اندر فوايد شوهر!!!!!
يه بار با دوتا ازدوستام تو حياط دانشگاه نشسته بوديم و بحث سر شوهر كردن و شوهر ايده آل شد
دوستم عقيده داشت بايد يه شوهر پولدار بكنه كه هرچي ميخواد براش فراهم باشه
بهش گفته ،ببين،ما الان چندين ساله داريم كامپيوتر ميخونيم،تو چي از كامپيوتر بلدي؟؟؟
(اين سوال خيلي مهمه،چون تقريبا هيچ چيزي كه تو دانشگاه بهمون ياد ميدن،به درد نميخوره!
جدي ميگم،من نوعي دوسال كارداني خوندم و حالا هم كارشناسي،شاگرد خوبيم هستم،خنگ هم نيستم،ولي وقتي كاردانيمو گرفتم بلد نبودم ويندوز كامپيوترمو عوض كنم،توجه تونو به اين نكته جلب ميكنم كه من شاگرد اول كلاس شده بودم ترم اخر كارداني!!!!)
دوستم خنديد و گفت هيچي
اين سوالو از اون جهت ازش پرسيدم چون ميدونستم حتي اطلاعاتش از من كه هيچي بلد نيستم هم كمتره
بهش گفتم خب تو كه اينقدر واسه خودت ارزش قائل نميشي كه چيزي ياد بگيري و به وسيله اون گليمتو از اب بيرون بكشي و بجز اهنگ گزاشتن و يه تايپ نصفه و نيمه و اينترنت رفتن كار ديگه اي بلد نيستي،چطور توقع داري يكي ديگه كه كار كرده و زحمت كشيده و پول دراورده،بياد پول بي زبونو بده دست تو كه خرج كني
كه چي بشه،نه اينكه اون پول خريدن جسمته؟
بهش گفتم تو خودت حاضري بري كار كني،پول دراري و بعد اونو خرج يه نفر ديگه كني
جوابش به اين سوال نه بود ولي به نظرش وظيفه مرده كه كار كنه و پول دراره بده زنش خرج كنه
گفتم فكر نميكني وقتي اون پول دراره حق خودش ميدونه كه تو طبق نظر اون زندگي كني
گفت نه،چه ربطي داره،من اصلا متوجه منظور تو نميشم،خب وظيفه مره،
اون يكي دوستم هم تا اون موقع ساكت بود گفت منم نميفهمم چي ميگي
بحث خاتمه پيدا كرد ولي من هي فكر ميكردم يعني من اشتباه ميكنم
تا اينكه با يكي ديگه از دوستام كه وحشتناك مستقله و تازه با دوست پسر 10 ساله اش ازدواج كرده بود ،صحبت كردم
اونم نظر منو تاييد ميكرد و ميگفت دليل نداره چنين توقعي باشه
اينا رو گفتم كه بدونيد قبلا چي فكر ميكردم ولي تازگيها بعضي اوقات ميگم چي ميشه مگه،شوهر خرج ادمو بده و من هيچ كاري نكنم و هيچ تلاشي نكنم و اون پول در بياره و من خرج كنم
اون زحمتاشو كشيده باشه حالا هر دو از ماحصل زحمتاش استفاده كنيم
خودم ميدونم خيلي روش تنبلانه و انگل واريه ولي وسوسه بر انگيزه
پي اس1:نميخواد بگيد كسي كه همراه شوهرش زحمت بكشه شوهره قدرشو بيشتر ميدونه،چون در جامعه امروزي شاهديم كه مرده تا شلوارش دوتا ميشه زحمتاي زنشو فراموش ميكنه و ميره با يه دختر خوشگل
پي اس 2:يه خواستگار داشتم،يكي از اشناها معرفي كرده بود،در جلسه معارفه(واسه ديدن همديگه!!!!!)بحث به خونه داشتن كشيد!!!!پسره فرمود،من معتقدم ادم نبايد كلي سرمايه رو بده خونه بخره ميتونه با اون سرمايه كار كرد و بعدا كه وضعمون خوب شد يه خونه خوب خريد،وچه اشكال داره كه خونه خارج شهر باشه وقتي وسيله داشته باشه ادم،بنده عرض كردم،خونه ما فلان جاي شهره(بالاي شهر!!!!)خونه شما هم در جايي خوبي از شهره،بنابراين توقع نابجايي كه بري تو دهات زندگي كني و اينكه ايشون فرمودن مامان من خيلي برام زحمت كشيده ،من نميتونم تنهاش بزارم و بايد با ما زندگي كنه(توجه كنيد كه جلسه معارفه بود!!!)
(مامانشون از همون لحظه اول از بنده خوششون اومده بود وخيلي به نظر مهربون مي اومد و فرهنگي بود و خودش درامد داشت)
بنده تعجب كردم ولي چيزي نگفتم و از نگام مشخص بود تعجب كردم
اقا بعدا فرمودن به واسطه ارجمند ،كه فلاني،اين بود دختري كه ميگفتي خيلي خوبه(چون بنده دختر ماهي محسوب ميشوم،پسره رو با اصرار اورده بودن كه چنين گوهري از دستش نره،وصد البته بنده رو هم بزور برده بودن!!!)
اينكه خيلي پرتوقع بود،گفته من خونه بالا شهر ميخام و با مامانت هم زندگي نميكنم!!!!!
مامانم تا اينو گفت چشام چارتا شد
جالبش اين بود مامانم ميفرمودن چه ايراد داره با مادر شوهر زندگي كني و مادر شوهرم مث مادر ميمونه بنده هم غمباد گرفته بودم كه چرا اينقدر پر توقع ام
كه ريحان جونو و زنداداشم گفتن نه بابا كي گفته،مادر شوهر مادرشوهره در هر صورت،كلي افسردگس گرفتيم براي از دست دادن چنين گوهري،داشتيم دستي دستي شوهر ميكرديم و ميرفتيم كه خدا بخير گذروند