امروز حدود ساعت ۲ تلویزیون بالا سرمون داشت مسافران پخش میکرد و یکی دوجمله بین فرید و فرخنده و یا فرخ
که یهو دل گرفت و دلم به شور افتاد
داشتم پشت سند شماره میزدم و چشام پر از اشک شد بود
امیدوارم همه چیز براش خوب باشه
براش صدقه کنار گذاشتم
پی اس۱:امیدوارم فردا خون از دماغ کسی نیاد و تومار زندگیشبدست اینها در هم پیچیده نشه
+ نوشته شده در دوازدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 22 توسط مرجان
|