بعضي وقتا هر چقدر هم بخواي يه حقيقت رو نديده بگيري باز هم ميرسه روزي كه نفست از شنيدن حقيقت بگيره و چشات لبريز اشك

اشكايي كه كم قيمت نيستن

اختيار با خودته كه باز سرتو مث كبك توي برف كني و يا بپذيري چيزي رو كه تمام تلاشتو براي تغييرش كردي و نشد

ولي هنوز يه ور ذهنم ميگه شايد موقعيت و فداكاري باعث شده حقيقت اين ظاهرو به خودش بگيره

تمام تلاشمو ميكنم اين حقيقت ظاهري رو بپذيرم و باهاش كنار بيام و مرد باشم

يه مرد واقعي


پي اس1:يه روز كه حالم سرجا بود ماجرا امروز رو ميام مينويسم كه سرپرست استان اومد و معاون اشغال چطور زير اب زني ميكرد.

مرتيكه زنگ زده گفته ما رشوه ميگيريم!!!!!!

ايشالا در همين چند روز اينده بيام و كل ماجرا رو با اختتامش بگم

پي اس2:به شدت به اغوش يه دوست ساده و سكوتش نياز دارم


1-تازگيها به اين نتيجه رسيدم كه ادم جالبي نيستم

2-موندم مني كه در بعضي مواقع نظر ديگران خيلي برام مهم ميشه وقتي همشون يكصدا يه چيزي ميگن كر شدم و كار خودمو ميكنم؟!

گو اينكه كاري كه ميكنم به ظن ديگران وگاهي خودم ،اشتباهه

فك كنم زماني نظر ديگران واسم خيلي مهمتر ميشه كه خودم حوصله فك كردن و تصميم گرفتن رو نداشته باشم

خلم به خدا

بازي پرسپوليس و تراختور هنوز تموم نشده سيل بطري هاي اب معدنيه كه پرتاب ميشه به سمت ميدون

كي ميخايم با فرهنگ بشيم خدا ميدونه!!!!!



يعني من آي از اين صفحه جديد فيل..ترينگ متنفرم كه نگو

حالم بد ميشه

حالا نميشد به جاي اين ليست مزخرف سايت هايي كه تشخيص دادن در حد شعور ماست و اجازه ديدنشونو داريم همين پيام معروف قبلي رو ميزاشتن

تار..نماشونو بخورم!!!!!!

پرستو

امروز يه پرستو اومد توي بانك

راه فرار رو پيدا نميكرد

رفت طبقه بالا و رييسم تونست تو اشپزخونه بگيرتش

ميگن پرستو خوش خبره

يعني ميشه خبر خوش رو بشنويم و از شر معاون كوفتيمون خلاص شيم

داريم دق ميكنيم از دستش

ميگن يه هفته ديگه هم دندون به جيگر بزاريد شرشو ميكنه

يعني ميشه خدا؟!!!

افسرده نيستم

شاد نيستم

غمگين نيستم

سرحال نيستم

...

فقط هستم؛همين.

قطره اب

ميشه شب نخوابيده باشي و هي به ثانيه هاي ساعت گوش كني تا صب بشه و سر ساعت 5.30 زنگ بخوره تا بيدار شي و بري سركار و روز خيلي شلوغي رو پشت سر بزاري و در حاليكه اصلا حوصله نداري نيم ساعت مرخصي بگيري تا به موقع به كلاس آز الكترونيكت برسي و دعا دعا كني كه تشكيل نشه ولي ضايع شي و تشكيل بشه و هي با سيم و خازن و مقاومت سر و كله بزني تا دوباره فرمول هاي مدار رو كشف كني!،و موقع اومدن به خونه به دوستت بگي من واقعا انرژي ندارم فردا هم همين سيكل رو تكرار كنم

نهارتو ساعت 6 جلوي كامپيوتر بخوري و اينور و اونور سرك بكشي تا خوابت نبره تا شب بتوني بخوابي

بخاري اتاقت نشتي داشته باشه و هي خاموش بشه و تمام دستت زخم بشه تا بتوني كاري كني كه مث ديشب خاموش نشه كه تا صب يخ نزني

با اصرار مامانت براي عيد ديدني رفتن مخالفت كني و بري حموم

اب گرم كه ميريزه رو سرت سعي كني مغزتم باهاش بشوري

افكاري كه ازارت ميده

ارزوهايي كه نبايد براورده بشه

خستگي هات و ناراحتياتو اب بشوره

تنتو غرق كف كني و تو اينه زل بزني به اينكه چطور جريان اب كف ها رو از رو تنت ميشوره و ميبره

سرتو زير دوش نگاه داري تا احساس خفگي كني و با خودت حرف بزني

دوباره تصميمي بگيري

دوباره نقشه بكشي

موهاتو كه ميشوري احساس ميكني سبك شدي

ميدوني خونه تنهايي

فقط حوله ميپيچي دور تنتو وحتي اب موهاتو هم نميگيري

همونجوري خيس ميشيني رو صندلي كامپيوترتو و اب ميوه ميخوري

اب ميوه خنك بدجور بهت ميچسبه حتي اگه از اين سانديس هاي به دردنخور باشه

چشماتو ميبندي و رو قطره هاي ابي كه از گردنت سرازير ميشن و روي سينه ات ميريزه تمركز ميكني

احساس خنكيش ارامبخشه

دودلي كه تنتو چرب كني يا نه

 و تصميم ميگيري امشب با بدنت اشتي كني و بهش برسي

موهاتو هنوز ازشون اب ميچكه...

پي اس1:امروز مشتريم واسم شكلات خارجي او.رد!!!!

يه خانوم و اقاي پير هستن كه اقاهه از كار افتاده و محتاج كمكه

اولين دفه كه ديدمشون با ناراحتي نگاشون كردم و به مردي كه بدون گرفتن دست زنش قادر به راه رفتن نبود و زنه توي يه لحظه وقتي توجه منو ديد گفت جوون بود ياد پيريش نبود و يه جور اذيت ميكرد و حالا هم...

از اون به بعد مشتري ثابت من شدن كه بي نوبت كارشونو راه ميندازم

اصلا نگاه نكردم كه چه جور شكلاتيه دو بسته بود.تو كمد جا گذاشتم!

پي اس2:بعضي ها اونقدري كه از دور به نطرت ميرسن بد نيستن

امروز با دختري هم گروه بودم كه كل دو سال گذشته به خاطر طرز لباس پوشيدنش و نحوه ارايشش ازش خوشم نمي اومد

چار ميزاره با مانتو گلدوزي شده و ارايش فجيع!!!!!

امروز كه باهاش هم كلام شدم ديدم زيادم بد نيست

پي اس3:امروز كه با مانتو شلوار خاكستريم رفتم داشنگاه احساس كسايي داشتم كه لباس عهد عتيق رو پوشيدن

علنا گاو پيشوني سفيد شدم توي دانشگاه به اون بزرگي

همه تيپ زده و ارايش كرده من ساده و خسته

هرچي منتظر اسانسور شدم كه چهار طبقه رو بالا نرم نيومد

مجبور شدم كل ساختمون فني رو برم بالا و نصف هم كلاسيام بنده رو رويت كردن!!!

پي اس4:ظرف چند ماه گذشته 5 كيلو چاق شدم و شدم 61 كيلو

با اين همه نشستن ها متمادي ميترسم هيكلم فرمشو از دس بده

بايد بمونه ورزش كنم

خوشم نمياد گوشت تپ تپ تپ از پهلوهام بزنه  بيرون

بايد بيشتر مراقب باشم!

پي اس 5:همين.بعدا اديت ميشه!!!!برم موهامو خشك كنم تا سرما نخوردم!

شانس

مواقعي كه ده نفر تو اتقتن و يه عالمه مهمون تو پذيرايي نشستن و يه عالمه كار داري و يه عالمه ادم حواسشون بهت هست كه نكنه خداي نكرده يه كلمه بنويسي وقتي دزدكي مياي نت كلي از سايت هاي دلخواهت مطلب جديد و جالب گذاشتن،كلي از دوستات تو ياهو انلاين هستن،كلي چيز جالب هست كه مجبوري افلاين بياي و بري و نتوني يه لمه بحرفي

ولي حالا كه خونه تنهايي و تازه از خواب عصرگاهي بيدار شدي و ميخاي چايي بخوري و دوكلوم با يكي بحرفي،نه تنها هيشكي تو نت نيس كه هيچ سايتي هم به نظرت جالب نيس!!!!

اينم شد شانس!!!!!؟

توضيح نوشت-بادي به هرجهت بودن

پست قبلي رو توي حال و هواي بي فكري و تنهايي و اين چيزا نوشتم

حتي واسه بار دوم هم نخوندمش تا حتي غلط املايياشو بگيرم

بي هوا سند كردم

كلا خوبي وبلاگ واسه من اينه كه دوساعت نميشنم كه سبك و سنگين كنم ببينم اين حرفو بزنم يا نه

در اكثر مواقع بجز چند مورد خاص كه به دلايل خيلي قوي خودسانسوري ميكنم بقيه چيزا رو با جعبه ول ميدم وسط نت

خيلي وقتا مسخره است

يا شايدم غر غره

شايدم نگران كننده باشه

ولي خوبيش اينه كه فقط فكر و خياله و با گفتنشون من سبك ميشم و يادمم ميره چي گفتم و ميرم دنبال ادامه زندگي

گاهي پيش مياد كه يكي يه چيزي ميگه و من مجبور ميشم برم وبلاگ خودمو بخونم ببينم چي نوشتم كه فلان عكس العمل رو داشته

پست پيش هم پيرو چنين تفكراتي نوشته شد ،كما اينكه اصلا تفكري پشتش نبود

حالا بماند اين جمله معروف كه مواظب افكارتان باشيد چون بعدها اعمالتان را ميسازد!

اون چند جلسه اي كه رفتم پيش روانشناس يه چيزي بهم گفت كه اصلا جمله اش يادم نمياد ولي يه جوري مفهومشو درك ميكنم

من از نگرانيم بابت افكار مخوف و خيانت بارم ميگفتم و اون هي تاكيد ميكرد من ادم نرماليم و داشتن اين افكار به منزله بد بودن من نيست

من هي اصرار  ميكردم كه اقا جان من ميترسم بعدها اين افكار به حقيقت بپيونده و من اون كارها رو بكنم و اون برگشت گفت:تجسم مسايل با چيزي كه واقعا دلت ميخاد و واقعا انجامش ميدي فرق داره

البته فكر كنم اون  گفت تجسم و (اين كلمه بعدي رو يادم رفته ديگه!) افكار باهم فرق دارن

لپ كلام اينكه ممكنه من تو ذهنم بدترين و وحشي ترين دختر باشم و حتي افكارمو به زبون بيارم ولي محال ممكنه من تو دنياي واقعي تن به اون كارا بدم

هرچي من ميگفتم از كجا معلوم؟!!!روانشناسه دليل مي اورد كه نه تو اينجوري نيستي

كلا فانتزي هاي من توي هر چيزي يه خرده عجيبه

گرچه بارها بهم ثابت شده من كاملا دو شقه هستم و روحم و جسمم كاملا متفاوت از هم عمل ميكنند ولي بازم از خودم ميترسم

گاهي اوقات كنار اومدنم با خودم براي خودم  سخته

اينقدر كه گاهي باهم فرق ميكنن

معلوم نيس چه جوريم

يه لحظه اخر اعتماد به نفس و يه لحظه ترسو و بي اعتماد به نفس

بسته به همين شرايط خوب و بد هيچ وقت واسم مفهومي نداشته

ممكن بوده عملي برام خوب تلقي ميشده ولي توي يه شرايط ديگه اونو زير پا گذاشتم

ميگم مفهوم نداشته چون فكر ميكنم اگه مفهومي خوب هست بايد پاش موند و بهش اعتقاد داشت و بهش عمل كرد

بارها و بارها شده سر موضوعي با دوستانم بحث كردم تا اونا بهم ثابت كنن كه دست از سرزنش كردن خودم و بعضي افكار پوسيده بردارم و همون لحظه قانع شدم و چند روز بعد ديدم دوباره سر افكار خودم هستم

همون افكاري كه گاهي واقعا زجر اور ميشن

طرف خودشو خفه ميكنه اينقدر ميشينه مفهوم ازادي و زندگي و گناه و ثواب رو برام توضيح ميده

اينكه از زندگي لذت ببرو اينقدر خودتو ازار نده

دو روز بعد يادم ميره چي گفته(كلا سرتقم!)

اينگار هر هفته بايد اين مفاهيم رو دوباره بپرسم و دوباره برام تنش زا بشه

بعضي وقتا فكر ميكنم كاري منطقيه كه اگه براي يه نفر ديگه توضيح بدي از نظر اونم منطقي باشه!

يكي از دوستانم اين قضيه رو كاملا زير سوال برد

كه چه  حرف بي معنيه  و فقط خودت بايد از كارات راضي باشي و نيازي نداره كه بخواي واسه يكي ديگه خودتو توجيه كني

خيلي از كاراي من منطق قابل قبولي پشتش نيس

يا شايدم واسه خودم اينطور به نظر ميرسه ولي اگه بخوام براي يه نفر ديگه توضيح بدم نميتونم قابل قبول جلوه اش بدم.چون هر كاري توي يه موقعيت خاص انجام ميشه كه در يه موقعيت ديگه كاملا اشتباه به نظر برسه

كامنت سلمان رو كه خوندم دوباره وبمو باز كردم تا ببينم چي نوشتم

راستش ته دلم يه كم خالي شد

كلا سلمان رو قبول دارم و نظراتش در خيلي از موارد درست در اومده

جواب كامنتشو دادم كه يه كم محافظه كارانه بگم نه من اينجوري نگفتم و من منظورم چيز ديگه اي بود

بعد يه گشتي توي خونه زدم و فكر كردم

به احساسي كه موقع خوندن نظرش درمن ايجاد شده بود

اينكه خيلي سريع از نظرم و حرفم برگشتم و پشيمون شدم و فكر كردم حتما افكارم اشتباهه و من خيلي بدم و از اين افكار

يه نفر يه باري كه من حرفي زده بودم و بعد چند وقت حرفمو عوض كرده بودم بهم گفته بود وقتي كه اينقدر سريع نظرت عوض ميشه از كجا معلوم تو اينده اينطور نباشي و بشه به حرفت اطمينان كرد!

گرچه در اون مورد در اخر من حرف منطق رو كنار گذاشتم و حرف دلم كه همون حرف اولي كه گفته بودم، بود،رو انجام دادم

اين بار هم همينطور شد

اول احساس حماقت كردم

و بعد به عكس العمل ديگران فكر كردم كه الان چي در موردم فكر ميكنن

بعد خودمو بابت داشتن چنين افكاري و چنين تحليلي سرزنش كردم

و اينكه يه دختر خوب و منطقي اين چنين افكاري نداره و معلومه كه اشتباه فكر كردي و اين حرفا چيه تو ميزني

و بعد از اينكه اينقدر زود از حرفم برگشتم عصباني شدم

و تصميم گرفتم از خودم و حرفم دفاع كنم و پاش وايسم

و بعد به اين نتيجه رسيدم هر فكري لزوما درست نيست

قرار نيست افكارمون عوض نشه

قرار نيست اشتباه نكنيم

قرار نيست ايده الامون مث هم باشه

قرار نيست بتونيم هميشه منظورمون رو درست برسونيم

مهم اينه بدونيم كسايي هستن كه دوستتن و دوست دارن زندگي خوب و كم اشتباهي داشته باشي و نظراتشونو بهت ميگن تا سرشون فكر كني

پس پست قبلي رو اينجوري خلاصه ميكنم

دلم مردي ميخاد محكم و قوي و پر احساس و منطقي كه دوست داشته باشه و دوست داشتنو يادت بده و دوسش داشته باشي و بهت احساس امنيت بده و براش مهم باشي و تو زندگيشو پر از ارامش و شادي و رضايت كني و از بودن باهاش لذت ببري و بهش افتخار كني

اين ايده اله و ميدونم ممكنه يكي از خصوصياتش كمرنگ باشه و يكي ديگه پررنگتر باشه

پي اس1:اين افكار هم ممكنه خيلي خيلي ايراد داشته باشه

   و من معمولا هميشه بعد گفتن حرفام ميگم اه كاش فلان چيزي بجاش ميگفتم و فلان حرفم فلان مشكل رو داشته و چرا از اون زاويه قضيه رو نگاه نكردم! پس راه رو براي تغيير و ويرايش باز ميزارم


1 2 3 4 5

1-كارت عروسي پسر يكي از اقوام رو اوردن!كارت فوق العاده شيكيه كه خيلي خوشم اومد ازش

عروسي تهران در يك باغ برگزار ميشه و مث اينكه سنگ تموم گذاشته شده واسه عروسي اين يه دونه پسر كه فوق ليسانس عمران از دانشگاه شريفه و خانومش هم فوق عمران از علم و صنعت و بسيار پولدار!

پسر خيلي خوبيه و طفلك وقتي 2 ساله بوده باباش تو دريا غرق ميشه و مامانش به پاي همين يه دونه بچه ميشينه و بزرگش ميكنه

بگذريم.بحث سر چيز ديگه اي،كارتو كه اوردن من ذوق كردم ،گرچه فكر نميكنم برم عروسيش ولي خب اين تجملات و بريز و بپاش رو دوس دارم

داداشم منو متهم ميكنه به چشم و هم چشمي و اينكه عقلت تو چشته!

 ميگه بجاي اينكه ادم 40  50 ميليون رو حروم كنه تا يه شب ديگران بخورن! اون پولو برداره بره يه ماه اروپا بگرده و خودش حال كنه!!!

شما كدومو انتخاب ميكنيد؟

دوميش واسه منم جذابه ولي از اوليشم نميتونم بگذرم

نميشه هردوتاش؟!!!!


2-كلا خوب يا بد از اون دسته دخترام كه دوس دارم يه مرد تر و خشكم كنه و احساس كنم يكي مراقبم هس

چون تا حالا چنين موقعيتي به اون شكل نداشتم نميدونم واسم قابل تحمله يا نه

ولي خيلي وقته دلم لك زده يكي ازم بپرسه كي ميري و كي مياي؟كجايي؟با كي هستي؟ديره برو خونه

شيطوني نكن

چي بپوش  و چي نپوش

نسبت به پوششم و ارايشم و نشست و برخاستم حساس باشه

حس جالبيه كه يكي مراقبت باشه و به فكرت باشه

اينكه ته دلت بپرسي فلاني از اين لباسم خوشش مياد؟

از اين مدل ابروم و مدل موهام

حالا نشينيد بگيد كه مهم خود ادمه و رضايت خودش

خودم ميدونم ولي اين مسائل از اون چيزاييه كه ناخوداگاه دوس دارم

كلا از اقا بالا سري كه، دوسش داشته باشم و با كمال ميل ازش اطاعت كنم، خوشم مياد

چشم غره هايي كه ميره  كه روسريتو بكش جلو، چون نشون ميده كه خوشگل شدي و حسوده و ميخاد خودش فقط از زيباييت بهره ببره

لباس خوشگلايي كه واست ميخره كه خونه براش بپوشي و لباسايي كه واسش ميگيري تا بپوشه

لباس خواب خوشگلايي كه موقع خريدنش عكس العمل اونو تصور ميكني و ذوق ميكني و هرچقدر پولش باشه ميدي تا اتيش گرفته باشه وقتي بغلت ميكنه

لباس زيرايي كه مطابق سليقه اون ميخري به رنگايي كه اون عاشقشونه

زنگايي كه اون بزنه و حالتو بپرسه و برنامه كاريتو و با خنده از زير سوال جواباش در بري

برنامه هاي مشترك وعده هاي ديدار نقشه هاي شيطاني!

دلم ميخاد از همه جا خاطره داشته باشيم

دلم جووني ميخاد

توجه

محبت و عشق

دلم ميخاد قهر كنم و ناز كنم تا نازمو بكشه و هر دعوا به عشق.بازي ختم بشه

نميونم تصور كنم چنين رابطه اي رو تو ازدواج داشته باشم

ديدم نسبت به ازدواج خيلي سياهه

دست خودم نيست

هر چي ازدواج ديدم تلخ و پر از مشكلات بوده

از ازدواج ميترسم

هرچي پيشنهاد بهم ميشه رد ميكنم

پروسه ترسناكيه كه با يكي ديگه بري زير يه سقف كه خيلي مفاوتين از هم و ممكنه دربارش اشتباه كرده باشي و خيلي رفتاراش غير قابل تحمل باشه برات و همچنين واسه اون

تصورم خيي سياهه،خوابيدن هاي بي لذت و اجباري.

غرولندهاي بي پايان

دعواهاي مادر شوهر و عروس و مادر زن و داماد و خواهر شوهر

گروكشي هاي مسخره

گربه دم حجله كشتن هاي مزخرف

سياست هاي احمقانه

تو دوستي خودتي و راحت هر چي هستي نشون ميدي ولي تو ازدواج بايد مواظب باشي كه يه حركت اشتباه نكني كه دوفردا ديگه اتو داده باشي

نصف جوونيمو گذروندم و هنوز نفهميدم چي ميخام و چي هستم و كجام

3-واسه تنوع هم شده رفتم يه مانتو صورتي چرك كوتاه گرفتم

البته كل تيپي كه زدم طوري شده كه بابام هم خوشش اومده

سنگين و شيك!!!!

البته فكر كنم واسه خاطر كفشم و اينكه بعد سالها روسري گذاشتم ،اينو گفتن!!!

روسري ابريشمي دست دوز مشكي كه نقش هاي مينياتوري صورتي داره

مامان و بابا كه دشمن شال گذاشتن منن با اين روسري حال ميكنن!!!

گرچه چون موهام كوتاه و صاف كردم بيشترش از روسري ميزنه بيرون ولي مث اينكه اينو نديد ميگيرن

خيلي دوس داشتم كه اقايي داشتيم كه در موردمون اظهار نظر ميكرد كه تيپت خوبه يا نه

يا روسريتو جمع كن

از شانس بد من ميدونم اخرش هم اگه يكي پيدا بشه اصلا اين چيزا واسش مهم نخواهد بود و ميگه هرجور خودت صلاح ميدوني!!!! و اتيشت ميزنه و بعد كه از كوره در ميري ميگه مگه من چي گفتم!!!!!

4-بعضي وقت ها فكر ميكنم دل من خيلي بازيگوش و سر به هوا و هوسبازه

بعدا به اين نتيجه ميرسي اينقدر تو خودت بودي و از عالم و ادم بي خبري و اينقدر به خودت گير دادي به اينجا رسيدي

و تازه از خيليها عقب تري

5-اين همه گفتم و اخرش اونوي رو كه بايد ميگفتم رو نگفتم!

پي اس:نميتونم واسه كسايي كه تو بلاگر مينويسن نظر بزارم پيغام ميده كه : 

Secure Connection Failed

نميدونم چش شده

الان فحشم ندين كه چه جور مهندس كامپيوتري هستي

حالا كه نميتونم نظر بزارم كلي حرفم مياد!



خواب الودگي مفرط

خيلي زور داره كه فقط 4 روز اول عيد رو تعطيل باشي و وقتي همه خوابن با بي خوابي شديد و خستگي مضاعف ساعت 5.30 بيدار شي كه بري سر كار

خيلي زور داره!

پي اس:امروز يكي از مشتريان ثابت من واسم كارت هديه بانك ملت عيدي اورد.خيلي غافلگير شدم!

گرچه بقيه مشتري ها هم سعي ميكردن بهمون عيدي دن ولي ما قبول نميكرديم ولي اين يكي با نوشتن اسمم رو پاكت جلوي برگردوندن كارتو گرفت!!!!


موهامو قبل از عيد كوتاه و صاف كردم

تا سر شونه هام

رنگشون هم روشن تر شده

يه بلوز قهوه اي تيره پوشيدم با شلوار جين مشكي

براقي چشام زير ارايشم بيشتر به چشم مياد

مث اينكه يه لايه اشك چشامو پوشونده

موهامو باز ميزارم و به چشمايي زل ميزنم كه شيطنت ازشون ميباره

يه كم دقيق تر بهشون زل ميزنم

نقابش مي افته و غمگين ميشن

غمگين بهم زل ميزنن و  من

چشم از اينه بر ميدارم


پي اس:عرشيا برداشته با قيچي دم ماهي قرمزشون رو بريده و ماهيه مرده!!!!

هر چي هم ميپرسيم قيچي رو كردي تو آب يا ماهي رو اوردي بيرون جواب نميده و فكر ميكنه ماهي قرمز هم بايد مث ماهي سفيد پاك كرد و خورد!

داداشمم هم گفته ديگه ماهي نميخره

ما امسال ماهي نخريديم!

شهر پر از مسافره

اصلا حس و حال شلوغي رو ندارم

خيلي چيزا رو نميشه توضيح داد

خيلي رفتارا فقط با فكر خودت قابل توجيهه

ولي مگه نه اينكه تو با فكر خودت سنجيده ميشي نه با ملاك هاي ديگران

نه با طرز فكر ديگران

دارم سعي ميكنم پيش خودم عاقل باشم

با ملاكهاي سنجش خودم

هر نيم ساعت يه بار ميلمو چك ميكنم شايد خبري ازش بشه

در اينكه احمقم شكي ندارم

از ديد و بازديد هاي اجباري

لبخندهاي زوركي

تعارف هاي الكي

روبوسي هاي تحميلي

بيزارم.

بعضي كاراي به ظاهر كوچيك هستن كه زندگيتو عوض ميكنن

بعضي ثانيه ها و دقيقه ها و ارزوها

ممكنه اولش مث يه شوخي باشه ولي كم كم ريشه ميكنه تو كل زندگيت و تقريبا فلج ميشي

اونوقته كه ميفهمي ثانيه ها چقدر مهم هستن

فراموش كردن گذشته كار سختيه

گذشتن هم سخته

تو گذشته ها غرقم...