مهر.ورزي
پي اس:خيلي احساس تنهايي شديدي ميكنم.دوستان خوبي دارم ولي فكر كه ميكنم ميبينم در اين مورد ها نميتونم باهاشون حرف بزنم
گرچه همكارم تو بانك خيلي كمكم ميكنه ولي نميتونم تمام احساساتمو بگم
شايد به اس ام اس بازي عادت كردم
شايد به رابطه جديد دوستم و داداشم حسوديم ميشه كه توش مهر و علاقه هستش
چيزي كه هيشكي به من ندادش
شايد به خاطر كشش جن..سي باشه
شايد به خاطر ترس از تنها موندن باشه
كاش ميتونستم يه كم خويشتن دار تر و صبورتر ميبودم كه منتظر بمونم تا بالاخره يه نفر هم پيدا بشه كه دوسم داشته باشه و نگران نباشم كه بزاره بره و ازم جدا شه
به احساساتم كه فكر ميكنم ميبينم خيلي احمقانه و غير منطقيه
با هيچ قانوني جور در مياد
يه خرده عقل توش نيس
ولي نميتونم جلوشو بگيرم
نميدونم جنس دوست داشتن مهندس چي بود
شايد الكي ازش براي خودم بت ساختم كه هر روز و هر روز با ياداوريش نميزارم اين درد ساكت بشه
ولي چرا هيشكي باور نميكنه دست خودم نيس
خودم هم خسته ام
از اين همه تحقير و بي توجهي
مسخره اش اينه كه هردومون ميگيم من لياقت تورو ندارم
لعنت به من....