يكي ديگه هم سن بابابزرگم بود


پي اس:به رييسم ميگم مشتري واسم گل اورده

برميگرده به معاون جديدمون ميگه اقا زنگ بزن  به فلاني خبر بده خانوم رشوه گرفته!!!!!!!!!

ميگم نه بايد به اون يكي معاون سرپرست خبر داد و از اونجايي كه نميدونستيم اين چنين مورد رشوه عشقولانه اي مربوط به كدوم يك از معاوناس قرار شد زنگ بزنيم به معاون سابق كه بهتر ميدونه به كجا بايد اطلاع بده...!!!!!!


پي اس2:ديشب نخوابيده بودم و اول صبحي دوتا مشتري مزخرف گيرم اومده بود كه به شدت سگم كردن

اون وقت وقتي پيرمرده كه هميشه بي نوبت كارشو راه ميندازم و از يه شهر ديگه ميام شاخه گل قرمزو گذاشت رو ميزم يهو غرق شادي شدم.


پي اس3:معاون قديمي جاي جديدو تركونده تا حدي كه رييس جديدش گفته توروخدا منو از اينجا بر داريد!


پي اس4:تازگيها با اهنگ"منو ببخش "رضا شيري ميزنم زير گريه




نميدونم كي بالاخره ميخوام تسليم بشم و واقعيت رو بپذيرم

هنوز دارم دست و پا ميزنم و اميد ميبافم....

اعتراف

طرف ميره دانشگاه

با اولين دختري كه بهش پيشنهاد ميده دوس ميشه و اون وقته كه عذاب تو شروع ميشه

اعصاب و كشش دوستي رو نداره

تو خونواده زنها هميشه تو سري خور و مطيع بودن

نميدونه چطور بايد با دختر برخورد كنه

زيادي حساسه و دلش تسلط و محبت بي حد ميخاد و تقي به توقي ميخوره اس ام اس هاش كه به طرفت سرازير ميشه كه ارومش كني

كه نزاري بهم بريزه

خوشي هاش دو نفره و عذاباش مال توئه

پول تلفناش مال توئه

پشت هم مشروط ميشه

دعوا پشت دعوا

اخرش كه ديگه كار به دعوا ميكشه

اعتماد به نفسش بر خلاف اون چيزي كه در ظاهر نشون ميده متزلزله و زود احساس بي ارزشي ميكنه(درس مث خودم!)

كارهاي حقارت اميزي ميكنه و دوستشو تهديد ميكنه

باز تويي كه از فاصله دور وقتي داره پشت تلفن داد ميزنه گوش ميدي و ارومش ميكني

فحش ميخوري و ارومش ميكني

الكي ازش تعريف ميكني تا دوباره خودشو جمع كنه

پيش بيني هاي مسخره كه به نظرت برميگيرده؟!

ميگذره و بالاخره دختر دومي بهش پيشنهاد ميده

زماني كه گل و بلبله زير اب تورو ميزنه

عين خيالش نيس حرفاش چه تاثيري داره و چقدر عذابتو زياد ميكنه

باهات دعوا ميگيره

فضوله

بلاگتو ميخونه و تو خونه غوغا به پا ميكنه كه چرا مسايل خصوصي رو اونجا مينويسي

ميرين مشهد يكي مزاحمي زنگ ميزنه فش بهت ميده!!!!

روز اول عيد داغونت ميكنه

دوس دخترش و خونوادش ميان خونتون

به روت نمياري و باهاشون گرم ميگيري

خواهرت سيخونك ميزنه كه يادته مامان باباي فلاني وقتي توي اون شهر غريب بودي اومده بودن خونتون تازه بدون پسرشون چه اخم و تخمي كرده

زمان ميگذره

حرفاي بدي پشت سرت ميگه

و بالاخره ....

معلوم ميشده احمق بودي كه فكر ميكردي ادم ها به حريم ها پايبند ميمونن

احمق بودي چون خودت اينكرو نميكردي فكر ميكردي كسي اينكارو نميكنه

چند بار بيخيال ايديتو پاك نكردي و اون نامرد  تمام ميل هاتو ميخونه و با اضافه چيزهاي ديگه

و همه رو به بدترين شكل ميزاره كف دست مامانت

سه ماه خون دل خوردي

داغون شدي

زير بدترين تهمت ها و نگاه ها زندگي ميكني

در حالي كه دوس پسرت تو همون وضعيت فجيع ميگه بسه ديگه تمومش كنيم

بدون اينكه فكر كنه نميتوني هم زمان اين همه غم رو با هم تحمل كني

براي اولين اونقدر بغض ميكني و لباتو گاز ميگيري كه طعم خون تو دهنت مياد تا بتوني محكم باشي و بگي اگه تو نميخاي ادامه بدي من اصراري ندارم در حاليكه بيشتر از هر موقعي محتاجش بودي و اونم نامردي نميكنه و ميره!

خرد شدي

تمام مسايل خصوصيت عيان شده

جلوي دوس صميميت دعوا ميشه و بهت فحش ميده

ميگذره

سعي ميكني فراموش ككني

ته دلت چركينه ولي به روي خودت نمياري و باهاش گرم ميگيري

عيدي و تولدش مبلغ قابل توجهي بهش ميدي

داد همكارات در مياد كه تو داري جون ميكني چرا اينقدر راحت بهش پول ميدي!

باز با دوس دخترش دعواش ميشه

سربازي ميافته جاي دور

پدرت كه جونش واسش در ميره به شدت دپرسه

ولي اون تو اتاقش بست نشسته و فقط با دوس دخترش بحث ميكنه

اين موردشم مث خودته كه ده بار خداحافظي ميكنه و دوباره دلش طاقت نمياره و دوباره شروع ميكنه!

كارت زياده

خونه كه مياي فقط دلت ميخاد ب خوابي

ولي بيدار ميموني

به حرفاش گوش ميدي

بيرون ميبريش(در حايكه ميدونس كه چقد رانندگي دوس داري يه بار هم به بابات كه بشدت تحت كنترل اونه نميگه كه ماشين بده باهاش تمرين كنم و يا رانندگي كنه!)

راه ميري و چرند ميبافي

در حالي كه خودت شنيدي كه دوست ندارن

در حاليكه بيشتر از هر وقتي خودتو تحقير شده حس ميكني و مدام به خودت فحش ميدي كه خيلي احمقي كه ول كن ماجرا نيستي

فقط موقع خواب پيش خودت گريه ميكنيدر حاليكه كه هيچ وقت نخواست حرفاتو گوش كنه و محرم خوبي نبود و وسط دعوا تمام حرفايي كه قبلا بهش گفته بودي رو لو ميده و ازش سو استفاده ميكنه

از همون دبيرستان به دوستت چشم داشته و مدام اين وسط سعي كردي نزاري رابطه اي شكل بگيره چون ميدونستي اخلاقش تنده و دوستت صدمه ميبينه

با اين حال رابطه اي شكل ميگيره

دوستت همون روز اول ماجرا رو بهت ميگه

شوكه ميشي

حس مزخرفي بهت دست ميده

بعضي وقتا حسوديت ميشه وقتي ميگه حرفا و كارايي ميكنه كه فكر نميكرده هيچ وقت پسري بهش بگه

و تو فكر ميكني كه لياقت نداشتي كه كسي رو اينجوري داشت باشي

غصه ميخوري تنهايي

غصه ميخوري و فقط گوش ميدي

قرار ميشه به روش نياري تا زماني كه خودش بهم بگه

و امروز زنگ زده

من من ميكنه

ميگه براي معدود دفعات تو عمرم خجالت ميكشم بهت بگم

ميگم چي شده و خلاصه ميگه كه با دوستم دوس شده

اون وقت ميگه كه فلاني گفته گذشته ات واسم مهم نيس ولي گذشته اون واسه من مهمه

اونو تاييد ميكني تا حالا رابطه اي داشته؟

جواب نميدي

ميگي به من مربوط نيس ننه تاييد ميكنم نه نفي ميكنم

اعصابش خورد ميشه و گوشي رو روت خورد ميكنه

و تو فكر ميكني چقدر دلم ميخاد دهنمو باز كنم و هر چي دهنم مياد بهش بگم

كه هنوزه كه هنوزه دارم تاوان خبرچيني تورو ميديم

كه هنوز وقتي با دوستم بيرونم مامانم ميگه از كجا بدونم؟ميگم بيا عكساشو ببين!!!!

مسيج مياد بايد بترسم كه الان شك ميكنن

بيرون ميرم بايد اجازه بگيرم

كاش ميتونستم حرفامو تف كن تو صورتش كه تو برادر خوبي نيستي....



پي اس1:بدشانسي يعني اين تو گل حموم!يعني اون اخرش كه سرتو ميگيري زير دوش كه احساس خفگي كني و همه افكارتو فراموش كني بابات بياد بگه ديرم شده بيا بيرون زود!!!!

پي اس2:كلا من يه احمقم كه به هيشكي نميتونم دروغ بگم!!!

و بالطبع فكر ميكنم همه راس ميگن

حالا بعضي وقتا دروغگوي قهاريما

لاغره ازم ميپرسه وام ضروري 40  50 ميليوني رو ميتوني بگيري؟ميگي نه ما هنوز رسمي نيستيم!!

پررو بازي در مياري و ميگي پس خونه ميخرين

ميخنده ميگه اره!

ميگم خنگما

پسره خوشگل و خوش تيپه

كارمنده رسميه

سنش خوبه

تحصيلاتش خوبه

حالا شايد خونوادش از ما پايينتر باشه اونم شايد

چه مشكليه

چرا بهش گفتم نه؟!!!!

اونم فكر كنم جو گير شده بود پيشنهاد داده بود عمرا ديگه پيشنهاد بده!

پي اس3:به شدت شلخته و تنبل شدم ولي بالاخره تصميمي گرفتم فاير فوكسمو عوض كنم گرچه ورژنش قديميه ولي كامنت دوني بلاگر ها باز ميشه

از فردا واسشون نظر ميزارم!!!!

پي اس4:دارم كتاب ريشه ها رو ميخونم

پي اس5:......

كلافه ام

به زور سر پام و ميخندم و شيطنت ميكنم

چند شب ديگه از زندگيم باقي مونده؟!


پي اس1:يكي از مشتريام به نظر عاشقم شده ميخام بزنم فكشو بيارم پايين

سن بابامه!!!


ثبات عقيده

دارم فكر ميكنم من بايد چيكار كنم كه ثبات داشته باشم و روي يه تصميم بمونم و آني نظرم عوض نشه و 180 درجه فرق نكنم با يه ثانيه قبل...

شما راه حلي نداريد؟

به شدت محتاج اينم كه هي به خودم ياد اوري كنم كه چي شنيدي و حالا هي نزني زيرش....

بازنويسي

كتاب تصوير دوريان گري نوشته اسكار وايلد رو ميخوندم خيلي قشنگ بود و لذت بردم ازش

شايد بهترين موقع بود كه اين كتابو خوندم

مث هواي بهارم ولي بيشتر غمگين و افسرده

كتاب كه ميخوندم يه لحظه يكي از مشتريام جلوي چشمم اومد كه ديروز ديدم جلوي باجه همكارم نشسته

رفته بودم بالا  واسه صبحانه به گمونم و نشناختمش

امروز يادم اومد كه همون خانوم و اقايي بود كه واسم شكلات اورده بودن

ناراحت شدم

بخاطر اينكه اينقدر تو دنياي خودم غرق شدم و فكر و ذهنم يه موضوع شده كه از همه چيز بي خبرم

قبلا ها سعي ميكنم تو افكارم پيشرفت كنم

خيلي وقته خودمو ول كردم

مدام يه موضوع رو نشخوار ميكنم

فقط در جا ميزنم

فقط تو خودمم

خيلي از كارهارو به خاطر ناچاري انجام ميدم

يا به خاطر عادت

يا شايدم به خاطر اينكه ميگم من كه اين همه كار بد كردم و اوضام خرابه پس بيخيال شم

خيلي وقته نسبت به خودم وجدان ندارم

خيلي وقته با خودم حرف نزدم

خودمو دوس نداشتم

ديگه به خدا فكر نكردم

ديگه به خوب و بد فكر نكردم

كاري كردم كه غريزه ام ميگفت

بدون اينكه به عاقبتش فكر كنم

ديگه به هيچ خوب و بدي پايبند نبودم

به كجا رسيدم؟!

ديگه اون مرجان سابق نيستم

كسيو مقصر نميدونم

ولي خودمو و محركام رو نميشناسم

اينگار از وقتي رفتم سر كار نتونستم موقعيتمو بازيابي كنم و درك كنم كه شرايط زندگيم عوض شده و يه رفتار جديد ميطلبه

گرچه فكر نميكنم رفتار ظاهريم عوض بشه و از خنده روييم و سبك سريم كم بشه ولي بايد بگردم ايده الامو پيدا كنم و واسه يه سري موضوعات ارزش قائل بشم

خيلي وقته كه هر چي پيش امد خوش امد بودم

شايد بايد دوباره رو چارچوب و اصولام فكر كنم

دوباره بايد برنامه ريزي كنم

پي اس1:فردا سالروز روزيه كه برام خيلي مهم بوده و حالا به خودم ميگم ايا واقعا اينقدر مهم بوده؟؟؟؟


درخواست

ميشه خيالتو از تختم ببري؟!

ميخام تنها بخوابم

گاو صندوق

با ذوق مرگي شديد راهي شعبه خودم ميشم همكارام بيشتر ذوق ميكنن از ديدنم

رييسم پشتش به منه و داره با رمز گاو صندوق ور ميره

معاون جديده مياد

حسابي ازش خوشم مياد

خيلي ازش تعريف ميكنن

طفلك رييش شعبه بوده ولي چون كارمند زير دستش اختلاس كرده درجه اينو كم ميكنن

كد مدير رو داشته كارمنده

اين چيز غير عادي نيس چون ماها هم كد مدير رو ميدونيم

دست رييسم قرمز شده ولي رمز نميچرخه

ديروزشم سفت بوده و بعد نيم ساعت زور زدن باز شده و اخر وقت ،قبل از اينكه رييسم بگه كه رمزو تغيير ندن معاون رمزو به هم ريخته

معاون جونمون ناراحت ميشه

طفلك كه فكر كنم پوست دستش كنده شد بس كه زور زد!

در شعبه رو باز ميكنيم و مشتريا ميان

حيووووني ها عادت دارن منتظر بمونن بعضي وقتا پول نداريم و بايد منتظر بمونن

جيك هيچكدومشون در نمياد

زنگ ميزنن به پول رسانا و بالاخره يه ساعت بعد يه مقدار پول ميارن كه فقط كفاف 100 نفر رو ميده

و باز بيكار ميشيم!!!!!

كليد ساز ميارن

نيم ساعت ور ميره با قفل و ميره

بازهم منتظر ميشينيم

از پول خبري نيس

تو شعبات پول نيس

پول رسان ها دارن به خزانه هاي بانكهاي ديگه سر ميزنن

ولي چون زودتر درخواست ندادن پول گيرشون نمياد

يه ساعت بعد كليد سازه با همكارش مياد و با اسپري و كلي زور و بدبختي تلاش ميكنن

بازهم باز نميشه

1 ساعت بعد هم ميگذره و هنوز پول نيومده

شعبه پر پره

مشتري ها بازهم هيچ اعتراضي نميكنن و همه دهان باز به عمليات باز گشايي نگاه ميكنن

اينگار يه دزدي زنده رو نگاه ميكنن

به قيافه هاي بعضي هاشون ميخنديم

نزديكه كه ديگه مگس بره تو دهن بعضي هاشون

يك ساعت بعد بعد 3 ساعت معطلي پول ميارن!!!!!همه هزار توماني!

يكي از همكارام استعلاجيه

چهار نفر يم

معاون جونمون به رييس ميگه كه واسه اونم پول بزاره و اونم تحويلداري ميكنه

رييسم كه خوشش اومده خودشم تو باجه اضافي ميشينه و اونم پرداخت ميكنه

فقط خدمتكارمون جلو نشسته و بيكاره!!!!!

3 ساعت طول ميكشه تا شعبه خلوت شه

در اين بين كليد سازا با دستگاه جوش ميان!!!!

هر كاري ميكنن نميتونن زبونه قفل رو بندازن و بالاخره تصميم اخر رو ميگيرن

با دستگاه جوش گاو صندوق فولاد رو سوراخ ميكنن!!!!

براده هاي گداخته تو هوا ميريخت و ما عينهو اين نديد بديدا زل زديم به درخشش جوش

شاگرد كليد سازه ميگه رو.تونو كنيد اون ور

به زور فولاد اول رو سوراخ ميكنن

بعد بتون بينشو خالي ميكنن

بعد لايه دوم و بعد نزديك 2 ساعت تلاش ميتونن درو باز كنن

به رييسم ميگم اه معاون قبليه دامنمونو گرفته اينقدر اينجا قران خونده!!!!!

بهش ميگم اگه معاون قبلي اينكارو كرده بود ورمزو چرخونده بود تا حالا خفه اش كرده بوديم!!!!!

معاون جديدمون ميگه پا قدم من بده اين سومين شعبه اي كه ميرم و گاوصندوقشون خراب ميشه!!!!!!!!

امروز كه رفتم بانك ديدم جاي وصله قبلي تبليغ بانكو چسبوندن!!!!!!!


پي اس1:قابل توجه سلمان؛ديدي موضوع و سوژه كم نميارم!!!!!

پي اس2:براده هاي ديروز باعث شد دستگاه فاكسمون امروز خراب شه و باد كش اوردن تا درستش كنن

پي اس3:چاق و لاغره كه صبحا بعضي وقتا باهاشون ميدم يادتونه ديگه(هر دوتاشون كارمنده بانكهاي ديگه ان!)

بعد پيشنهاد لاغره ،امروز چاقه باهم سلام عليك كرد و من داشتم از خنده منفجر ميشدم!!!

حالا موندم بين دو راهي!!!!!!(ايكون سوت زدن!)

البته يكي از مشتري هاي خانوم فوق العاده باكلاسمون شمارمو گرفته

نميدونم واسه چي ولي!!!!!

منم روم نشد بپرسم!!!!!

كلا گفتم اگه دو فردا ديگه پريدم در جريان باشيد و تعجب نكنيد.....

پي اس4:يكي بزنه پس كله من برم اين بازار شامو از اتاقم جمع كنم!!!!

پي اس5:سلمان درسته كه كامنت دونيت خرابه ولي ميتركم اگه بهت نگم چقد ذوق كردم وقتي فهميدم

ايول ديدي بالاخره موفق شدي رفيق

پي اس5:با همه اين خوشحالي ها ميخوام خودمو خفه كنم اينقدر از دست خودم شاكيم

پي اس6:خيال رو با واقعيت قاطي نكنيد لطفا

پي اس7:يه سوال الان واسم پيش اومد

مگه خر به معني بزرگ نيس؟

خرپول،خرخون،خرزور،...

پس چرا نگفتن خر صندوق گفتن گاو صندوق؟؟؟!!!!!!!

گيج بودن مفرط

گيج بودن يعني اينكه چاي خشك بريزي تو قوري و بعد قوري رو بگيري زير اب سرد و اون وقت با خودت فكر كني يه جاي كار اشتباهه و وقتي ديگه قوري پر شد يادت بياد كه بايد اب جوش ميريختي رووووش!!!!!!!

مازو  خيسم

كلا من خودم كرم دارم ديگه

عصر جمعه نخوابيدم نشستم و تو نت چرخيدم

ريحان اومد و باهم رفتيم بيرون

نميدونم چش شده بود و

فك كنم از غصه زده بود به سرش و هي ميخنديد

ميگفت ميخوام شيطوني كنم

و منم فقط به ادا و اطواراش ميخنديدم

عين خيالش نبود كه تو خيابونيم

يه عالمه پياده تو بارون گز كرديم

و از اونجاييكه هيچ گاگولي مث ما تو بارون پياده تو خيابون نبود ماشينا هي بوق ميزدن

گفتم بيا بريم بستني بخوريم

رو تراس كافي شاپه فقط يه ميز بود كه خيس نشده بود

نشستيم بيرون و واسه خودمون اهنگ گوش كرديم و بلند بلند ميخنديديم

موز گلاسه اورده

مث چي دارم از سرما ميلرزم ولي از رو نميرم تا تهش ميخورم

هي با ني تهشو هورت ميكشم و ريحانه فحشم ميده

و من از رو نميرم

اينقدر سر و صدا در اوردم كه نزديك بود ني رو بكنه تو حلقم

بي خيال ديگران و نظرشون ميشم

واسه خودمون راه ميريم و ميحرفيم

ولي ته ذهنم يه چيزي ازارم ميداد

اصلا نميتونستم درستش كنم

به خودم ميگم خيلي خري

از يه طرف ميگم خب مگه چيه

و بعد خودم به خودم جواب ميدم چيه و مرگ

خلاصه الان حس مازو .خيسم خونم بالا رفته و ميخام محكم سرمو بكوبم به ديوار و خودمو زجر كش كنم

يه ديوار سه كنج نشونم بدين تا سرمو بكوبم بهش!!!


پي اس:كار شاق لباس چرك شستن رو انجام دادم ولي ديگه ناخن گرفتن بمونه واسه يه روز ديگه

همين كه بعد شام حاضر كردن برم حموم و بعد موهامو سشوار كنم واسه امشب بسه!!!!!!

حوصله اتو كردن پشت مانتوم هم ندارم دوباره فردا بشينم چروك ميشه!!!!!!

پي اس2:لامصب هيشكي نيس كه يه خرده نازمو بكشه و يا بزنه تو سرم و ادبم كنه و بعد بهم بگه اشكال نداره كه اشتباه كردي

دارم فكر ميكنم اخرين باري كه يكي قربون صدقه ام رفته كي بوده؟!!!

اخرين باري كه يكي دوسم داشته و دلش تنگ شده

حدود يك سالي ميشه كه ديگه كسي بهم نگفته دوست دارم

ديروز يكي ازم ميپرسيد توي اين مدت چيكار ميكردي؟؟؟؟

چي ميگفتم بهش؟!نميدونم

نميدونم چرا بچه تر از قبل شدم

بي قانون تر و بي فكر تر و بي احتياط تر

ديوانه ام به خدا


سرطان

تقريبا از 3 سال پيش كه سينه مو عمل كردن و يه توده ازش در اوردن و گفتن كه خوش خيمه و مسئله اي نيس ديگه حتي واسه چك اپ هم نرفتم

نميدونم چرا؟ ولي اصلا تحمل جو مطب زنان و زايمان و يا حتي جراحي داخلي رو ندارم

اينكه بري رو تخت بخوابي و لباستو در بياري و چشماتو ببندي وقتي ذكتر داره معاينه ات ميكنه

البته با سابقه خانوادگي كه من دارم و مامان بزرگ مادريم يكي از دلايل فوتش سرطان سينه بوده ميدونم بايد مراقب باشم

چندوقته كه سمت ديگه ام درد ميكنه و شايد اصلا چيز مهمي نباشه ولي الان كه داشتم اشپزي ميكردم به اين موضوع فكر ميكردم اگه سرطان باشه من چيكار ميكنم؟؟؟

ديدم زيادم واسم مهم نيس

كار زيادي واسه انجام دادن ندارم

بود و نبودنم هم به هيچ جاي اين دنيا نيس

بعد گفتم خب خداجون من حاضرم

و بعد همونجوري كه دستم لاي موهام بود و داشتم مي اومدم سمت كامپيوترم به خودم ميگفتم ما از اين شانسا نداريم!!!!!!

پي اس1:امروز جمعه است واسه اين جاي تعجب نداره 10 تا پست در يك روز بنويسم


بعدن نوشت:اونقدر بي حالم كه حوصله ندارم فرايند طوووولاني لباس چرك انداختن تو ماشين و ريختن و پودر و فشار دادن شاسي شروع رو انجام بدم. باشه واسه بعد!!!!!!!!

سرگيجه زيادي دارم

اونقدر كه نميتونم تعادلم رو موقع راه رفتن حفظ كنم

چند روز فشار و استرس زيادي رو تحمل كردم همراه با خواب و غذاي كم

محيط كار جديد فوق العاده استرس زاست و مشتريان بي صبري كه بالاي سرت وايسادن و نميتوني سرتو بجنبوني

حقيقتش از اين نوع زندگي كارمندي اصلا خوشم نمياد

شعبه مذكور دستگاه نوبت دهي نداره و در نتيجه همه دفترچه هاشونو صف ميزارن و حداقل 4 5 نفر منتظرن

اينجوري حتي وقتي كه ميري 5 دقيقه تو اشپز خونه كوچيك يه چايي و كيك بخوري همكارت بايد سر جات بشينه

سيستم باجه هاشونم خيلي بعده

مشتري بالا سرت وايميسه و روت كنترل داره

قربون شعبه خودمون برم كه باجه هاش فيس تو فيسه و مشتري جلوت ميشينه و ميتوني هر وقت خواستي مشتري رو صدا كني

خداروشكر كه فردا اخرين روز ماموريتمه و دوباره برميگردم شعبه دوست داشتني خودمون



داداشم افتاده خرمشهر واسه ادامه سربازي

اين چند روز حالش از لحاظ روحي ب بود و مجبور بودم با اينكه خودم درب و داغون بودم صبور باشم و گوش بدم و دلداري بدم و نخوابم

ديشب تا دير وقت داشتم شلوارهاي يونيفرشو كوتاه ميكردم و چرخ خياطي بازي در مي اورد و خوب نميدوخت و چشام ميسوخت از خواب

صب زود بيدار شدم چون مامان نبود و قرار بود من داداشم رو راهي كنم

از صبح يه بند رو پا بودم

كتلت سرخ كردم

ساندويج درس كردم

شلوار اتو كردم

ظرف شستم

و الان رفت

يه زندگي جديد جلوشه كه دلهره اور و هيجان انگيزه


پي اس1:وقتي داشتم پشت گردنشو با تيغ ميزدم و اونقدر نزديكش بودم تو دلم ميگفتم چي ميشد كه جاي اين يكي ديگه بود

يكي ديگه كه وقتي دارم سعي ميكنم دقت كنم يه تار مو هم بالا پايين نشه تو اجزاي بدنش دقيق بشم

نفسم بخوره پشت گردنش

رو نوك پاهام وايسم كه بتونم هم قدش بشم و خط موهاشو صافتر در بيارم

دلم خواست اون اينجا بود و كارهاي كوچيك روزانه هم برامون لذت بخش ميبود

سرم گيج ميره از اين همه فكر

يه كلمه توي ذهنم جولان ميده

"ندارم"

يك پست طولاني

1-چند روز پيش بود.شعبه خلوت و خالي بود.من داشتم اس ام اس بازي ميكردم.همكارام حرف ميزدند و تك و توك مشتري مي اومدو رييسم كاري كه به ندرت ميكردو انجام ميداد.داشت چرت ميزد!!!!!

هميشه معاون جان چرت ميزد ولي اين بار رييسم،اينقد شبيه پسر بچه هاي شيطون كه تو خواب معصوم ميشن كه نگو!!!

معاون جان بعد از صبحونه خوردن داشت پياده روي ميكرد

بعد دعوا دو روز قبل با همكارام كه  بدجور داد زده بود فقط من ويكي ديگه باهاش سلام عليك ميكرديم

يهو ديديم پريد سمت در و تا ما بتونيم عكس العمل نشون بديم و رييس رو بيدار كنيم ديديم كه دستشو بالا اورده داره رييسمو نشن ميده به سرپرست كه ببين فلاني خوابه!!!!!

سرپرست استان همراه با معاون و رييس حراست و رييس انفورماتيك و چند نفر ديگه اومدن تو شعبه

به جاي اينكه بهمون نيرو اضافي بدن ميشينن حساب ميكنن كه يكيشونو از اين جا برداريم!!!!

خلاصه يهو ديديم معاون سرپرست رو كشونده كنار و داره يه ريز پشت سر ما و رييس حرف ميزنه

ناگفته نمونه اين چند روزه كه خبر رسيده بود دارن حكم هاي جديد رو ميزنن ذوق مرگ بود طوري كه ما هي ميرفتيم پيش رييس و ميگفتيم به خدا قراره شما رو بردارن و اين اينجا بمونه و اون هي دلداري ميداد كه نه اينطوري نيس

من نميزارم اينجا بمونه تا قبل رفتنم عوضش ميكنم!!!!!

مرتيكه اشغال برداشته دفتر ورود و خروج رو نشون ميده كه فلاني الكي مينويسه

خودش حالا ساعت 7:10 مياد ميزنه 6:50!!!!!

هر چي دهنش اومد گفت كه رييس هر كي ارايش غليظ داشته باشه كارشو راه ميندازه

كه كفايت نداره و باعث شده بقيه همكارا با من بد بشن

كه همكارا كارش داشته باشن بايد منتظر بمونن كه سيگار كشيدنش تموم بشه

حالا ما اين وسط وايساديم داريم از حرص ميتركيم

رييسم و معاون شعب هم انتهاي شعبه وايسادن و حرف ميزنن

رييسم عصبانيه

رييس حراست مياد ازمون ميپرسه شما مشكلي نداريد؟

من و يكي از همكارام با عصبانيت ميگيم اين اقا اصصلا ادب نداره

يه خانوم كه اول اسممون نميگه سرمون داد ميزنه

مونده فقط بهمون فحش بده

سند رو اشتباه ميزنه و باعث ميشه اخر وقت حسابامون نخونه و اعصابمون خورد شه

يهو ديدم رييسم صدام ميكنه كه خانوم فلاني اون شكلاتو بيار تعارف كن!

شكلاتو كه ميبرم قبل از اينكه بفهمم موضوع چيه ميگم بفرماييد مشتريا اوردن!!!

يهو رييسم منفجر ميشه كه بفرما

يعني چي مگه ميشه مشتري يه شكلات بياره بگيم قبول نميكنيم؟

اين رشوه است اخه؟

منو ميبيني اتيش ميگيرم كه مگه گفته رشوه گرفتيم؟

حالا حقيقتش اون روز يكي از مشترياي خانوم كه مشكل حركتي داره و هر بار واسمون شكلات مياره واسه هر  چهارتامون بسته كادو شده اورده كه توش جاسوييچي و روان نويس بوده كه اين زنگ زده كه اينا رشوه گرفتن!!

معاون ميگه خانوم حرص نخور ادمي كه زير اب ميزنه شخصيت خودشو نشون ميده

ميگم اخه شايد سرپرست باور كنه

ميگم شونده بايد عاقل باشه

خلاصه

وقتي با رييس و معاون ميايم سمت سرپرست كه تو سكوت داره به حرفاي معاون شعبه گوش ميده ميشنويم كه ميگه بايد شعبه رو 2.30 ببنديم اين اقا ساعت 2 ميبنده

رييسم بلند داد ميزنه من رييس اينجام و تشخيص منه كه كي ببندم وقتي مشتري نمياد چرا باز باشه؟

شده ما تا 3 پرداخت كردم ولي وقتي خلوته اره ميبندم

از حرص كبود شده ميره بيرون سيگار ميكشه

مث اينكه سرپرست برميگرده به معاونه ميگه اقا اخلاقتو درس كن تو شعبه قبلي هم بودي تنها بودي

مرتيكه پررو هم ميگه امام حسين هم تنها بوده!!!!!!!!

دم در رييسم ميگه اقا من ادم بي ادبي نيستم ولي ديگه روانيم داره ميكنه

اصلا من ادم بد

منو از اين شعبه بردار

...

معاون با دمش گردو ميشكونه

ديگه ماهم باهاش سلام عليك نميكنيم و فقط با خدمتكارمون حرف ميزنه و بعد دو روز حكمش مياد!!!!!

مث اينكه سرپرست از ادماي زير اب زن متنفره

حكمش كه اومد ماها بشكن ميزديم

البته دلمون واسش ميسوزه كه اينقد اخلاقش گنده كه هيشكي نميتونه تحملش كنه

تازه ميگن 3 تا زن داره!!!!!

2 تاش قطعيه ولي مث اينكه سومي هم گرفته

وقتي حكمشو بهش داد خدمتكارمون تا دو ساعت تو حياط پشتي موند و بعد با كلي پيف پيف كردن وسايل انبوهشو جمع كرد

اون روز قرار بود قرعه كشي و امتياز بندي حسابهاي انجام بشه و تا 8 شعبه بوديم و از بيكاري داشتيم تخمه ميخورديم كه يهو ديديم  كتشو پوشيد و رفت

بي خداحافظي!!!!

و ما راحت شديمممممم

به جاش يكي رو فرستادن كه خيلي تعريفشو ميكنن

بالاخره رفت ولي واقعا ادم حقيريه كه ادم دلش واسه پست بودنش ميشوزه



2-يه اس ام اس رو نگه داشتم و هر موقع كه بيكار ميشم نگاش ميكنم تا يادم نره

گرچه هربار يه چيزي اينگار تو قلبم فرو ميره

"ندارم"


3-حكممو 4 روز زدن يه شعبه ديگه كه هم خيلي شلوغه و هم كارايي رو انجام ميدن كه ما تو شعبه خودمون انجام نميديم

يعني دارم سكته ميزنم كه پول كم نيارم

امروز موقع حساب بستن يك ميليون و صد هزار تومن كم داشتم

منو ميبيني ديگه نزديك بود زار زار گريه كنم

بعد اون همه خستگي ديگه بي انصافي بود

همكارم دلداري داد و تو سندامو گشت و معلوم شد كه يه سند انتقالي رو نزدم و اخرش 5 تومن زياد اوردم

پول شمار كوفتيشونم خرابه اخه!!!!

يعني عزا دارم كه چه جوري برم!!!!


4-دوستان بلاگري يكي ميتونه بهم بگه چرا من نميتونم كامنت بزارم؟؟؟؟سلمان راه حلت افاقه نكرد


5-ببخشيد زياد شد!!!!