1-چند روزه ميخام بيام بنويم و تنبليم ميگرفت.ميخاستم يه اعتراف كنم و يه جريانو بنوسم

حالا كه خواستم همون موضوع و همون واژه ها رو بنويسم

به خودم گفتم بنويسم كه چي

عصر جمعه است و من از زير كارام در ميرم

بي دليل بغض دارم

منتظر يه ميل هستم كه نمياد و من بدجور دلهره دارم

خدا كنه فردا جور بشه كه اگه نشه اوضاع بدجور بهم ميريزه

خيلي نگرانم

2-بعضي وقتا گيج ميشم

نميدونم اينجا واسه خودم مينويسم

يا مينويسم كه ديگران بخونن

بايد باب ميل خودم باشه و چرت  رت بگم و تا خالي شم

يا اداي روشنفكري در بيارم و حرفاي خوب و گزيده و با معني بگم تا مخاطب زيادي پيدا كنم

3-همكارم ديروز يك ميليون تومن كسر اورده

خدا كنه پيدا شه

4-پريروز رفته بودم اپيلاسيون و تو اون هواي برفي با لباس كم رفته بودم يه كتاب فروسي دست دوم و چندتا كتا بخوندم

ميخام هر ماه يه مبلغ كنار بزارم و باز كتاب خوندن رو شروع كنم

بعد از دبيرستان خيلي كم ميخونم

براي اين بار شور زندگي(دباره ون گوگ-چاپ قبل از انقلاب)-زورباي يوناني-زمستان(م-اميد)-بار هستي(ميلان كوندرا) رو خريدم

البته اومدم خونه از بس شكممو منقبض كرده بودم دچار درد وحشتناك شدم

5-دچار تناقض شخصيتي شدم باز

اين دوگانگي ها داره منو از پا در مياره

6-اين هفته دوتا تحويل پروژه دارم

يكيشو كه زحمت ترجمه شو دادم به شيما و همكلاسيم كه اين موضوع رو خودش برام انتخاب كرده خودش به خودش فحش ميده چرا اين موضوع رو انتخاب كرده كه هيچ منبعي در موردش نيس

زمانبندي كارها در ويندوز

جدا خواهش ميكنم هر كي ميتونه يه كمكي بكنه

چون شيما گفته ترجمه اش خيلي سخته و زياد اميدوار نباشم

7-هيچي.....................