پفيلا كچاپي

وقتي شب كه داري ميخابي پفيلا با طعم كچاپ بخوري و اخرش هم نتوني تحمل كني و نصفه ولش كني و يادت بياد از كچاپ خوشت نمياد و حال نداشته باشي چيز ديگه اي بخوري تا مزه اش از دهنت بره

و نصفه شب تشنه ات بشه و زورت بياد پاشي بري اب بخوري

و صبح طي يه عمليات غافلگيرانه موبايلتو خاموش كني و باز بخوابي وچون حوصله نداشتي ساعتتو كوك كني و ساعت بدبخت از شر عرشيا در امان نبوده و باز ساعت و كوكش به هم خورده

ميگري ميخابي

كه باباجان با يه عمليات انتحاري ،كه انگار ميخاد طي عمليات غافلگيري  تو ودوست پسرتو  تو تخت دستگير كنه در اتاق باز كنه و به تويي كه چسبيدي به سقف بگه ساعت 6 شده پاشو

در عرض ايكي ثانيه حاضر ميشي و ميري و اين بار با "چاقه"* هم ماشين ميشي و هندز فري ميزاري تو گوشتو لم ميدي و به "هيچي"فكر مي كني

خسته و كلافه اي و وارد شعبه كه ميشي حال و حوصله لبخند نداري

هنوز پاتو درس و حسابي تو شعبه نزاشتي و به وسط شعبه نرسيده

رييست ميخنده ميگه كجا خانوم؟!

ميگم چي؟؟

با خنده ميگه امروز بايد بري فلان جا

اه از نهادم بر مياد

واي نه

اونجا وحشتناك شلوغه.به من چه نيرو اضافي ميخان

و طي يه سري گفتمان ها با سرپرستي مث بچه ادم سرمون ر پايين ميندازيم و به شعبه مورد نظر رفته و خود را دوباره معرفي ميككنيم

و نامردي نميكنن و ميزارنت پشت باجه

نشون به اون نشون كه رييس باجه اومد جاي من نشست تا من 5 دقيقه صبحانه بخورم

و ابدارچي كوفتيش معلوم نبود كجائه

يه چايي نداد بخورم

و عينهو تراختور تا 1 كار كردم

ديدين روز اخر پرداخت فيش موبايل بانك ملي چه شلوغه

دقيقا مث همون

يعني سرمو بالا نياوردم

شكلات خوردن  و دستشويي رفتن پيش كش

اگه اين 3 روز  مرخصي تو شعبه خودمون بودم اينقدر كار نميكردم كه امروز كردم

و در كمال خوشبختي فقط 2000 تومن اختلاف داشتم اونم فداي سرتون

اصل احتمال هم ميگه وقتي اون همه سند ميزني احتمال خطا هم هست

من فقط ميترسيدم يه عالمه باشه

وسطاش ديگه حاليم نميشد چقدر گرفتم و چقد بايد پس بدم

رييسه كه از كارم راضي بود و گفت خيلي خوب بود

حالا جالبش اينه اخر وقت كارتي كه يه مشتري داده بود و ادرس موبايل فروشيش بود رو ديد

ميگم مشتري داد

با خنده ميگه نگير خانوم اينا ميگن دختره كارمنده و خوبه و از اين حرفا

خنديدم ميگم پير مرد بود

ميگه خب شايد پسر داشته باشه

ريسه رفتم

ديگه نگفتم پيرمرده چقدر منو تحويل گرفت و هي خانوم مهندس خانوم مهندس ميگفت

ديگه داشتم مي اومدم خونه چشام سياهي ميرفت

نزديكيهاي خونه يه خانومه از كنارم رد شد

اصلا نگاه نكردم

يهو ديدم داره به فاميلي صدام ميكنه

برگشتم ديدم بعلههه

مامان خواستگار سابقم هستن

فكر نميكنم در موردش حرف زده باشم

طرف مهندس الكترونيك وضع خوب فقط اصلا به من نميخورد

حالا بماند سوالاي كه من روز خواستگاري پرسيدم دست مايه مسخره كردن من توي بانك شده

نميگم عمرا چي گفتم

ميميريد از خنده

جواب رد داده بودم و پسره به همكارش گفته بود كه رفتم خواستگاري و جواب رد داده و همكاره هم نامردي نكرده گفته بيا خواهر منو بگير!!!!

و در عرض 1 ماه عروسي كردن

(پسره به منم گفته بود كه عروسي گرفتن و كراوات زدن و اين حرفا رو دوس نداره،كلا زن ميخاست.فرقي نميكرد كي.ايشالا كه خوشبخت بشن)

حالا مامان همون پسره

دو دفعه منو بغل و بوس و قربون صدقه

ميگم خوبه من جواب رد داده بودم بعد اينا رفتن زن گرفتن.طوري رفتار ميكنن انگار من هنوز جواب نداده رفتن جاي ديگه

مامانه قبل اينكه حتي منو ببينه به خاطر خونوادم گفته بود ما هر چند سال كه بخوايد صبر ميكنيم و فقط دختر شما

من هر چي گفتم شايد به خاطر شغلمه مامان قبول نكرد

خانومه بهم ميگه استخدام شدي؟حقوقت خوبه!!!!!!

خلاصه اين بود ماجرا امروز

منو اگه فردا دوباره بفرستن يه شعبه ديگه ميميرم!!!!

من امروز هيچي درس نخوندم

*:چاقه و لاغره دو تا همسفر بنده تا سر كار هستن ويادم بياريد بعدا در موردشون براتون بگم

پي اس1:حوصله دوباره خوندن و يرايش ندارم.غلط و غولوط ها و منظورمو خودتون حدس بزنيد ديگه

افرين


نميدونم چرا ولي دارم اشك ميريزم

من خيلي ادم بديم.

خيلي بد

بدتر از اون چيزي كه توصرشو بكنيد

فقط يه نقاب خوبي گذاشتم رو صورتم كه بقيه فكر ميكنن خوبم

كاش جرات و شجاعتشو داشتم تا به كارهاي بدم اعتراف ميكردم

مطمئنم اون روز همتون ازم رو بر ميگردونيد

امتحان دوم به خير و خوشي و خوشبختي و سعادت و شادكامي به پايان رسيد!!!

كلا قبل از امتحان وقتي از كريدور طبقه سوم به پايين نگاه ميكردم و سعي ميكردم يادم بياد چي خوندم گفتم به درك اخرش اينه كه مي افتم

و رفتيم سر جلسه

چشتون روز بد نبينه

يه مراقب بالا سرمون بود كپ مهندس جان!!!

حالا مگه ميتونم لبخند نزنم

مراقبه مث عقاب ميچرخيد بالا سرمون

فكر كنم اقا متوجه لبخند من توي كلاس به اون بزرگي شده بود

گوشيمو يه لحظه در اوردم ساعت چك كنم

اومد زير گوشم گفت خلافه

گفتم ميخاستم ساعت نگاه كنم

چند لحظه بعد دوباره خم شد دم گوشم گفت جاي ديگه بودي به عنوان تقلب برگه تو ميگرفتن!!!

گفتم ساعت ندارم

بيرون كه بعد امتحان ديدمش حواسش بهم بود ولي اونقدر تو فكر خودم بودم دير متوجه اش شدم و سوار اسانسور شدم و رفتم!

موقع برگشت به مهندس فكر كردم

احساساتم داشت دوباره گل ميكرد

گفتم بيخيال

بيخيال ميفهمي مرجان!

دلمان اندكي گرفت

و براي خر كردن خودمان دو شاخه گل رز سفيد با سر گلبرگ صورتي براي خودم گرفتم و كلي بستني و خرت و پرت واسه خودم خريدم

اصلا دوس ندارم در موردش دوباره اينجا يا هرجاي ديگه حرف بزنم

بگذريم

فردا دارم ميرم بانك

واي كي ميخاد صب به اون زودي پاشه

پي اس1:ميگم من اگه بخوام ميني مال بنويسم ميتركم!!!1

بودن يا نبودن،مسئله اين است!!!!!

چند روز پيشا وقتي برگشتم يه لحظه تلويزيون بالاي سرمو نگاه كردم ديدم يه سوال اساسي مطرح كرده كه كفم بريد از اين همه تفكر

و صد البته چون بي صدا بود نميتونستم بفهمم روحاني محترم در جواب اين سوال چي داره ميگه

شما هم ميتونيد فكر ككنيد و جواب اين سوال رو پيدا كنيد:

اگر در روز قيامت اعمال خوب و بد انسان باهم مساوي شود،انسان به بهشت ميرود يا جهنم؟!

 وقت كردين به اين سوالات هم جواب بدين

-به نظرتون روحاني مزبور از خدا سوال كرده بود كه اخر چه جوري قضاوت ميكنه؟

-احتمال اينكه اعمال انجام شده كاملا مساوي هم باشند و حتي يه طرف پر كاهي سنگينتر نباشه ،چند درصده؟

-احتمال موندن سكه رو لبه اش بيشتره يا مساوي شدن اعمال؟

-با چه معياري فهميدن كه كدوم اعمال خوبه و كدوم بد؟

-اگه ادم ميتونست درست قضاوت كنه،اين وسط خدا چه كاره بود.صدور احكام رو ميسپرد به همين قوه قضاييه خودمون

-تمام مشكلات ما حل شده مونده بود همين يه سوال؟


-كلا اين قشر از مردم چه اعتماد به نفسي دارن در باره خدا و اون دنيا ادم هم اظهار نظر ميكنن

كاش خدا يه بيلاااخ به اينها نشون ميداد كه بشين سر جات


پي اس1:اگه كلا فكر كردين وقتي ما امتحان داريم الان اينجا چه ميكنيم ،سوال بيخوديه

مشكلات بشري و سوالات فلسفي مهمتر از مهندسي نرم افزار خوندنه...!!!!!!

دلمان شديدا گرفته

نياز فوري به همزبان داريم

امتحان

امتحان اول با گند زدن تمام به پايان رسيد

بنده از اول ميدونستم خر شانس هستم و حتما رديف اول مي افتم و فقط تونستم نيم خط تقلب كنم!!!

هر چي من به بغل دستيم ميگم سوال 8 اون سوال 5 رو نشونم ميداد

ميخاستم خودمو از طبقه سوم بندازم پايين

گرچه ترم ديگه اگه خدا قبول كنه ترم اخر هستم ولي قول ميدم اگه مراقب امتحان شدم رومو كنم اون ور و از پنجره بيرونو نگاه كنم تا هر كي هر چقدر دلش ميخاد تقلب كنه

امتحان كيلو چند اخه!!!!

از كلاس ميام بيرون استاد رو به پله ها وايساده و نق و نق بچه ها رو گوش ميده

گرچه استاد به درد نخوري بود و فقط از روي كتاب "تنن بام" روخوني ميكرد

ولي با توجه به قانون ثابت

استاد بد=خوب نمره دادن

و يا اينكه استاد يا بايد خوب باشه يا بايد خوب نمره بده

استاد فوق العاده عزيز فرمودند

ميان ترم به همه ميدن 4 از 4 نمره و نمره ها رو ميبرن زير نمودار و 1.5 نمره اضافه ميكنن

البته اميد كه يادشون بمونه و مارو نندازن

فردا هم فيتيله هستم و خير سرم بايد درس بخونم واسه پس فردا

كلا امروز كه بانك نرفتم دلم تنگ شد

احساس علافي ميكنم

با محيط خونه نا مانوس هستم

انگار عادت كردم از كله سحر پاشم و يه عالمه ادم ببينم و باهاشون سرو كله بزنم

دلم واسه همكارام به جز معاون عوضيمون تنگ شد

بودن تو اجتماع رو دوس دارم

پي اس1:در اينده يعني اسفند ماه كلي عروسي دعوتيم.5 تاش تا الان قطعي شده

عروسي شما و همچنين خودم ايشالا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خيلي زور داره كه 3 روز مرخصي بگيري و به جاي صفا سيتي بشيني روي تختت و هي خر بزني و هي خر بزني ،بلكم چيزي حاليت شه

و بدبختيش اينه كه من تا سر كلاسي حضور نداشته باشم حاليم نميشه موضوع از چه قراره

و حالا عينهو خنگا به مباحث درسا نگاه ميكنم

مث يه مريخي به مجله هاي زرد ما

كلا خودمو ول كردم در دست سرنوشت

هرچند گاهي يه جفتكي ميپرانيم


پي اس1:ميگم من واقعا به  هوش كسي كه راه حل ساده "نخ قرمز دور ويفر،بسكويت،ادامس،..." كشف كرد،غبطه ميخورم.واقعا چه عقلي داشتااا

پي اس2:توجه كردين من كمتر غر ميزنم!!!(قابل توجه سلمان!)

پي اس3:ما يه كمي دلمان ميخواهد بيشتر مخاطب داشته باشيم

دوستانمان كه هركدام يه جا هستن

سلمان كه مياد خونه به زور چشاشو باز ميكنه تا وبلاگ خودشو به روز كنه و فكر كنم ديگه از اون دوره هاي پريود هاي روحيش هم خبري نباشه!!!!!!!

عمو بهرام كه كلا گم و گوره

مرجان و يگانه و نسرين كه درس دارن و مارو نميبينن!!!

سپهر كه عزادار پدرشه و هنوز رو فرم نيومده

ما كلا دچار كمبود توجه شديم

كمي مارو هم ببينيد!!!!

پي اس4:ما دلمان ميخواهد....

دلمان هر چيزي ميخواهد بخواهد،به درك

كي به خواسته هاي دل ما اهميت ميدهد

ولي كلا ما دلمان مسافرت ميخواهد كه با مرخصي اين چند روزه و چند روز اتي اين فكر ،فكر محاليست

مگر اينكه در تعطيلات بهمن برم تهران كه اونم با اون وضع تهرن احتمال زنده برگشتنم در حد صفره

البته اگه خواهر جانمان اينها، بتوانند تحمل كنند تهران بمانند تا ما برويم پيششان

گرچه بقيه دوستانمان در ان چند روزه قريب به يقين تشريف ميبرند ديار خودشان و ما انها را نيز ملاقات نميكنيم

پس بي خيال تهران

ميمانيم خانه و حالش رو به اينتر نت قطره چكون مخصوص ان روزها،ميبريم

شكر گذاري

بايد خدا رو شكر كنم كه معاونمون رو افريد تا من بفهمم ادم پست و بي شعور و ادم فروش هم وجود داره و با خودم جدل كنم كه با همين رفتاراش بپذيرمش و بدونم كه يه همكاره و يه انسان و بتونم نفرت رو از چشام پاك كنم وقتي بهش نگاه ميكنم

خدارو شكر ميكنم كه به من اينقدر انعطاف داد تا بتونم با تمام عصبانيتم دنبال نكته هاي خوب تو شخصيت انساني بگردم كه بر خلاف جانماز اب كشيدنش، ادم مزخرفيه

خداروشكر ميكنم كه داره بهم ياد ميده كه بايد با ديگران كنار اومد و توقع نداشت كه ديگران انسان باشند

خدارو شكر ميكنم كه دارم ياد ميگيرم خصايل خوب و بد رو و ديدگاهم از خوب مطلق به خاكستري شدن ميل ميكنه و ياد ميگيرم كه چه اخلاقي ناپسنده ،تا جلوي رشدش رو در خودم بگيرم

خدا رو شكر ميكنم كه ميتونم خودمو كنترل كنم،روحيه مو از نو بسازم و اجازه ندم عوضي بازي ديگران اعصابمو به هم بريزه

خدا رو شكر ميكنم كه مثل معاونمون نيستم

شنبه روز فوق العاده شلوغي رو پشت سر گذاشتم

يعني اونقدر كه فقط 10 دقيقه واسه صبحانه ميري بالا

اواخر وقت كه ديگه از درد كمر و درد گردن سر ،سر پا حقوق پرداخت ميكردم

تا خود 2 يكسره مشتري بود

اخر وقت كلافه موجودي حساب گرفتيم

همكارم 50 تومن كسر اورد

با اون خستگي اين اعصاب خوردي هم بايد تحمل ميكرديم

اين همه جون بكني اخر سر يه چيزي هم بدهكار بشي

هنوز خستگيم در نيومده

فرداش ميام خونه دوست دوران راهنماييم زنگيده كه كارم داره

اين خانم هر وقت كارشون گير بنده مي افته ياد من مي افتن

دست بر قضا عرشيا هم هست

ناهار ميخوري و ميري تو تخت تا بخوابي و عرشيا داره با صداي بلند تو اتاقت كارتون نگاه ميكنه

داري هي فكر و خيال ميكني و كه يهو اقا،ميزنه به سرش كامپيوتر رو استپ ميكنه و مياد زير پتوت و ميگه خوابم مياد و ظرف ايكي ثانيه ميخابه

و تو به اين نتيجه ميرسي كه نميتوني دونفر توي يه تخت بخوابين

نصفت رو ديواره تا يه پوزيشن مناسب پيدا كني تا بخوابي

اخر سر هم تا چشات گرم ميشه دوستت مياد

و تو به اين نتيجه مهمتر ميرسي كه زياد موجود غير قابل تحمل و خنگي نيستي

تشريف اورده بودن كه لپ تاپ تازه اي كه خريده بود رو كارشو يادش بدم

و دريغ از اينكه يه كپي پيست ساده بلد باشه

خير سرشان دانشجوي مهندسي كامپيوتر هستند

و من واقعا به خودم اميدوار شدم

والا به خدا من خيلي به خودم گير ميدم

از من بدتراشم هم هست

نشون به اون نشون كه وقتي ميري دم در تا اژانس بياد

يه 206 هي ميره و مياد و اينم با نگاش تعقيبش ميكنه و با من ميخنده

و من هي در و ديوار و همسايه نگاه ميكنم كه نكنه يكي ما رو ببينه

و پسره پررو از ماشين پياده ميشه و در حاليكه تو با لباس خونه  و سر لخت دم در وايسادي و چشات گرد شده شماره ميده به دوستت

و دوستت هم حاضر جوابي ميكنه كه اين شماره واسه همه دختراس كه اماده داشتي؟!!!

و كلا هنگ ميكني كه عزيزم در خونه ماست ها!!!!!!

كلا گفتم تا بدونيد از من بدتر هم وجود داره

البته ارزش هركس به تقواي اوست

و بنده غلط بكنم خودمو از كسي سر تر بدونم

اونم با اين همه خطاهاي فاحشي كه انجام دادم

و مهمتر از همه اينه كه من شنبه شبكه امتحان دارم و دريغ كه  نصفشو خونده باشم

مراتب سوگواري خود را اعلام ميدارم

و

اين غروباي جمعه هم هر هفته كوفتي تر از هفته قبل ميشه

مسخره اش اينجاس به زور ميشيني درس ميخوني

اعصابت بهم ميريزه بس كه فكرت سر از ججاهاي عجيب وو غريب در مياره و ميگي به درك و مياي نت

مامانت مياد تو اتاق تو گفتي كه داري درس ميخوني كه!!!!

پي اس1:كسي راه حل عملي نداره كه من رابطه ام با خونوادم بهتر شه؟

دست خودم نيس

شخصيت بيرون خونه ام با داخل خونه ام باهم فرق ميكنه

بيرون خوش اخلاق و مهربون و خنده رو و خونه عصبي و پرخاشگر و خشن


روزاي سختي رو ميگذرونم

نه از نظر درس و كتاب

كوچكترين فرصتي كه پيش مياد خودمو بازخواست ميكنم

هزار تا نقشه  ميكشم و تصميم ميگيرم

ولي نميتونم عمليشون كنم

دلم ميخاد بزرگ و منطقي باشم و بشم

ولي نميشه

چرا اين همه اشتباه ميكنم؟

چرا براي ديگران ميتونم منطقي باشم و لي سر خودم بشدت بي منطق ميشم؟

چرا مث بقيه نيستم؟

كاش زندگي يه فرمول ثابت داشت نه اين همه معادلهnمجهول

دلم ارامش ميخاد

با بغض ادامه ميدهي

بغضي سنگين كه تحملش در توانت نيست

و راه سختي كه بايد بروي

هرچند دلت بيتاب باشد

بيتاب كسي كه شايد بيتاب تو نيست

چاره اي جز رفتن نيست

اين بار نوبت بد عهدي توست

شايد اين بار او بيتاب تو شود


*مخاطب خاص داشت

امتحانات كوفتي

من نميدونم كه چرا درساي اين ترم همشون خوندنيو حفظ كردنين و من بدبخت يا توي شلوغي ورفت و امد مشتري هاي بانك دارم درس ميخونم كه يا خونه به زور چوب كبريت چشامو باز نگه ميدارم كه بتونم لااقل بفهمم درسه در مورد چيه

چهارتا جزوه 200  300 صفحه اي دارم كه فقط توي كلاسهاي يه درس شركت كردم و در مورد بقيه نميدونم ليلشون مرده يا زن

10 روز ديگه مونده به امتحانا و من هر روز خسته تر از ديروزم

خداياي ما اين ليسانس كوفتيمان را بگيريم راحت شيم

اگه شما اللان فهميدين من چرا بغض دارم منم فهميدم

چك پولا هنوز رو ميزه تصميم نگرفتم بگيرمشون يا نه

نياز به يه هفته پر ارامش و سكوت كنار دريا داريم البته اگه همراه مهرباني هم كنارمان باشد كه نور علي نوره

يه چيز ديگه كه الان دلم ميخاد اينه كه از بالاي يه ساختمون 5 طبقه خودمو بندازم پايين


گل و بلبل تشريف بريدم پولي رو كه براي وام كنار گذاشتم برداشتم  و بي خيال مال دنيا شدم!!!!

حالم خوبه

سر حال و قوي

جالبه مرداي زندگي من همشون توي موقعيت هاي بحراني پشتمو خالي كردن و تنهام  گذاشتن چه پدر و چه برادرام و چه دوست پسرم

جالبه با خريت تمام،گرچه خودم به تنهايي بار مشكلاتمو كشيدم ولي هنوز احمقانه دوس دارم مردي كنارم باشه كه بهش تكيه كنم و اروم بشم

دلم ميخاد يه شونه بود كه يه دل سير سرمو ميزاشتم روش و گريه ميكردم

نه اينكه مواظب باشي زياد گريه نكني كه فردا از چشماي پف كردت همكارات نگن چي شده

خسته شدم بس كه محبتو گدايي كردم و از تنهايي ترسيدم

گور پدر احساس و خودم

اخرين خبر:پدر جان امدن تو اتاقم.پولو گذاشتن اينجا كه چرا برنداشتي حالا بردار ترم ديگه هم يه كاريش ميكنم

واينكه من امروز خودم رفتم.تازه 10 دقيقه بعد از خارج شدن من از خونه داشتن اذان ميگفتن و الان ايشون فرمودن كه ناز نكن بمون من خودم ميبرمت

به نظرتون چيكار كنم؟كوتاه بيام؟

نميدوني چه عكس العملي نشون بدي وقتي با منت شهريه دانشگاتو ميدن و ميگن اين اخرين باريه كه پولشو ميدن و ترم ديگه خودت بايد پولشو بدي

چون از 7 صبح تا 3 بعد از ظهر داري مث سگ جون ميكني و كل حقوقت به 350 هم نميرسه كه نصفش خرج رفت و امدت ميشه

و شهريه ترمت حدود 700   800 تومن

نميدوني به كجا تكيه كني وقتي با اين همه مال و منال چشم نداره ببني داري پول جمع ميكني كه بلكم يه ماشين بخري از اين در به دري در بياي و اينقدر عقده رانندگي كردن نداشته باشي

چشات پر اشك ميشه و پولو رو ميز ميزاري و زير اين خفت نميري

تو اينه نگاه ميكني و گوله گوله اشك ميريزي

و حسرت ميخوري كه چرا پول نداري بتوني يه خونه اجاره كني و مستقل شي

و نقشه ميكشي كه صب زودتر بيدار شي  كه ديگه اي منت هم سرت نباشه كه توي هواي تاريك نزاشتيم پياده نيم ساعت پياده روي كني

و نقشه ميكشي كه چطور غذاتو خودت تامين كني و خرج هاي اضافتو بزني تا بتوني يه زندگي كوچيك تشكيل بدي

گلوت از بغض داره منفجر ميشه و ميگي مال و اموالش مال خودش

من ايندمو خودم ميسازم هرچند فقيرانه

با لبخند تلخ ميگي اشكال نداره اين همه خرج تحصيلتو داد

و ميدوني خبري از خريد جهيزيه و خرج عروسي هم نيس

چون بابات ميخاد حسابش پر پول باشه و ماشين زير پاش پرشيا

و دلت اتيش ميگيره وقتي ميبيني چقد راحت و حتي گاهي بدون درخواست داداشت بهش پول ميدن و لباس ميخرن و كت و شلوار ميخرن و هزار كوفت و زهر و مار ديگه و تو اين 7 ماه يه تي تاپ واسه تو نميخره كه شايد يه خرده گرسنت بشه

خيلي وقته كه تو خونه فقط يه وعده غذا ميخورم

ميوه خيلي كم ميخورم

و سعي ميكنم يادم نيارم دو سه بار به مسخره گفته پول كرايه خونه بده

و خندت ميگيره از تحت تكلف بودنت تا زمان ازدواج

از حق اولاد كه هر ماه به خاطر تو پرداخت ميكنن بهش و لابد هزينه غذاي توئه

و ميخندي به اسم پدر و پشت و پناه بودنش

و ميخنندي به بي كسي

و اشكاتو پاك ميكني

اينده جلوته

اين نيز بگذرد


تعويض

رفته بودم بيرون

مثلا دسته

يه دوست قديمي هم دوره دبيرستانيمو ديدم

خيلي خوشگله

و باهم قدم زنان رفتيم و ازم در مورد سياست پرسيد

و دلم عجيب گرفت كه يه خانوم مهندس كه روابط اجتماعي خيلي خوبي هم داره اينقدر محدود فكر كنه و تحت تاثير تلويزيون باشه

براش توضيح ميدادم كه حقيقت اينطور نيس كه تي وي نشون ميده

و مامانم هي تذكر ميداد اين حرفا رو ول كنيم

ولي مگه ميشد؟

مگه ميشد ديد اين حرفا رو برعكس تو ذهنش فرو كردند

و دلت بگيره

كه واي بر بقيه مردم كم سواد و عوام كه دسترسي به هيچي ندارن و منبع خبريشون همين چيزاش كه داره صب تا شب بمبارانشون ميكنه

دلم سوخت واسه خودمون كه اين وسط ميسوزيم و زندگيمون نابود ميشه

و حالا فكر ميكنم نكنه طرف جاسوس بوده باشه و بخواد زير آب منو بزنه!!!

نگرانم

دنياي بدي شده

خيلي سخته بخواي به كسي اعتماد نكني حتي به دوست قديمي

ادمها همديگه رو ارزون ميفروشن

روزگار سختيه

حتي نفس كشيدن هم مشكل داره ميشه

دلم شور ميزنه

احساس ميكنم اتفاقاتي در شرف افتادنه كه اصلا خوب نيس

خلاصه گفته باشم اگه فردا منو گرفتن در جريان باشيد

بالاخره لال موني گرفتن توي بانك اثرشو يه جاي ديگه ميزاره و فنر دهنت يه جاي ديگه در ميره

يكي دوروز كه زده بود به سرم كه قيد همه چيزو بزنم و بگم به من چه و ديگه نت نيام و اخبار نخونم

ديگه اين همه استرس و ناراحتي نداشتم

ولي نميشه

پي اس1:اقاهه اومده:اين چك پول صد توماني رو عوض كنيد

همكارم:چرا؟

اقاهه:مهر داره

همكارم:كو؟

اقاهه:ايناهاش

همكارم شاخخ در مياره

همكارم:عزيز من اين مهر بانكه اگه نباشه چك ارزش نداره


صحنه دوم:اقاهه اين پولا رو عوض كن

همكارم:چرا

اقاهه:روش خط خطي داره

همكارم:114 تومنو برات عوض كنم؟؟؟

برو اقاجان فقط شعار اونم بخشنامه اش نيومده


صحنه سوم

خانومه:اينو عوض كن؟

من:چرا؟

خانومه:روش نوشته است

من:حاج خانوم نوشته دوست دارم،شعار رو عوض ميكنيم

خانومه:من كه سواد ندارم گفتن خط خطي رو نگيريد


صحنه چهارم

اقاهه:اين پولو عوض كن

من:اينكه شعار نيس

تولدشو تبريك گفته و منفجر ميشيم ازخنده

رو پول نوشته شده بود اقا امام رضا تولدت مبارك حاجت منو بده!!!!


صحنه پنجم

اقاهه:راسته پول نوشته شده نگيريم

من:الكي گفتن اقا

تو يه پول سالم اينجا پيدا كن

اقاهه:خب پس يعني من روي همشون شعار بنويسم

من:اره حاج اقا رو همه بنويس همش حرفه


به اينها اضافه كنيد جر و بحث با 90% مشتري ها سر اين قضيه

دهنمان سرويس شد

دلم ميخاد 17 بشه و اينا اين پولا رو باطل نكنن تا حالشون گرفته شه مردمو گير اوردن

تصميم اصولي باشه به روي چشم

هر چي پول درب و داغون و كپك زده است به زور به مردم غالب ميكنيم حالا مشكلمون شده يه مشت شعار كه همه ميدونن

پي اس2:امروز سر يه موضوع بي ادبي اينقدر تو بانك خنديديم كه مث ابر بهار گريه ميكردم و مقنعه ام رو گرفته بودم جلوي دهنم كه صدام در نياد و روي پاي همكارم خم شده بودم و نفسم بند اومده بود از خنده

پي اس3:خدايا مارو عاقبت به خير كن


روزهاي درب و داغون

هممون منتظر اينده ايم

اينده اي كه معلوم نيس چيه

همه پر از تشويشيم

چي اينوري چه اون وري

خدايا عاقبت هممون رو ختم به خير كن

توي بانك خفه خون گرفتم

به معناي اخص كلمه

از صبح چرنديات همكاران متشرع نزول خور رو ميشنون و مث گاو فقط نگاه ميكنم

اراجيف تلويزيون رو ميشنوم و دم نميارم

عناوين روزنامه رو ميخونن و من پولا رو ميشمرم

براشون جالبه كه مني كه قبلا زود اتيش ميگرفتم حالا لالم

فقط امروز يه جمله از دهنم در رفت

با وقاحت تمام داشتن دروغ ميگفتن و من فقط گفتم

جووناي مردمو ميكشن خجالتم نميكشن!

خيلي سخته لال بودن

خيلي سخته وقتي همكارت ميگه بايد اينا رو اعدام كرد چون امنيت ملي رو مختل كردن با مشت نكوبي تو دهنش

خيلي سخته وااسفاي اونا رو بشنوي واسه يه ادم مث خودمون كه ادمه

گناه ميكنه

اشتباه ميكنه

فريب قدرت رو ميخوره

و مث همه ما دستشويي ميره

زندگي ميكنه

ميخابه

و اينها انگار خدا نازل شده روي زمين

بهش ارزش ميدن

ميترسم اينجا راحت بنويسم

ميترسم نكنه بريزن بگيرنم

به چه جرمي؟

به جرم فكر كردن و حرف زدن

خدايا

يادت نره ماهم هستيم

انگار تو اين روزاي پر از اضطراب ادم مشكلات خودشو يادش ميره

هممون خلاصه شديم توي يه جسم





ما بلاخره اينقدر گفتيم تا امروز صبح تصادف نموديم

خدا بسي رحم كرد

كنار ميدون راننده ميني بوس منحرف شد و كوبيد به ماشين پرايد و از طرف ديگر كوبيده شديم به جدول

كلا با خويشتن داري تمام فقط يه "هييين"گفتم و بازوي دختر بغل دستيمو چسبيدم

البته در بانك كلي به اين قضيه كه اگه بغل دستيم يكي از اون 2 تا اقايي كه اكثرا باهم ميريم و معلومه كارمندن و امروز دست بر قضا يه ثانيه ديرتر امدن و ناچار شدن در يك ماشين ديگر بنشينن!،بودند اين عكس العمل نا خوداگاه ما چه نتيجه اي داشت

اين موضوع با كلي خاطره هاي ناجور و احتمالهاي ناجورتر كه احتمال داشت بيافتد كلي باعث خنده و انبساط خاطر ما گشت

به خاطر بي ادبي بودن افكارات مربوطه از گفتن انها خودداري ميكنيم

اين همكاران ما بسي بي ادب ميباشند و صد البته بنده دست همشونو از پشت بستم



امروز به همكارم ميگم اگه من ازدواج كنم و خداي نكرده بازم ور دل تو نشسته باشم

بيچاره شوهرامون

از اونجاييكه ما هردو مرجان نام داريم و هر دو خردادي هستيم و هر دو نخود تو دهنمون اب نميخوره

كل اتفاقات شب گذشته رو براي هم تعريف كرده و دماغ شوهرانمان از بس پشت سرشان حرف ميزنيم كل روز مدام ميخارد

توي اين وضع بلبشو خنديدن هم غنيمتي است به خدا

حتي اگر چرند باشد

به اميد فرداي بهتر

ميگين اخر اين ماجرا چي ميشه؟

سركوب شديد كه تا مدتها نتونيم كمر راست كنيم يا پيروزي؟

بعد پيروزي چي ميشه؟

الانه كه همه با هر سليقه اي كنار همن تا يك هدف واحد بعدش چي؟؟؟

نكنه دوباره 30 سال ديگه همين ماجراها تكرار بشه؟

موريس مترلينگ ميگه هر انقلاب براي به جا موندنش بايد هر 30 سال تجديد بشه و گروهي ديگه جاي اون گروه بگيره

بازم اينطور ميشه؟؟؟

سطح فكري مردم مگه چه تغييري كرده؟

اينا مگه همون مردم عادي نيستن كه هنوزم تا پاش ميرسه دروغ ميگن و دزدي ميكنن و هزار كار ديگه؟

هدف چيزي تعيين شده كه وقتي بهش برسيم بازم شروع دعواهاست

ميگم مث انت*خابات نباشه كه بعد بفهميم سرمون كلاه رفته و ازمون سو استفاده شده

اين همه خون

اين همه زندگي كه داره نابود ميشه

ايا راه به جايي ميبره؟

30 سال پيش هم ملت به اميد دنياي بهتر قيام كردن و نتيجه اش شد اين

ميترسم از اين بد تر بشه

ميترسم از جهل مردم كه تحت تاثير تلويزيون قرار بگيرن و نپرسن ريختن خون مهم تره يا سوت زدن؟

ميترسم از اينكه بدجور بره تو پاچمون و تمام اميدمونو از دست بديم

هيچ وقت اون حس تلخ فرداي انت*خابات يادم نميره

پر از ياس بودم

و حالا

ميترسم

براي جوونايي كه اسيرن

براي اونايي كه با شقاوت كشته شدن

اونايي كه اينارو كشتن همين مردم عادين كه هر روز ميبينيمشون

همينايي كه شايد در روز بارها باهاشون برخورد داريم و راحت ميتونن سر به نيستمون كنن

خدايا

يه نگاهي به ايران خونين بكن

گاگوليت

فكر نميكنم ادم به ديونگي من پيدا بشه

ميشينم يه ساعت تموم ميل مينويسم و بعد دو دل ميشم واسه فرستادنش و دل به دريا ميزنم و سند ميكنم

سند نميشه

مث اينكه همزمان با نوشتن من برادرهاي جان بر كف ،ياهو رو بستن و درافت هم سيو نميشه و نتيجه اش اينه كه مياريش تو اين وبلاگ پست موقتش ميكني تا بعد تصميم بگيري در بارش

و صد البته فقط با همون نوشتن بدون اينكه كسي بخونه احساس سبكي ميكني

ديوانه ام من ديگه

الان سوال براتون پيش نياد كه چكاريه، تو ورد سيو ميكردي

محض اطلاع بنده سي دي نصب راه انداز نرم افزارهاي آفيس رو نميدونم به كي دادم ديگه برام نياورده

راستي اون اسباب بازيه از بچهه گرفته شد ،منتها با روش "يه كم يه كم" الان يه جايگزين سبكتر بهش داده شده كه اونم كم كم برداشته ميشه

ديروز داشتم ميل هايي كه سند كردم رو ميخوندم

بنده همينجا اعتراف ميكنم گاگولي بيش نيستم

كلي خجالت كشيدم بابت ميل هام

و پشت بند پست قبل

ما تصميم گرفتيم كمي خودمان را بتكانيم تا ايده آل هاي غير قابل دستيابي و افكار مزخرف از ذهنمان بريزد و پاك شود و اندكي به ادميت نزديك شويم

الان بسي خوش خوشانمان هست

ساعت 12 ظهره تازه نيمرو خوردم به جاي صبحانه و الان ليوان چاي داغم دستمو يه دستي دارم تايپ ميكنم

البته اين از بركات بانكه كه من به جز چاي شيرين و مخلفاتش مث كره پنير گردو و يا كره مربا چيز ديگه ام به جاي صبحانه ميخورم

و صد البته دوس داشتم الان توي خيابونهاي تهران بودم براي تخليه انرژي منفي انباشته شده در طول اين چند ماه

دلم ميخاد اونقد داد بزنم و ش*عار بدم كه خالي شم

چايمان تمام شود تشريف ميبريم حمام تا اين يه كم سردردم خوب شه و ناهار تشريف ميبريم خونه عموجان

اين 3 روز تعطيلي مث برق و باد گذشت دريغ از يه كلمه درس كه من خونده باشم

پي اس:چند وقته فكر ميكنم اگه من يه روز بميرم كي اينجا خبر ميده؟؟؟

دوستاي وبلاگي كه سالي ماهي يه خبر نميگيرن .دوستاي واقعي كه فقط ريحان اينجا رو بلده كه عمرا يادش بمونه بياد دو خط بنويسه كه من مردم

بايد يادش بدم بياد اينجا بنويسه

يا بهتر از اون خودم يه پست بنويسم و بهش بگم بياد تاييدش كنه

حالا مضمونش چي ميتونه باشه؟؟؟

"مرجان واسه هميشه رفت"

يا

ساده تر

"مرجان مرد"

يا سوزناك تر

"ديگه مرجان نداريد"

ميگم شما پيشنهاد نداريد؟؟؟ادم خوبه خودش اگهي ترحيمشو بنويسه و عكسشو انتخاب كرده باشم

خب فعلا كه من مشكل عكس ندارم

يه عكس 3*4توپ گرفتم خيلي خانومانه و غمگينانه و با كلاس افتادم

دوستام ميگم خيلي خوشگله

منتها سياه سفيده كه اونم بهتر

عيب و ايراداي صورتم كمتر معلوم ميشه

و صد البته بايد ياد اوري كنم كه كلمه مهندس رو قبل از دوشيزه ناكام بنويسن

يه عمر درس خونديم به جز رييسمان كه يكي دوبار كامپيوتر خراب شده،مارا مهندس جان صدا كرد

كسي نبود كه به ما بگه مهندس

عقده اي شديم به خدا

اينكه تو اگهي ترحيم هم ننويسن مهندس خيلي زور داره

البته ما خودمان رو خفه كرديم هنوز يه ترم ديگه داريم و باز مدرك نديده ميميريم

حالا هول برتان نداره

خيال خودكشي نداريم ولي كار خداست ديگه

روزي 45 كيلومتر ميرويم و 45 كيلومتر برميگرديم با اين راننده ها، كه بهتره برن الاغشونو بچرونن، هر آن ممكنه بري اون دنيا

حالا اميدوارم شانس داشته باشيم يهو خلاص شيم

حوصله معلوليت و كوري و فلجي و نازايي و اينها رو ندارم

سر ارث و ميراث هم كه خدا رو شكر به جز قرض و قوله چيز ديگه اي ندارم

اقا، ماهمه رو حلال كرديم

ما رو حلال بفرماييد

زندگي

غروبه و فقط فردا تعطيلي

هيچي درس نخوندي

ديروز كه بعد دعوا با بابا جان يه رفيق پايه پيدا كردي و كلي راه رو توي غروب پياده روي كردي

نزديك به 3 ساعت فقط راه رفتين

از در و ديوار حرف زدين

از مراسم عروسيش

از لباس عروسيش

و يه تيكه كوتاه گفتي دعوات شده

و دوباره بحث به موضوعات ديگه كشيده شد

و وسطش بستني ميوه اي خوردين

تو اون هواي سرد كه اينقدر لباس پوشيده بودي كه شبيه عروسك شده بودي بستني خوردن ميچسبيد

بايد حواست ميبود كه نريزه

دلت ميخاست بريد روي پل و اروم بشي

بهش ميگي قبول ميكنه

طرف پل كه ميري دو تا پسره دارن روش راه ميرن

ميگه مزاحم ميشن

ميگي نه رفتن اخر پل ما وسطاش وايميسيم

رو پله ها ميبيني يه دختر تنها هم داره ميره رو پل

پسرا وسطا وايسدن و دارن سيگار ميكشن

دوستت ميگه شايد باهم قرار دارن

مزاحمشون نشيم

از رو پله ها بر ميگردين

حسرتش به دلت ميمونه

راه ميري كه يادت بره  تصميمتو

به قول يكي خودت بهتر از هركي ميدوني اين بهترين تصميمه پس انجامش بده

شب بالشت خيس اشك ميشه

ناهار مهمون داري

لباس ميپوشي

بلوز استين كيمي نو و شلوار جين مشكي

خودتو تو اينه برانداز ميكني

به نظر خودت كه عالي شدي

چشمك ميزني به خودت و ميگي دماغتو عمل كني خوب ميشي ها!!!!

ياد حرفاي پنجشنبه توي بانك ميافتي

كه همكارات بهت ميگفتن لاغري

بايد دو شماره  چاق بشي

چشم از اينه ميگيري

مهمونا اومدن

سفره ميزاري

تعارف ميكني

ميخندي

حرف ميزني

ميوه

چايي

 و غروب مياي نت

مياي كه خودتو فراموش كني

سرت سنگينه و درد ميكنه

وبلاگهها رو كه ميخوني چيزايي نوشته كه هيچوقت نتونستي اونا رو واسه خودت تصور كني

دستکش ها چه کاربرد غریبی دارند

.

.

 .

وقتی کسی نیست که توی دستهات "ها" کنه !


و فكر ميكني هيچ وقت هيچ كس نخاست اين همه مهربون باشه باهات

و انگار اين افكار و اعمال هيچ وقت واسه تو پيش نمياد

هر چي بزرگتر ميشي منطق قويتر ميشه و ديگه از اين دل دادنا كمتر پيش مياد

آه ميكشي از حسرت

فكر ميككني به خواسته هات

ميبيني چقدر  كم توقع بودي

انگار توي اين دنيا هر چي كمتر بخواي كمتر بهت ميرسه

چون بايد هميشه ناراضي بود

پس بيشتر بخوايم كه لااقل كمترين سهممون بشه


دلم بيرون ميخاد

دلم ميخاد به بهانه دسته ديدن برم بيرون

هواي سرد بيرون بخوره به صورتم و سرم درد بگيره

صداي طبل بپيچه تو گوشم و دلم از صداش بلرزه

دلم ميخاد ادم ببينم و بخندم بهشون

دلم ميخاد زندگي ببينم و باور كنم هنوز جريان داره

دلم ميخاد ببينم هنوز ادما شادن حتي اگه به سر و روشون بزنن

به ريحان ميگم ادا و اوصول در مياره

به مامان ميگم حوصله نداره و

هيچكس فكر نميكنه تنها فرصت من براي زندگي و زنده بودن همين روزهاست

هيچكس فكر نميكنه كه ديروز بعد چند ماه توي شهر قدم ميزدم

و كسي فكر نميكنه كه زندگي كم كم داره از وجودم ميره

ولي همه فقط به اين فكر ميكنن كه چرا مث سابق نيستي

چرا ديگه تو خونه شاد نيستي

چرا دوس داري تو اتاق خودت باشي

چرا زود از كوره در ميري

ولي هيشكي نميگه شايد جووني و نياز داري جووني كني و شاد باشي

بدون اينكه كوفتت كنن

بدون اينكه باز خواست بشي

و تو زندگي ميكني در حالي كه نميخاي زنده باشي

اسباب بازي

دلت يهو ميگيره

يهو هم كه نه

يادت مياد كه قرار بوده كه ديگه از دل ننويسي

به ديروز فكر ميكني

به خنده و شوخي هاي توي بانك

كه در ظاهر ميخنديدي ولي در باطن ميدونستي واسه فرار از فكر كردنه

واسه الكي خوش بودن

و حالا

ميدوني چه تصميمي داري ميگيري

ميدوني چقدر سخته اين تصميم

ولي در ظاهر داري خودتو گول ميزني

مث يه بچه كه مامانش ميدونه ميخاد اسباب بازي مورد علاقه اشو رو ازش بگيره و بزاره يه جا كه دستش نرسه ولي اجازه ميده بچهه تا اخرين لحظه هر كاري دلش ميخاد با اسباب بازي كنه

مهلتت داره تموم ميشه

نفس ميكشي

نفس ميكشي

نفس ميكشي

تا شايد اين حس خفگيت از بين بره

ولي اكسيژن بازم كافي نيس

چشماتو ميبندي و به راه سخت كه مجبوري طي كني فكر ميكني

لطفا گوسپند نباش

1:بانك خيلي خيلي خلوته.انگار واسه روزاي پر از ازدحام بعد از تعطيلات داريد نيرو جمع مييكنيد

اقاي "چيز" كنارتون وايساده و داره به خانوم فلاني در مورد زمينش حرف ميزنه كه ابايي از ادم كشتن نداره

و با افتخار ميگه تا حالا 180 نفر رو كشته

من با تعجب نگاش ميكنم و ميگم چطور شب ميخابيد؟؟؟

با غلظت تمام، ميگه به فرمان ولايت فقيه توي جنگ ادمها رو به رگبار بسته

احساس ميكنم يه مايع داغ از شكمم فوران ميكنه و تا ناحيه گلوم بالا مياد

اقاي "چيز"ادامه ميده اگه الان هم دستور بده طرفداراي موسوي رو توي خيابون به رگبار ميبنده

چشام درشت ميشه

ميگه به خاطر ولايت فقيه

ميگم عقل خودت چي ميگه؟

ميگه من مقلد ولايت فقيه ام

40 50 تا ايت الله اين شخصو انتخاب كردن و اطاعتش واجبه

ميگم خدا گفته حرف منو هم بي دليل قبول نكنيد

ميخاي چه جوري جواب پس بدي

احساس ميكنم از خشم در حال انفجار هستم

ميگه سر پل صراط ميگم من به دستور ولايت فقيه اينكارو كردم

حتي اگه بگه برادرم رو هم ميكشم

و ميگم ولايت گفته

ميگم اگه بگن ما حالا گفتيم ولي مگه تو عقل نداشتي فكر كني سرش،چي؟؟؟اونوقت چي ميگي؟

-همكارم اروم صدام ميكنه

نگاش نميكنم

ميدونم منظورش اينه كه سكوت كنم

هر روز بايد به من تذكر بدن كه توي حرف ها شركت نكنم ولي نميشه سكوت كرد در مقابل اين همه حماقت خانه برانداز ديگران

نفس ميكشم

سرب داغ هنوز درونمو ميسوزونه

از چشمام تمسخر ميباره و يه پوزخند گوشه لبم جا ميگيره

اقاي "چيز"ادامه ميده كه تو قران نوشته كه پيروي از پيامبرا و اماما و نائباشون واجبه

ميگم من دوبار قرانو خوندم نديدم كجا نوشته

محل نميده و حرف خودشو ميزنه كه اگه امام زمان بهش بگه خودتو از ساختمون پرت كن پرت ميكنه

كه اگه اينطور نبود نميتونس در كربلا هم حاضر باشه

يعني اگه در زمان قديم بود اين انگيزه رو در خودش ميديد كه يار امام حسين باشه

لبخندم تلخ تلخه

فكر ميكنم اعتقاد بي شعور به چه درد ميخوره؟؟؟

به اين فكر ميكنم چند نفر از اين فداييان ديوانه داره اين مملكت ،كه بي فكر و منطق حاضرن يه زندگي رو تموم كنن

به اين فكر ميكنم اين حماقت تا كي ادامه خواهد داشت؟؟؟



اقاي "چيز"ادعاي دينداريش گوشمون رو كر كرده واسه راه انداختن يه مرغداري نزول هم گرفته و وام چند صد ميليوني و صد البته خودشو به هپلو بودن و هيچي حالي نشدن ميزنه و مدام به جاي كلمات چيز ميگه كه اكثرا جملات ايهام داره و ميشه معني ديگه اي هم برداشت كرد و گرچه دستش به خير هم هست اما اشناهاي گردن كلفتي داره كه ميتونه زندگيتو خراب كنه

كي ميشه راحت بتونيم از عقيده خودمون دفاع كنيم



2-اخبار ساعت 2 داره پخش ميشه و اراجيف كسي كه ايت الله مينامنش

شعار مسخره اي كه خودش ابداع كرده رو دوباره تكرار ميكنه

بالا سر رييسم وايسادم

رييسم منو نگاه ميكنه و ميخنده و منم در جوابش ميخندم

اقاي ايكس چند پست قبل ميگه تو صفحه كامپيوتر چي نوشته كه ميخنديدن؟

ميگم جك گفتم به اقاي رييس

ميگه به مرجع تقليد ميخندين؟

اقاي رييس ميخنده و مسخره بازي در مياره و اون شعار مسخره رو با مشت هاي گره كرده ميخونه و به منم ميگه

خانوم بگو

ميخندم

زير لب مسخره ميكنيم

بعد اخبار اقاي ايكس ميگه ميرم ميگم شما ولايت فقيه رو مسخره كردين؟

ميگم ا!!! ما كي حرف زديم؟

به همكارام نگاه ميكنم ميگم من چيزي گفتم؟؟؟؟

براي اقاي رييس پول واريز كردن داشتيم در مورد شيرينيش حرف ميزديم

اقاي ايكسو ميكشم كنار ميگم

ما با شماها شوخي داريم

هي جلوي معاون جان جاسوس از اين حرفا نزن فكر ميكنه واقعا خبريه و فردا زير ابمون ميزنه

ميگه غلط ميكنه

ما بايد تاييد كنيم

ميگم خواهشا التماسا لطفا اينقدر از اين حرفا نزن



3-خسته ام