دلتنگي
گوشيمو ورميدارم و مينويسم
"خيلي دلم گرفته"
توي ليستمو نگاه ميكنم؟
كسي نيس كه روم بشه دلتنگيمو باهاش قسمت كنم
پاكش ميكنم و گوشي رو دوباره ميزارم تو جيبم.
پي اس:دمغ بودم و همكارام سر به سرم ميزاشتن تا حالم سر جا بياد
هندزفري ميزارم تو گوشم
همكارم مياد طرفم و سرمو ميزاره رو شونه اش و بازومو ميماله
چاووشي ميخونه:"بي دوست ،زندگي،مرگ از تو بهتره"
چشام پر اشك ميشه
پا ميشم ميرم حياط پشتي و گريه ميكنم
همكار حامله ام مياد اونقدر حرفاي بي تربيتي خنده دار ميزنه كه غش غش ميخندم
بعدشم از رييس اجازه ميگيريم و جيم ميشيم تا سيسموني بخريم و افسردگي من بهتر شه
اون چند دقيقه اي كه توي بغل همكارم بودم بعد مدتها فوق العاده ارامش داشتم
هميشه فكر ميكردم فقط اغوش يك مرد اينقدر اروم كننده است
ريحان كه در اين مواقع مسخره بازي در مياره و ميره رو اعصابم
خدا روشكر بابت همكاراي خوبي كه دارم
مرسي هدا جونم
+ نوشته شده در نهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 16 توسط مرجان
|