پفيلا كچاپي
و نصفه شب تشنه ات بشه و زورت بياد پاشي بري اب بخوري
و صبح طي يه عمليات غافلگيرانه موبايلتو خاموش كني و باز بخوابي وچون حوصله نداشتي ساعتتو كوك كني و ساعت بدبخت از شر عرشيا در امان نبوده و باز ساعت و كوكش به هم خورده
ميگري ميخابي
كه باباجان با يه عمليات انتحاري ،كه انگار ميخاد طي عمليات غافلگيري تو ودوست پسرتو تو تخت دستگير كنه در اتاق باز كنه و به تويي كه چسبيدي به سقف بگه ساعت 6 شده پاشو
در عرض ايكي ثانيه حاضر ميشي و ميري و اين بار با "چاقه"* هم ماشين ميشي و هندز فري ميزاري تو گوشتو لم ميدي و به "هيچي"فكر مي كني
خسته و كلافه اي و وارد شعبه كه ميشي حال و حوصله لبخند نداري
هنوز پاتو درس و حسابي تو شعبه نزاشتي و به وسط شعبه نرسيده
رييست ميخنده ميگه كجا خانوم؟!
ميگم چي؟؟
با خنده ميگه امروز بايد بري فلان جا
اه از نهادم بر مياد
واي نه
اونجا وحشتناك شلوغه.به من چه نيرو اضافي ميخان
و طي يه سري گفتمان ها با سرپرستي مث بچه ادم سرمون ر پايين ميندازيم و به شعبه مورد نظر رفته و خود را دوباره معرفي ميككنيم
و نامردي نميكنن و ميزارنت پشت باجه
نشون به اون نشون كه رييس باجه اومد جاي من نشست تا من 5 دقيقه صبحانه بخورم
و ابدارچي كوفتيش معلوم نبود كجائه
يه چايي نداد بخورم
و عينهو تراختور تا 1 كار كردم
ديدين روز اخر پرداخت فيش موبايل بانك ملي چه شلوغه
دقيقا مث همون
يعني سرمو بالا نياوردم
شكلات خوردن و دستشويي رفتن پيش كش
اگه اين 3 روز مرخصي تو شعبه خودمون بودم اينقدر كار نميكردم كه امروز كردم
و در كمال خوشبختي فقط 2000 تومن اختلاف داشتم اونم فداي سرتون
اصل احتمال هم ميگه وقتي اون همه سند ميزني احتمال خطا هم هست
من فقط ميترسيدم يه عالمه باشه
وسطاش ديگه حاليم نميشد چقدر گرفتم و چقد بايد پس بدم
رييسه كه از كارم راضي بود و گفت خيلي خوب بود
حالا جالبش اينه اخر وقت كارتي كه يه مشتري داده بود و ادرس موبايل فروشيش بود رو ديد
ميگم مشتري داد
با خنده ميگه نگير خانوم اينا ميگن دختره كارمنده و خوبه و از اين حرفا
خنديدم ميگم پير مرد بود
ميگه خب شايد پسر داشته باشه
ريسه رفتم
ديگه نگفتم پيرمرده چقدر منو تحويل گرفت و هي خانوم مهندس خانوم مهندس ميگفت
ديگه داشتم مي اومدم خونه چشام سياهي ميرفت
نزديكيهاي خونه يه خانومه از كنارم رد شد
اصلا نگاه نكردم
يهو ديدم داره به فاميلي صدام ميكنه
برگشتم ديدم بعلههه
مامان خواستگار سابقم هستن
فكر نميكنم در موردش حرف زده باشم
طرف مهندس الكترونيك وضع خوب فقط اصلا به من نميخورد
حالا بماند سوالاي كه من روز خواستگاري پرسيدم دست مايه مسخره كردن من توي بانك شده
نميگم عمرا چي گفتم
ميميريد از خنده
جواب رد داده بودم و پسره به همكارش گفته بود كه رفتم خواستگاري و جواب رد داده و همكاره هم نامردي نكرده گفته بيا خواهر منو بگير!!!!
و در عرض 1 ماه عروسي كردن
(پسره به منم گفته بود كه عروسي گرفتن و كراوات زدن و اين حرفا رو دوس نداره،كلا زن ميخاست.فرقي نميكرد كي.ايشالا كه خوشبخت بشن)
حالا مامان همون پسره
دو دفعه منو بغل و بوس و قربون صدقه
ميگم خوبه من جواب رد داده بودم بعد اينا رفتن زن گرفتن.طوري رفتار ميكنن انگار من هنوز جواب نداده رفتن جاي ديگه
مامانه قبل اينكه حتي منو ببينه به خاطر خونوادم گفته بود ما هر چند سال كه بخوايد صبر ميكنيم و فقط دختر شما
من هر چي گفتم شايد به خاطر شغلمه مامان قبول نكرد
خانومه بهم ميگه استخدام شدي؟حقوقت خوبه!!!!!!
خلاصه اين بود ماجرا امروز
منو اگه فردا دوباره بفرستن يه شعبه ديگه ميميرم!!!!
من امروز هيچي درس نخوندم
*:چاقه و لاغره دو تا همسفر بنده تا سر كار هستن ويادم بياريد بعدا در موردشون براتون بگم
پي اس1:حوصله دوباره خوندن و يرايش ندارم.غلط و غولوط ها و منظورمو خودتون حدس بزنيد ديگه
افرين