مومک
البته ما از خیلی قبل تر این اندیشه پلید در سرمان بود
ولی هی وقت نمیشد
و همان موقع که عروسی دعوت بودیم و بعد از تحمل یک ماهه که دست به موهای بدنمان نزنیم تا در بیایند و شرشان را یک جا بکنیم تشریف بردیم ارایشگاه
نکته جالب توجه این بود که ما هرگاه دردمان می امد وسط جیغ و داد هر هر میخندیدیم
کلا ما کمی ک...خل میباشیم و
بترسیم میخندیدم
دردمان بیاید میخندیم
عصبانی شویم میخندیم
و به قول همکارمان در بانک
در شب اول عروسی هم احتمالا هی میخندیدیم و طرف کلافه میشود و یکی میزند توی گوشمان
البته طرف احتمالا نمیداند در صورت انجام این کار ما ریسه میرویم از خنده
خلیم دیگر
البته درد این اقدام در حد رد شدن جریان برق از بدن میباشد به خصوص در بعضی جاهای خاص
و همکارانمان هی مارا مسخره مینمودن که اخه تو که شوهر نداری واسه چی میخای بری
و ما یک لبخند عاقل اندر سفیه ای تحویلشان میدادیم که زکی
ما کلی اینده نگر هستیم و میخاهیم این عنصر های زاید رو به کل ریشه کن کرده و در ان موقع حالشو ببریم!!!!
برای اینکه چشتون از حسودی در اد هم عرض کنم که تا الان که ۲۳ روز از اقدام فوق میگذرد حتی جوانه هم نشکفته رو تنمان
و فقط همون هایی رخ نمایی میکنن که ان موقع طفل بودن و قابل قتل عام نبودند
بالاخره پاداش اون همه درد کشیدن باید یک چیزی باشد
فقط یه اشکال کوچیک پیدا شد که سبب شد ما الان اینها را اینجا بنویسیم
و ان اینکه ما چون به شدت با کمبود وقت مواجه هستیم
وقت نکردیم مدام به تنمان روغن بمالیم و هر از چند گاهی بعضی نقطه ها شروع به جوش زدن میکنند
و حالا که هم که میخاستم برم خونه ریحان مهمونی و خواستم تاپ بپوشم دیدم بازوهایم جوش زده
البته ما کاری به کارشان نداریم و امیدواریم خیلی زود این مهمان ها هم گورشان را گم کنند
در ضمن تصریح میشود که ما ادم نشدیم و باز میخاهیم چندین بار دیگر این اقدام شنیع رو انجام دهیم تا به کل از بین بروند![]()
باشد که رستگار شویم