سرگيجه
سرم خيلي زد گيج ميره و توانم از دست ميدم
ميگم شايد مرضي چيزي گرفتم
خير سرم امروز كه پاشدم گفتم به مامان تو خونه تكوني كمك كنم
هر چي نباشه داداش جان رفته سربازي و من باز تك فرزند شدم
دوتا پرده زدم بازم سرم گيج رفت
غذا هم خوب ميخورم
استراحتم كافيه
گرچه يه خرده فكر مشغول بايد ها و نبايد هاست
دارم مغزمو هم خونه تكوني ميكنم
سعي ميكنم يه چيز بهتر در بيام
پي اس1:واي باز امروز جمعه است و باز عصر دلتنگي مياد سراغم
پي اس2:ديروز بعد دوروز رفتم بانك
دماغم گرفته بود وبراي اينكه ديگران بفهمن چي ميگم داد ميزدم و بانك هم خلوت
با همكارم نقطه بازي ميكنم و غش غش ميخندم
رييسم صبح اول وقت كه يه دور بهم گفت هيس
و دو ساعت بعد از تو صندوق صدام ميكنه
ميگه پول داري؟
ميگم بعله
ميگه فكر كردم پول واسه پرداخت نداري كه اينقد ميخندي و ميخنده
همكارام ريسه ميرن
ميگم خوبه من ديروز نبودم بانك سوت و كور بود؟
اون يكي همكارام ميگه واي ديروز خوابمون گرفته بود خوبه هستي!!!!
پي اس3:اين همه دماغم گرفته و هي عطسه ميكنم
موقع تعطيل شدن دوباره عطسه ميكنم
معاون ميگه سرما خوردي؟
منو ميبيني چپ چپ نگاش ميكنم به همكارام ميگم اين فكر ميكنه من دو روز واسه چي نيومدم؟!!!!!!!