اونقدر كه نميتونم تعادلم رو موقع راه رفتن حفظ كنم
چند روز فشار و استرس زيادي رو تحمل كردم همراه با خواب و غذاي كم
محيط كار جديد فوق العاده استرس زاست و مشتريان بي صبري كه بالاي سرت وايسادن و نميتوني سرتو بجنبوني
حقيقتش از اين نوع زندگي كارمندي اصلا خوشم نمياد
شعبه مذكور دستگاه نوبت دهي نداره و در نتيجه همه دفترچه هاشونو صف ميزارن و حداقل 4 5 نفر منتظرن
اينجوري حتي وقتي كه ميري 5 دقيقه تو اشپز خونه كوچيك يه چايي و كيك بخوري همكارت بايد سر جات بشينه
سيستم باجه هاشونم خيلي بعده
مشتري بالا سرت وايميسه و روت كنترل داره
قربون شعبه خودمون برم كه باجه هاش فيس تو فيسه و مشتري جلوت ميشينه و ميتوني هر وقت خواستي مشتري رو صدا كني
خداروشكر كه فردا اخرين روز ماموريتمه و دوباره برميگردم شعبه دوست داشتني خودمون
داداشم افتاده خرمشهر واسه ادامه سربازي
اين چند روز حالش از لحاظ روحي ب بود و مجبور بودم با اينكه خودم درب و داغون بودم صبور باشم و گوش بدم و دلداري بدم و نخوابم
ديشب تا دير وقت داشتم شلوارهاي يونيفرشو كوتاه ميكردم و چرخ خياطي بازي در مي اورد و خوب نميدوخت و چشام ميسوخت از خواب
صب زود بيدار شدم چون مامان نبود و قرار بود من داداشم رو راهي كنم
از صبح يه بند رو پا بودم
كتلت سرخ كردم
ساندويج درس كردم
شلوار اتو كردم
ظرف شستم
و الان رفت
يه زندگي جديد جلوشه كه دلهره اور و هيجان انگيزه
پي اس1:وقتي داشتم پشت گردنشو با تيغ ميزدم و اونقدر نزديكش بودم تو دلم ميگفتم چي ميشد كه جاي اين يكي ديگه بود
يكي ديگه كه وقتي دارم سعي ميكنم دقت كنم يه تار مو هم بالا پايين نشه تو اجزاي بدنش دقيق بشم
نفسم بخوره پشت گردنش
رو نوك پاهام وايسم كه بتونم هم قدش بشم و خط موهاشو صافتر در بيارم
دلم خواست اون اينجا بود و كارهاي كوچيك روزانه هم برامون لذت بخش ميبود
سرم گيج ميره از اين همه فكر
يه كلمه توي ذهنم جولان ميده
"ندارم"