پاییز
هر روز که از کنار جنگل کنار دانشگاه میگذشتم با ولع برگهای سبز کمرنگ درخت ها رو نگاه میکردم و سعی میکردم بهترین جای ممکنشو پیدا کنم تا وقتی که میای ببرمت اونجا
میخاستم از زاویه دید تو نگاه کنم
چون میدونستم چقدر از طبیعت لذت میبری
چون میدونستم چقدر ارومت میکنه
هرجای قشنگی که توصیفشو میشنیدم ادرس میگرفتم تا بیای و ببرمت
سعی میکردم مث تو نگاه کنم
و ظرافت هایی رو ببینم که هر چشمی نمیبینه و به سادگی از کنارش رد میشه
و حالا
توی محبوب ترین فصل سالم
وقتی مسافت بین دو شهر رو طی میکنم
هر روز صبح و عصر
هر بار یه زاویه جدید
تو گرگ و میش هوا یا توی افتاب ملایم
منظره ها
درخت ها و رنگهای قشنگشون رو نگاه میکنم
و حسرت میخورم که تو نیستی تا ببینی
حسرت میخورم نیستم در کنارت که با هم لذت ببریم
اون وقت تا جایی که امکان داره تو صندلی ماشین فرو میرم و به اسمون نگاه میکنم
به شکل قشنگ ابرها
به هوای ملایم پاییزی
و یه نیم نگاهی هم به درختای رنگارنگ اون دور دورا
به مزرعه های بین راه
وبعضی وقتا چشامو میبندم و تصور میکنم بازم سرم رو شونه هاته
لبخند میزنم به رویا بافیم
و باز حسرت و حسرت
منتها امروز به این فکر میکردم که چطور از محبتم به تو برای تکاملم استفاده کنم
چطور باعث شه کامل تر بشم
به برگشتت امید ندارم
باید منطقی بود
گرچه نمیدونم به چه جرمی منو گذاشتی و رفتی ولی میدونم شرایط فرقی نکرده تا بشه امید داشت تا برگردی
ولی این محبت(جرات ندارم بگم عشق) باید ثمری به جز اشک و اندوه شبانه داشته باشه
هنوز نمیدونم چطور میتونه کمک کنه عاقل تر شم
پی اس۱:ببخشید که خیلی رمانتیک شد
شاید اشکتون رو در اورد یا شاید هم حالتون رو به هم زد
پی اس۲:ما بسی خسته میباشیم
پی اس۳:امروز معاون جان با خدماتی شعبه مادر دعواش شد و ما بسی در دلمان برای جواب های کوبنده اقای ایکس هورا کشیدیم
ایشان بسی با ادب و مهربان و باشعور و باجنبه و البته زیبا میباشند
و صد البته اذر ماه پسرشان از دوبی می اید و خانومشان فارغ میشود!!!!
پی اس۴:یکی محض رضای خدا یه کامنت برای ما بگذارد ببینیم که این کامنت دونی ما کار میکند
مردیم از بی محلی شما