بانك غلغله است
بي خيال سرگرم كاري
بعضي وقتا شوخي ميكني
يه پيرزنه رو ميبيني كه يخادبرات چيزي رو توضيح بده و غلط و غولوط ميگه و لبخند ميزني و سير نگاش ميكني
با اينكه ديروز صبحانه نخوردي و ناهار هم عرشيا خواست با تو توي يه بشقاب بخوره و هي از سر و كولت بالا رفت و بهت سقلمه زد و نزاشت درس و حسابي ناهار بخوري و بعد با دوستت ميري بيرون و كلي جنگل گردي ميكني و اخرش شكلات گلاسه توپ ميخوري و مياي خونه و شام هم نميخوري و صبحانه صب نميخوري!!!!

ولي بازم گرسنه ات نيس

به زور ميري بالا يه لقمه غذا بخوري

و رييست مياد بالا به شوخي بهت ميگه بجنب امروز نيرو كم داريم و استثنا زود بيا  و قبل از بالا رفتن حسابتو ميبندي و حسابت ميخونه

ساعت پشت سر هم ميگذره

مشتري مياد و ميشينه جلوت

يه مرد حدودا 35 ساله

بهش ميگي كار مورد نظر در اين شعبه انجام نميشه

-يعني چي انجام نميشه؟

-بايد بري اون يكي شعبه؟

-چي ميگه تو؟

دوباره توضيح ميدي

سه باره توضيح ميدي

مردك از كوره در ميره

ميگي امروز اين فيش ها رو دريافت نميكنيم

مردك:غلط ميكنيد دريافت نميكنيد!!!!!

شكلاتي كه تو دهنمو رو گاز ميزنم

نفس عميق ميكشم و رييسمو صدا ميكنم

مردك ول نميكنه

رييسم مياد ميگم اقا فحش ميدن و پا نميشن

رييسم شاخاش سبز ميشه

مرديكه ول كن نيس

رييسم دهن به دهن ميشه

مشتري ها از اون ور براي اون مردك توضيح ميدن كه مشكل چيه

خسته ام

مرديكه داره داد و فرياد ميكنه

من از اينجا بلند نميشم

حق با مشتريه ميرم سرپرستي شكايت ميكنم

به مشتري بعدي پشتش وايساده و سعي ميكنه با لبخند منو اروم كنه نگاه ميكنم و دفترچهشو ميگيرم

همكارم ميگه اينو ميشناسه قاطي داره ولش كنم

محل نميدم و كار مشتري هاي بعدي كه همشون از من عذر خواهي ميكنن و تشكر و خسته نباشيد ميگن راه ميندازم

نيم ساعت بعد صاحب كار اون مردك مياد كه شاگردم خيلي منتظر موند و قبول نكردينش و براش توضيح ميدم و عذر خواهي ميكنه

موقع بستن حساباس كه اتفاق اصلي رخ ميده

100 هزار تومن كم دارم

خسته و كوفته تو سنداي پشت نويسي شده دنبال اشتباه ميگردم

پيداش ميكنم

شمارشو در ميارم و زنگ ميزنيم

تلفن به علت بدهي قطع ميباشد

رييسم داره باهام صحبت ميكنه و راهكار نشون ميده كه معاون جان كه حدود 10 روزه به خاطر چغوليش رييسم باهاش قهره و باهاش حرف نميزنه خودشو ميندازه وسط

و سخاوتمندانه پولو ميده تا حسابمو ببندم و پيشنهاد ميده بريم خونه زنه رو پيدا كنيم

حرص ميخورم دوجهته

خوشم نمياد زير دين يك چنين ادمي باشم

با اصرار سعي ميكنم رد كنم

 حس ميكنم كه قصد كمك نداره و ميخاد از اين موضوع بهره برداري كنه و خودشو عزيز و مهم كنه

هرچي رد ميكنم بازم اصرار و اصرار

رييسم ميگه اشكال نداره برو

با يكي ديگه از همكارام و معاون ميريم دنبال پول

پايين شهره

ادرسشونو عوض كردن

تصادفا در خونه كسي رو ميزنيم كه  خواهر زاده اش همكارمونه و من ازش ادرس زنه رو گرفته بودم!

ميريم ادرس جديد

يه زنه تو كوچيكه وايساده

ميگيم شما فلاني رو ميشناسيد؟

ميگه خودم هستم

اصلا قيافه اش يادم نمي اومد!!!!!

ميگم چقد پول گرفتي؟ميشه بيارين؟

ميره كه بياره پولو مث اينكه شوهرش بهش هشدار ميده

زنه معطل ميكنه

عجيبه كه من ارومم

مياد ميگه چرا اومدين؟

ميگم چقد گرفتين؟

ميگه شما بگو چقد دادين؟

ميگه اصلا نميگم

ميگم 750 گرفتي؟

ميگه اره

نفس راحت ميكشم و ميگم بايد 650 ميدادم

پولو پس ميده و ميگه ما نماز ميخونيم و پول حروم نميخوريم

پولو نگاه نكرده بودم

و معاون جان تيكه ميندازه كه از اين به بعد خارج نوبت بيا پيش اين خانوم و حقوق بگير!1!

تو ماشين به معاون ميگم اين پول شما قبول نميكنه

ميگه بعدا حرف در مياد كه من واسه پول خودم اوردمتون!!!

ميام خونه و اخ جون پسر عموهام هستن و دارن سعي ميكنن فيلم به هارد  پر من منتقل كنه

كامپيوترم تركيده

ديروز عرشيا گند زده بود بهش و اصلا خاموش نميشد

و حالا روي هر چيزي دابل كليك ميكرديم به جاي باز شدن،پروپرتيسش باز ميشد!!!!

خلاصه يه 18 تا فيلم به زور گنجوند تو كامپيوترم و قرار شد من هارد اكسترنال بخرم و يه عالمه فيلم ديگه ازش بگيرم

كلي خوشحال شديم

ديروز با خودم ميگفتم خداروشكر خيلي وقته ويندوزم مشكل پيدا نكرده وامروز پسرعموها ميگفتن بايد ويندوزشو عوض كني چون اصلا ريستور هم نميشد!

وقتي رفتن يه ري استارت كردم و همه چيز درس شد

و حالا مث چي خوابم مياد و با دلي ارام ميخوام تشريف ببرم پرستاران نگاه كنم و بعد لالا

ميگم كسي سريال پرستاران بدون سانسور نداره؟!!!!!