کشیش

میدونید الان دلم چی میخاد؟

میتونید بگید به شما چه که من چی میخام

و من میتونم در جواب بگم میخاستین نیان اینجا

حالا که اومدین یعنی میخاین ببینید من چی میگم

هان؟؟؟؟

دلم از این اعترافات پیش کشیش ها میخاد

از اینایی که کشیش به عنوان نماینده خدا یه طرف میشینه و حرفا رو از یه سوراخ گوش میده و به عنوان نماینده خدا میبخشه

جدی میگما

به خدا موهبت بزرگیه اینکه یکی بشینه به حرفات گوش بده و تو سیر تا پیاز قضیه رو بهش بگی و اون خودشو جای تو بزاره و بدون قضاوت و پیش داوری گوش بده و نظرش عوض نشه

اینقدر ترسناک شدم و کارهام احمقانه و ابلهانه است که جرات نمیکنم به کسی عنوانشون کنم

برای خودم دارم چاه میکنم

ظاهرا شاد و سرحالم و ولی ارامش قبل از طوفانه

میترسم کل زندگیمو به باد بدم

خدایا توکه میدونی من در چه وضعیت ایی چه کارهایی کردم

و اون کارها در اون لحظه به نظرم بهترین کار بودن و گرچه خیلی اوقات بعدا گفتم اشتباه بودن

تو که میدونی من دارم تمام سعیمو میکنم که خوب باشم

توکه میدونی من تخت چه شرایطی هستم

توکه میدونی که همش هم من مقصر نیستم

توکه میدونی من سعی کردم عاقل و منطقی باشم

خدایا

توکه همه چیز رو میدونی

ولی من یه ادم از جنس خودم میخام که بهم دلداری بده و بهم حق بده

البته با کمال پررویی بنده چون سگ میباشم فعلا طاقت هیچگونه شماتت و نصیحت رو ندارم

وای خدایا

باورم نمیشه این منم که دارم این کارها رو میکنم

خدایا......

هی خدا

با توام

گوش میکنی

بگو که من بنده اونقدر بدی هم نیستم

بگو که چون ادمم مقتضای ادم بودنمه

بگو

یالا

یه کلمه حرف بزن

میدونی که دارم دیونه میشم

یه چیزی بگو

دستمو بگیر

میدونی که دارم سقوط میکنم

نزار همه چیزم از دست بره

میشه لطفا تنهام نزاری؟

 

یه خطر عظیم از سرم گذشت

دیروز عرشیا اینجا بود و بعد کلی اتیش سوزوندن

-عمه مرجان....

-هووم

-بیا

گشتم پیداش نکردم

فکر کردم قایم شده تا پیداش کنم

یهووووووو

یه صفحه ابی با پیغام خطا روی صفحه کتمپیوترم دیدم

اقا برداشته کلید قطع و وصل برق کامپیوتر رو هی خاموش و روشن کرده

کلی بدبخت شده بودم

هاردمو نمیشناخت

به چند نفر زنگیدم

و اخرین نفر دونه به دونه قطعاتو بهم گفت چک کنم

و یه اشتباه کردم و یه جاشو چک نکردم که ایراد از همون جا بود

شب با کلی دلهره سوختن هارد و پریدن اطلاعات  و خرجش گذروندم و

امروز بعد از یک ساعت سر و کله زدن مهندس شرکته درستش کرد

و بنده بسی خوشحا گشتم

فکر میکردم کلی پیاده شدم.....

 

 

جاتون خالی کلی پول بابت ماوالتفاوت(یا مابه تفاوت)تلفظشو نمیدونم و عید نیمه شعبان بهمان پول دادن

بی خوشحال گشتیم

بنابر اینکه به هرکی این موضوع گفتم شماره حسابشو برام فرستاد

لطفا پررو نشید

خودمان بیشتر احتیاج داریم

دختري ديگه....!

صبح كه دارم ميرم سر كار

توي خيابونمون يه سكوت خاص حكمفرماست

دلم ميخاد وسط خيابون وايسم و غرق سكوت بشم

تنها صدايي كه سكوت پر ابهت رو ميشكونه

صداي اصطكاك شلوار لي مه

ميرسم به بلوار

پر از حيوونه

از موش گرفته تا خفاش

و يه سري ادم كه دارن ورزش ميكنن

بيشترين توجه مو گنجشها به خودشون اختصاص ميدن

با علاقه نگاشون ميكنم

و سرزندگيشونو تحسين ميكنم

انگار هميشه شادن

عاشق صداي جيك جيكشونم

ياد اون كارتون مي افتم كه پسرك دوازده ساله تبديل به يه گنجشك ميشه

باهاشون حرف ميزنم

مسيرمو عوض ميكنم تا باعث نشم بترسن و بپرن

ياد فيلم روز سوم ميافتم و اون باربره كه يه گنجشك اهلي داشت

خيلي دوست دارم يه گنجشك اهلي داشتم

تا به حرفام گوش ميداد

نازش ميكردم

و بهش محبت ميكردم و ازش توجه ميديدم

دلم پره

هيشكي نميتونه ارومم كنه

براي هيشكي مهم نيستم

هركي به خاطر خواسته خودش باهامه

تنها راه اروم كردنم به زعم خودم ،فعلا مايه ناراحتي بيشتر شده

هي با خودم قول و قرار ميزارم

و يه روز بعد دلم طاقت نمياره

هيچ چيز باعث ارامشم نيست و چيزايي كه بايد ارومم كنن بيشتر استرس زا شدن واسم

مثل خونواده و دوستام

و چيزايي كه بايد تنش زا باشن باعث ارامشم شده

مث رفت و امد هر روزه و كار

باخودم دو دوتا چهارتا كردم خواسته ام اصلا زياد نيست

ولي شايد از نظر ديگران باشه

سعي كردم هميشه به هر كي كه ميتونم كمك كنم

ولي حالا

حتي بغض هم نكردم

يعني اين نشونه قوي شدنه؟

نه نيست

ديگه گريه هم كار ساز نيست

دوست ندارم ايران باشم

دوست دارم توي يه غربت تنها باشم

نميدونم چطور بايد خودمو اروم كنم

نميدونم چطور بايد يه موضوع رو يادم بمونه و بهش عمل كنم

توي اين دنيا هيچ چيز عادلانه نيست




پي اس1:وضعيت جالبيه تمام بازنشسته هايي كه ميان حقوق بگيرن دادشون هواست چرا حقوقمون كم شده

و تازه ميفهمن سرشون كلاه رفته و چند نفر علنا به ا.ن فحش ميدن

بيچاره مير حسين كه قول داده بود كه حقوق هايي كه زياد شده رو كم نكنه و ي ديگران حالا كه خرشون از پل گذشته گنداشون ادامه ميدن

منتظر طرح تحول اقتصادي و تورم 70 درصدي ميمانيم

خدا بهون رحم كنه

شنيدين عليرضا 12 ساله با ضربه باتوم ضربه مغزي شد و مرد

پي اس2:انصاف خيلي خوب چيزيه

پي اس3:عنووان اين پست رو بدتر از يه تو دهني پذيرا شدم

مثل اينكه بگن احمقي ديگه، حاليت نيسj



بعدا نوشت:نميدونم از كمبود محبت و كمبود توجه به اين فكر دچار شده ام يا نه

دلم ميخاد در يكي از اين روزها كه مسافت 45 كيلومتري بين دو شهر رو ميرم و ميام تصادف كنم و به درك واصل شم

حالا اون دنيا بابت گناههاي مرتكب شده يه جوري با خدا كنار ميام ولي خيلي دوست دارم از اون بالا ببينم ديگران در نبودم چيكار ميكنم

شايدم فقط يه هفته عزادار باشن و دلشون بسوزه و بعد بگن به درك

يه  علاف كمتر

ولب خيلي دلم ميخاد برم تو كما

خيلي دلم ميخاد اونايي كه منو ميشناسن يه كوچولو به خودشون بيان و ببينن بابا جان منم هستم و تو زندگيشون نقش دارم

حس شلغم بودن و بيخاصيت بودن ميكنم


دلم عجيب گرفته

شايد عادي باشهاينگار اينجا اينقد از غم و غصه نوشتم عاديه

دلم ميگيره

سركار قلبم درد ميگيره

به روي خودم نمي ارم

ولي ميدونم داغونم

به روي خودم نميارم ولي هر آن اشكام ميتونن جاري شن

به روي خودم نميارم و صداي خندم بلنده و فكر ميكنم "هرچه چقدر غصه درون ادم رو خالي كنه ازش شادي بيشتري بيرون مياد"

دلم گرفته

بار فشار ععصبي روم خيلي زياده

و من

مني كه ادميم كه بايد حرف بزنم كه اروم بشم هيچ گوشي پيدا نميكنم

خسته شدم از محاكمه خودم

خسته شدم

به خدا خيلي بدم

از خودم بدم مياد

از نتايج كارام

از كارايي كه هيچ نقش و تاثيري توشون ندارم ولي اثراتش داره دامنم ميگيره

شبا با گريه ميخابم

خيلي بي پناه شدم

خيييلي

با خداهم قهر كردم

ميدونم چندتا دردسر پيش رومه

ولي دلم ازش گرفته

مجبورم براي حلش دوباره من منت كشي كنم

انگار عادت كردن همه كه هميشه من منت كشي كنم

حالم بهم ميخوره از اين ضجه موره ها

حالم بهم ميخوره از اين ناله كردنا

ديگه چي ميخا

چرا دلم خوش نيست؟

ولي فكر كردن به داشته هام

به سلامتيم

به كارم

به خونوادم

ارومم نميكنه

خيلي وقته كسي حرفمو نميفهمه

يعني مشكل منه كه عجيب غريب شدم

خودم بهتر از همه ميدونم كارم اشتباهه

ولي فقط انگار نياز دارم يكي بهم گوش بده

لبخند بزنه و بگه دركت ميكنم

نه اينكه 100 راه حل برام بچينه كه خودم ميدونم ولي نميتونم بهش عمل كنم

خدايا دلم پره

ميفهمي؟

انگار عادت كرديم به از بين بردن نسل

انگار عادت كرديم به از بين بردن اميد

نسل اول كه عمرش تو انقلاب سوخت

نسل دوم جوونيش توي جنگ سوخت

و حالا نسل سوم جون و عقيده اش رو دارن ميسوزونن

تاسف برانگيزه نتايج اين همه از بين رفتن عمر و ارزو

فقط ارزو ميكنم بچه هاي ما خوب زندگي كنن

ازاد باشن

كاش سرنوشت ايران چيزي به جز دروغ و فريب و بدبختي باشه

ديوانه

به اين ميگن يه ادم چند شخصيتي

كلا قاطيم

پاشدم از رختخواب گرم و نرمم توي اين هواي سرد دم غروبي كه چيز بنويسم يادم رفت

حالا يه فكر ديگه دارم

كلا نميدونم رو به راهم يا نه

اينو ميدونم هم مچ دست چپم درد ميكنه و هم اخرين بند انگشت سبابه چپمان

هم ميدونم كه دلم ميخاد برم زير دوش اب گرم

هم دلم ميخاد كه بزنم به سيم اخر

هم دلم ميخاد سياست مدار باشم

هم دلم ميخاد پررو بازي و پوست كلفت بازي در بيارم و زنگ بزنم به مهندس

هم دلم ميخاد سنگين تا كنم تا بفهمه ناراحتم

هم دلم ميخاد برم بيرون مانتو بخرم

هم دلم ميخاد بچپم گوشه تختم فكر كنم

هم دلم ميخاد همه خبرهاي نت رو بخونم

هم دلم ميخاد تو بيخبري مطلق باشم تا حرص نخورم

هم دلم ميخاد برم خرخره يكي رو بجوم

هم دلم ميخاد به روي مبارك نيارم

هم دلم ميخاد الان جيغ بنفش بكشم

هم دلم ميخاد تو سكوت بشينم

هم دلم ميخاد ازدواج كنم و بچه دار بشم

هم دلم ميخاد تا اخر عمر تنها بمونم

هم دلم ميخاد پولمو پس انداز كنم

هم دلم ميخاد تا قرون اخرشو خرج كنم

هم دلم ميخاد پول تلفنم كم بياد

هم دلم ميخاد همش با تلفن حرف بزنم

هم دلم ميخاد خودمو بكشم

هم دلم ميخاد از زندگي لذت ببرم

هم دلم ميخاد مسلمون باشم و همه ازم راضي باشم

هم دلم ميخاد كافر باشم و بگم گور پدر بقيه



پي اس 1:ميشه گفت يك بام و دو هوا

و همچنين هم خر و خواستن و هم خدا رو خواستن

پي اس2:اين يكي شبيه بازي وبلاگي سلمان شد

البته چون من يه چند تا قل دروني دارم نميتونمبشينم تك تكشون رو معرفي كنم

پي اس3:اساسا حرصم گرفته از مهربوني خودم

دلم ميخاد دلم سنگ باشه

گوش شيطون كر دارم يك گلي به سرم ميگيرم

پي اس4:چرا من مث سابق نميتونم منظورمو بگم و خودمو خالي كنم؟؟؟؟



بعدا نوشت:حرصم ميگيره از اين اعترافات ساختگي كه جمعيت مرم رو گول ميزنه

بازم پر از نفرتم

ميخام داد بزنم تا بفهمن دروغ ميگن

ايا سپيده اي هست؟؟؟؟؟؟



توضيح نوشته:شدم مث اين معتادا كه تصميم به ترك ميگيرن و اما ميگن حالا اين بار نه

يا 24 ساعت تحمل ميكنن و ميگن خب تموم شد

ديگه ترك كردم و كشيدن دوباره ضرري نداره

ولي ايا ميتونم ترك كنم؟

نزديك 24 ساعته خودمو بستم به تخت و دارم درد ميكشم تا ترك كنم و هر ثانيه ساعت ميگذره

كاش ادم شم

قوي و محكم و منطقي

همون طور كه از اول بهش قول داده بودم

مرگ خوشم ارزوست

بعضي وقتا كه به گذشته نگاه ميكنم و يا اتفاقي مي افته كه باعث ياد اوري گذشته ميشهفواقعا از خودم خجالت ميكشم

واقعا ميمونم كه چطور تونستم چنين كارايي كنم

خجالت ميكشم حتي بهش فكر كنم

واقعا من چه جور ادمي هستم؟

خودم هم نميتونم خودمو درك كنم

جدا ميگم اين همه پيچيدگي و اين همه اختلال و مشكل و درگيري

قبول دارم همه ادمها پيچيده و منحصر به فردن

ولي گاهي يه مشكل باعث ميشه كه كل قضيه انسان بودنت تغيير جهت بده

درست مثل سرطان

كافيه يك سلول خراب كار كنه

همه چيز رو روبه نابودي ميبره

تصوير رفتار من در گذشته نه چندان دور توي ذهنم مياد

از خودم خجالت ميكشم

دلم براي پاكيم تنگ ميشه

گرچه ميدونم حتي همون لحظه هم فقط از سر دلسوزي اون كارو انجام دادم

دست خودم نيست

مشكلي شده برام دلسوزي و مهربوني و گذشت

دلم نمياد خواسته كسي رو براورده نكنم

دلم نمياد بدجنسي كنم

ولي بايد اينو هم يادم باشه كه من نسبت به خودم هم مسئوليت دارم

ولي بازم نميتونم

يه تلفن پرتم كرد به گذشت

شرم ميكنم حتي از ياد اوريش

نميدونم چطور ميشه فراموش كرد

چطور ميشه جبران كرد

گرچه خلي سعي كردم از رويه گذشته فاصله بگيرم و تقريبا موفق بودم

ولي سايه گذشته هيچ وقت دست از سر ادم برنميداره

گاهي يك اشتباه رو با يه اشتباه ديگه بدتر ميكنيم

گاهي كل زندگي ادم رو تحت تاثير قرار ميده

گاهي....

خيلي ناراحتم

هم از افشاي گذشته

از ياد اوري

از خجالت

دلم ميخاست گذشته پر از خوبي باشه و بتونم سرمو بلند كنم و ازش دفاع كنم

دلم ميخاست.....

دلم گرفته

سركار سرحالم

سر ادم اينقدر شلوغ ميشه كه يهو سر بلند ميكني ميبيني 12 شده

و مياي خونه و اونقدر خسته اي كه وقتي ميخابي حتي برگشت خونواده ات از مسافرتر و هم متوجه نميشي

ولي باز بين اين ها فرصت هايي پيش مياد كه سرم خلوته و فكرم باز

موقعي كه مسافت طولاني روتوي ماشين ميشينم و چشم به جاده و مزاع اطرافش ميدوزم

وقتي خسته ام و يه حرف دلگرم كننده بيشتر از يه فنجون چايي خستگيت رو در ميكنه

اون وقته كه تصميم قبليتو كنار ميزاري و دخوري ها رو كنار ميزاري و ميزنگي به كسي كه دلت ميخاد با صداش اروم بشي و... و خستگي رو تنت ميمونه

مهندس حق داشته كه ميگفته من از بابت تو نگرانم

وقتي روي تصميم هاي كوچيكت نميموني و برخلاف حرفت عمل ميكني چطور ميشه بهت اطمينان كرد؟

حقم داشت

بارها براش توضيح دادم

من ادميم كه بايد اعتراضمو،نظرمو بگم و بعدش همون كاري رو ميكنم كه طرف مقابلم ميخاسته و من سرش دعوا گرفتم

بارها گفتم قتي دلخورم اگه دلخوري رو بيان كنم ديگه اثري ازش درم نميمونه و فراموش ميكنم موضوع رو و در نتيجه يادم ميره تصميماتي رو كه گرفتم چون علت انجامش از بين رفته



چند روز پيش يكي يه حرفي بهم زد و به خودم نگاه كردم و گفتم راست ميگه ها

خيلي به خودم مغرور بودم

به درستي فكرام

به طرز تفكرم

ولي حرفش يه تلنگر بود

به عقب نگاه كردم و اشتباهات فاحشم رو ديدم و گفتم به چي مينازي؟ و خودت رو عاقل ميدوني؟

به كدوم رفتارت؟

به كدوم طرز فكرت؟

به كدوم اخلاقت

شايد بايد دوباره شروع كنم

دوباره افكارم رو پايه ريزي كنم

دوباره خودمو بسازم

نميدونم اين بار چي از اب در مياد



پي اس1:ازم پرسيدين چي توهيني؟

نميتونم بگم

بارش رو دوشمه ولي به روي خودم نميارم

ميخندم و ميزنم به بي خيالي

و ميدونم يه چيزي داره درونم ميميره

دلم براي مرجان كوچيك درونم ميسوزه

داره اخرين نفس هاشو ميكشه و من بيشتر گلوشو فشار ميدم كه با زجر كمتري بره

دلم براي دختر كوچولوم با ارزوهاش ميسوزه

براي سادگيش

براي مهربونيش

براي ارزوهاش



پي اس2:ميگن .....

(ميخاستم حرف بزنم در مورد خودمو مهندس،ولي دس ندارم اينجا بگم

دوست ندارم هيچ كجا بگم

ولي يه روزي دلم ميتركه)

سلام

تا همين دو ساعت پيش حالم خوب بود

توي ذهنم داشتم نقشه ميكشيدم كه بيام چي بنويسم

ولي حالا

واي خدايا

بايد يه مدت بگذره كه بتونم خودمو جمع و جور كنم

بيام و بعدا مينويسم

خدا به خير كنه

خيلي غصه دارم



توضيح نوشت:فكر كنم بد متوجه شدين

من خيلي خوب هم باكارام كنار اومدم

منظورم اين بود يه مدت بگذره تا با اين مشكل جديد كنار بيام و اين همه توهين رو هضم كنم