قضيه از اونجا شروع شد كه طبق يه اتفاق با مزه، چند ساله من و يكي از دوستام،شهادت امام رضا ميزنيم بيرون و اخرش هم ميريم لاندا(كافي شاپ پاتوقمون)كه تراسش رو به كوهه و خيلي جاي قشنگيه،يه بستني ميخوريم
برنامه ريزي خاصي براي اين روز نيس.تصادفا اون روز من و اوون وقتمون خالي هست و از هم صحبتي هم لذت ميبريم.
اين بار با ماشينش زديم به كوه و (منظورم تصادف كرديم نيست!)و كلي راه رو رفتيم و كلي اهنگ گوش كرديم كلي حرف زديم و كلي سكوت كرديم.يكي از مباحثي كه مطرح شد قضيه استخر رفتن و كلاس شنا بود و من گفتم دلم خيلي ميخواد برم ولي وقتي ميرسم اينجا ساعت 4 5 عصره و قرار شد روزاي تعطيل باهم بريم استخر
اين دوست من تكنسين اتاق عمله و فرداش زنگ زد كه اگه اسممون رو جز ليست رد كنه هزينه استخر ثلث ميشه و ماهم كلا به تخفيف و چيزاي مجاني علاقه وافري داريم قبول كرديم و از اونجايي كه من بدون ريحانه جهنم هم نميرم از دوستم خواهش كردم كه اسم اونم بنويسه
ده جلسه بود كه بايد تا اخر فروردين استفاده بشه
سرتونو درد نيارم،ديروز ريحان زنگ زد كه بيا بريم استخر و من تند تند از بانك اومدم و ناهارم دو لقمه خوردم و اژانس گرفتيم و رفتيم استخر
كلي هم ذوق داشتيم كه مايو جديدامونو ميپوشيم
وارد ورزشگاه كه شديم دو تا پسره رو ديديم
يه نگاه به پسرا كردم و يه نگاه به ريحان
گفتم فلاني گفته بوود همه روزه تا غروبا خانومان و بعدش اقايون
اينا اينجا چيكار ميكنن؟؟!!!!
گفتيم شايد اونور ورزشگاه كار دارن
ولي شك كرده بوديم راننده اژانسو نگه داشتيم و من سريع رفتم بالا و درو باز كردم و چشمتون روز بد نبينه
ديدم بعله يه اقا پسر با مايو نشسته
منو ميبيني يهو خندم گرفت و در رو بستم
بعدش گفتم لااقل بپرسم كي نوبت خانوماس؟
دوباره در رو باز كردم و از پسره پرسيدم و البته سعي ميكردم از خنده منفجر نشم
معلوم شد روزاي زوج تا 6 غروب نوبت خانوماس و روزاي فرد تا 2 بعد از ظهر
ما هم مث دماغ سوخته ها سوار ماشين شديم و كل راه هر هر خنديديم، كه فكر كن چي ميشد ما وارد استخر ميشديم
كلي خوراكي خريديم و اومديم خونه ما ،پازل درس كرديم و تخمه خورديم و حرف زديم و قرار بود امروز بريم خريد
صب ريحان زنگيد كه حال خريد نداره و دوباره زنگيد كه بيا امروز بريم استخر و قرار شد زنگ بزنه مطمئن شه
و دوباره بدو بدو اومدم خونه و لباس پوشيدم و كلي به ديروز خنديديم و رفتيم
جلوي در زده بود"ورود اقايان اكيدا ممنوع"
خب تا اينجاش كه انگار درس اومده بوديم
وارد شديم خانومه گفت واسه استخر اومديم
ماها در حال دراوردن كفش:اوهوم
خانومه:نميشه خانوم ما تا ساعت 5 باز هستيم و بعد بايد تحويل اقايون بديم و الان همه دارن ميان بيرون!!!!
مارو ميبيني ريسه رفتيم و دوتا زديم تو سرمون
هرچي اصرار كرديم رامون نداد
و ما عينهو دوتا موجود بخت برگشته دوباره زنگيديم به خواهر ريحانه كه مارو برگردونه و اينبار رفتيم خونه ريحانه اينا
گرچه خونه اونا واسم ياد اور خيلي چيزاس و سخته برام اونجا باشم ولي سعي كردم خاطراتو كنار بزارم
ماه.واره يه فيلم داشت نميدونم دقيق اسمش چي بود
"شاهزاده" يا يه همچي چيزايي كره اي بود
قسمت بعديش رو كه داشت نشون ميداد كه پسره به دختره ميگه يه دقيقه همينجوري بمون و از پشت بغلش ميكنه!!!
منم كه از بچگي عشق اين صحنه هام
ميگم قسمت بعدي رو واسه من ضبط كن
كلا ما در اين موارد كم جنبه ميباشيم و اين صحنه هاي عاطفي رو دوس ميداريم!!!!!!!
دماغمان اينقذه سوخته كه نميدانيم فردا با چه رويي سر كار برويم
پي اس1:اين روزها بانك به شدت خلوت ميباشد و قرار از هفته ديگه به حد انفجار شلوغ بشه
اين روزها همه ما از بيكاري كتاب ميخونيم.نقطه بازي ميكنيم و همديگه رو مسخره ميكنيم،حدس بزن بازي ميكنيم،ولي باز حوصله مان سر ميرود
ما نياز به كمي سرگرمي داريم
پي اس2:ويتامين محبت خونمان در حد اورژانسي پايين اومده و رو به موتيم كلا
پي اس3:ما دوس نداريم فروردين بشود و باورمان بشود كه.....
پي اس4:پريروز كلي پياده شديم و كل پول اضافه كار به اضافه بن خريد شكلات و اجيل را صرف خريد مانتو و كيف نموديم
يه مانتو كوتاه كالباسي خريدم و يه كيف مشكي كه جلوش سفيده و يه خرده صورتي هم داره
خسته شدم بس كه مانتو سرمه اي بلند پوشيدم.گرچه سرمه اي اندامي و تنگ بود!!!!!!!
پي اس5:ميخواهيم امسال خودمان بتركانيم بس كه خريد كنيم
پي اس6:اينجا بسي شديد باران مي ايد و دلمان بسي شديدتر گرفته است!