خيلي وقته كه وقتي عصبي و خسته ام جاي بخيه هم درد ميگيره و من زير زيركي دعا ميكنم چيز مهمي باشه و اخر زندگيم رغم بخوره

گرچه مصطفي به جون خودش قسمم داده بود تا يه بار ديگه برم چك كنم ولي خود ازاري گرفتم ولي از اين شانسا نداريم

كاش همون موقع كه فهميده بودم به روي مبارك نمياوردم گرچه نتيجه ازمايش گفت خطرناك نبوده

خب چيه؟؟؟؟

يه وختايي به سرم ميزنه خودمو بكشم ولي به مرگ طبيعي مردن خيلي بيشتر حال ميده و بيشتر از همه اين حال ميده كه بدوني داري ميميري و همه چيزو براي رفتن اماده كني.وسايلتو ببخشي از همه حلاليت بگيري و تو اون فرصت كوتاه به سرگرميات برسي

بهتر از اينه كه چون ميدونن احتمالا حالا حالاها رفتني نيستي نزارن زندگي كني

تازه الان بهترين وقت واسه رفتن منه چون نه چيزي دارم كه تو اين دنيا نگران تنها موندنش باشم نه بچه نه شوهر نه مال و اموالي نه حتي يه هدف

خب اينجوريم هم مرده محسوب ميشم دديگه؟!خب پس چه ايراد داره جسمم هم شرو كم كنه؟؟؟؟