تقريبا از 3 سال پيش كه سينه مو عمل كردن و يه توده ازش در اوردن و گفتن كه خوش خيمه و مسئله اي نيس ديگه حتي واسه چك اپ هم نرفتم

نميدونم چرا؟ ولي اصلا تحمل جو مطب زنان و زايمان و يا حتي جراحي داخلي رو ندارم

اينكه بري رو تخت بخوابي و لباستو در بياري و چشماتو ببندي وقتي ذكتر داره معاينه ات ميكنه

البته با سابقه خانوادگي كه من دارم و مامان بزرگ مادريم يكي از دلايل فوتش سرطان سينه بوده ميدونم بايد مراقب باشم

چندوقته كه سمت ديگه ام درد ميكنه و شايد اصلا چيز مهمي نباشه ولي الان كه داشتم اشپزي ميكردم به اين موضوع فكر ميكردم اگه سرطان باشه من چيكار ميكنم؟؟؟

ديدم زيادم واسم مهم نيس

كار زيادي واسه انجام دادن ندارم

بود و نبودنم هم به هيچ جاي اين دنيا نيس

بعد گفتم خب خداجون من حاضرم

و بعد همونجوري كه دستم لاي موهام بود و داشتم مي اومدم سمت كامپيوترم به خودم ميگفتم ما از اين شانسا نداريم!!!!!!

پي اس1:امروز جمعه است واسه اين جاي تعجب نداره 10 تا پست در يك روز بنويسم


بعدن نوشت:اونقدر بي حالم كه حوصله ندارم فرايند طوووولاني لباس چرك انداختن تو ماشين و ريختن و پودر و فشار دادن شاسي شروع رو انجام بدم. باشه واسه بعد!!!!!!!!