خیلی خوبه که توی ادم قل هاش باهم یه جور کنار بیان

چند وقتیه که قل منطقیم حکمفرما شده و مث یه مامان از قل احساسیم محافظت میکنه و هواشو داره تا اذیت نشه

هر وقت قل احساسیم دلش میگیره قل منطقیم زود میدوه جلو و یه چندتا دلیل میاره و یه خرده ناز قل احساسیمو میکشه و بهش امید میده و بعد دست میزاره رو شونه اش و بلندش میکنه تا بره صورتشو بشوره و وقتی از دستشویی با یه صورت خیس بیرون اومد بهش دستمال کاغذی میده تا صورتشو پاک کنه و براش میوه پوس میگیره و بهش لبخند میزنه اونقدر که قل احساسیم هم با دماغ سرخ شده از گریه اش میخنده و اروم تو وجود قل منطقیم حل میشه

قل منطقیم خیلی هوای قل احساسیمو داره

اخه قل احساسیه بدجور شکسته و ادم دلش براش میسوزه

امروز تو ماشین وقتی برمیگشتم یهو یه چیزی به سرم زد که گرچه چند وقت پیش با شدت بیشتری به سرم زده بود ولی جلوش وایساده بودم

حالا به صورت یه خواهش کوچیک مطرح شد

قل احساسیم اروم نجوا کرد میشه یه زنگ کوچولو بزنم؟

قل منطقیم اروم دست رو سرش کشید و گفت:اخه واسه چی عزیز دلم؟چی میخای بگی؟چی میخای بشنوی؟یادت نیس که حرفی ندارید بزنید؟

فکر نمیکنی بعدش بیشتر دلتنگ بشی؟

قل احساسیم اروم خودش جمع و جور کرد و حرفاشو تایید کرد و یه گوشه بق کرد و نشست

من توی ماشین مث یه تماشاگر عادی نشسته بودم و چشامو بسته بودم و داشتم قل هامو نگاه میکردم

پسری که کنارم نشسته بود طفلی اونقدر خودش رو جمع کرده بود که بینمون فاصله افتاده بود  من خیالم راحت بود که هی نباید خودمو بپام تا یکی الکی خودشو بهم نچسبونه

زل زدم به قل منطقیم

اخرش قل منطقیه طاقت غصه خوردن قل احساسیمو نداشت و رفت نشست کنارش و گفت:بعد بیشتر غصه نمیخوری؟

قل احساسیم فقط نگاش کرد

قل منطقی یه نفس عمیق کشید و گفت شایدم اون نیاز داشته باشه صداتو بشنوه که یهو به دلت افتاده بزنگی

فقط بدون که نباید توقع داشته باشی گرم باشه

قل احساسیم گفت:فقط میخام صداشو بشنوم تا صداش از یادم نره

قل منطقیم مث این مامانایی که با اینکه میدونن خواسته بچشون درس نیس ولی باهاش کنار میان لبخند زد و گفت :حالا ببینیم چی پیش میاد

و تو دلش فکر کرد شاید سرد بودن اون باعث سرد شدن قل احساسیم بشه

قلب قل احساسیم تند تند میزد و اصلا فکر نمیکرد چی باید بگه

فقط میخاس از این حس که چند دقیقه دیگه باهاش حرف بزنه لذت ببره

زنگید

قل منطقیم پشت در موند و نگاش کرد و بهش اطمینان داد

صداش گرم بود ولی حرف خاصی برای گفتن نبود

گناهی نداره که نقطه اشتراکی با قل های من نداره که در موردش حرف بزنه

چند دقیقه کوتاه و بعد خداحافظ

حالا اصلا به اون حرفا فکر نمیکنن قل های من

به صدایی فکر میکنن که باز تن اش رو فراموش کردن

و به اینکه اشکال نداره گاهی نشون بدیم ضعیفیم

قل های من هنوزم فقط خودشون رو دارن ولی میتونن کنار هم باشن و همدیگه رو درک کنن و باهم کنار بیان

دلمان برای دیدن نشانه ای از اوشون به در خشک شد ولی دریغ....

پی اس۱:خیلی خسته ام حساب کردم از ۵.۳۰ صبح که بیدار میشم بیام خونه حدود ۵ بعد ازظهره و ۱۲ ساعت کامل میره اونم در صورتی که دانشگاه نداشته باشم

ساعت ۱۰.۳۰ هم که میخابم تا صبح میشه۷ ساعت.۱۲ و ۷ هم که میشه ۱۹ و ۵ ساعت واس خودم دارم که خودم باشم که اونم ۲ ساعتش تلویزیون میبینم و ۳ ساعت باقی مونده هم یا خابم یا نت

فرصت ندارم کتابی رو که خریدم بخونم

کتاب"از حال بد به حال خوب"به نظرم خیلی خوبه

پی اس۲:کسی چیزی میشناسه که باعث شه ادم احساسشو بروز نده و پوست کلفت بشه؟

پی اس۳:چطور میشه هم من همه اون چیزیایی که میخام رو بخرم هم پولمو پس انداز کنم؟

پی اس۴:پس انداز کلمه جالبه موندم کی دفه اول اونو اختراع کرد

مث خاک انداز میمونه

یا مث بچه پس انداختن

معمولا چیزای بد رو پس میندازن

پس اون پولی رو پس میندازن که به درد نخوره!!!!