امتحانات=فينيش
امروز اخرين امتحانو دادم و فقط دو تا تحويل پروژه دارم
امتحان امروزه زياد نخونده بودم چون سر كلاس گوش داده بودم و با يه دور مرور همه چيز يادم مياومد
جاتون خالي 14 تا سوال بود در 8 صفحه
از ساعت 2 كه سرم رو پايين اوردم به نوشتن تا 3.30 كه استاد اومد سرمو بالا نياوردم
والا به خدا تا حالا استادي نداشتم كه اينقدر به خودش برسه
بوي ادكلنش كل كلاس رو برداشته بود
يه لحظه خندم گرفته بود نگاش كردم
خيلي شيك و مرتب و مودب
تو دلم گفتم كاش فلان خانوم استاد كه مزدا3 داره ولي لباس پوشيدش شبيه گداي سر چهار راست يه خرده از ايشون ياد ميگرفت
استادمون جوونه يعني 2 ماه از مهندس جان سابق ما كوچيكتره
ولي جدا از رفتار و منشش چيزي كه برام خيلي قابل احترامه طرز فكر و برخوردش با مسايله
به هيچ عنوان كم كاري و از زير كار در رفتن و حق ضايع كردن تو مرامش نيس
دلم ميسوزه و فكر ميكنه توي اين مملكت تا چند وقته ديگه ميتونه پاي اين عقيده اش بمونه و حق كسي رو نخوره
اين مملكت روند طبيعيش حق كشي و كلاهبرداريه
يه ادم سالم تا كي ميتونه تو اين جامعه دووم بياره؟
-درست در 10 ثانيه اخر راه حل يه سوال 1.5 نمره اي رو نوشتم كه از قضا درست در اومد
فقط ديگه وقت نكردم از استاد تشكر كنم
-تا وقتي كه امتحان داشتم كلي كار نكرده به يادم ميافتاد و الان حوصله انجامشون رو ندارم
-نگران يكيم كه نبايد نگرانش باشم و دارم سعي ميكنم كه خبري نگيرم و فقط دعا كنم كه اتفاقي براش نيافتاده باشه و اين دلشوره من بيخودي باشه