بازم عصر جمعه است و باز چشاي من باروني

هر فحشي بلد بودم به خودم دادم

حالم از تعطيلات به هم ميخوره

اقا جان بنده لياقت تعطيلي ندارم

همون بهتر مث سگ جون بكنم از صب تا شب كار كنم و يه كم فقط فكر كنم

اخه من ديگه چه جور خريم؟

هرجور ميخام خودمو تحليل كنم و به يكي از استاندارد ها و يا به عقل و منطق نزديك كنم

هيچ رقمه نميشه تطبيقم داد

بريدم با سرعت زيادي هم بريدم

ميدونم چه مرگمه

فكري افتاده تو سرم و اون باعث اين رفتارا شده

دارم زورباي يوناني ميخونم كتاب خوبيه و لاااقل به موقع است

شايد حداقلش اينه كه باعث ميشه گناهان قبليمو ببخشم

دلم هم صحبت ميخاد

يكي كه بشينم واقعي باهاش حرف بزنم

رابطه مجازي و تلفني نميخام

ديروز نزديك دو ساعت با هم خواب گاهي ساببقم حرف زدم و حرف زديم

از در و ديوار

از شوهرش

از دوست من

از مادر شوهر و بچه اينده و پول و كار و پس انداز

ولي بازم خالي نيستم

توي دوستاي نزديكم ميگردم

دلم هيچكدومشونو الان نميخاد

دوستايي كه ميخام باهاشون حرف بزنم الان خيلي دورن

خيلي وقته از خودم دور شدم

بدبختي اينجاس ديگه خودمو نميشناسم

كنش ها و واكنش هاي خودمو نميشناسم

نميدونم چي ميخام

اينقدر بي انگيزه و خسته

حوصله ندارم بقيه حرفامو بنويسم