خيلي لذت بخشه كه صبح با زنگ تلفن بيدار شي و ببيني كسي نيس گوشيو برداره و پاشي بري گوشي رو برداري و ببني كه زنداداشته كه قرار بوده با مامانت صبح برن فلان جا و الان زنگ زده بگه كه چون داداشت عرشيا رو نگه نميداره نميره و بگي :جات خالي مامان جان رفته ولي من عرشيا رو نگه ميدارم تا تو هم به مراسم برسي

و يه عدد بچه سرتق كه امروز به طرز عجيبي ادم شده بود و دست به خرابكاري نزد رو بيارن تحويل تو بدن تا روز جمعه ات رو باهاش بگذروني

خداييش پسرك امروز خيلي حرف گوش كن شده بود و خرابكاري نكرد

خيلي لذت داره ببيني كه پسرك قدش نرسيده و دستش فقط به خط لبت رسيده و برش داشته تا نقاشي كه قبلا با خط چشمت!!! رو در كمد كشيده رو رنگ كنه

بگي عرشيا بيا اين مداد رنگي بيا هر چقدر ميخاي در و ديوار رو رنگ كن دست از سر وسايل ارايشاي من بردار و اينجوري جون مداد چشم ابيتو نجات بدي

و سه ساعت باهاش بازي بكني و بغلش كني و راه و بي راه بوسش كني و تو تختت بغلش كني و بهش بگي: ميدوني بچه، من خيلي دوست دارم و اون بگه ولي عمه مرجان من تورو دوس ندارم و ريز ريز بخنده و من بهش بگم برو گمشو بچه پررو

خيلي لذت داره تا ميخاي بخوابي بياد با دستاي كوچيك و سياهش هي تكونت بده و صدات كنه عمه مرجان عمه مرجان اينو نگاه كن

نخواب

خيلي لذت داره كل كارت هاي اشتي با حيواناتو براش بخوني و اون باهات بازي راه بندازه و سرت كلاه بزاره و تو قربون صدقه اش بري

و اخر وقت موقع خداحافظي بغلت كنه و كلي ببوستت و بخواد لباتو ببوسه و جا خالي بدي و بهش بگي پيش دبستانيت خوش بگذره

بچه فسقلي با بابام رفت مسجد!!!!!!

اينا به اين معني بود كه روز تعطيل ما به علافي گذشت

و اينكه من امروز تازه متوجه شدم كه از 26 امتحاناتم شروع ميشه تا 4 بهمن و من به جز يه كلاس بقيه رو كلا پيچوندم و بايد يه گلي به سرم بگيرم

خوبيش اينه كه روز حقوقي ما تا 25 مه و تا 5 ماه بعد كار زيادي نيس بكنيم و اين يعني مرخصي گرفتن بسيار سهله

من خودم از اين حال و بي حالي خودم به شدت شاكيم

دلم فيلم رومانتيك ميخاد

اينا پي اس بود،حوصله نداشتم پي اساشو بنويسم!!!!!!