شلوغترین روز کاری تو مه روگذروندیم البته به خیر و خوشی

روزای بعد تعطیلی ما همیشه عزا میگیریم

مشتری ها هر دو روز در یک روز سرمون خراب میشن

اخرای کاردیگه خود مشتریها که کم کم یکساعتی منتظر مونده بودن دلشون به حالمون میسوخت

جالبش اینه با این همه خستگی و از هوش فتن در حالیکه سعی میکردیم حواسمون رو جمع کنیم تا کم و زیاد به مشتری ندیم حرفای اون جوری هم با همکارا میزنیم

والا به خدا

گرچه اگه یه خرده شوخی نکنیم افسردگیمیگیریم ولی واقعا خنده داره

حرفاشو نمیگم چون بد اموزی داره!!!!!!

حالا حساب کنید حدود ۸۰۰ نفر تشریف اوردن و دیگه چشامون البالو گیلاس میبینه یه پیرمرده اومه حقوق بگیره

البته صابون ایشو به تن من هم خورده و ماه پیش اعصاب بنده رو خط خطی کرده

میشینه رو به روی همکار بغلی

خانوم کارمند:حاج اقا این حقوقتون

پیرمرده:این چقدره؟

خانوم کارمند:فلان قدر

پیرمرد:توی این فیش که اینقدر بیشتر نوشته شده

خانوم کارمند :نه حاج اقا اون مبلغ پایینی واریز شده فلان قدر هم تو حسابت گذاشتم و اینم بقیه اش

پیرمرده:الان این چقدره؟

خانوم کارمند:فلان قدر

پیرمرد:پس چقدر تو حسابمه؟

خانوم کارمند:فلان قدر

پیرمرد:پس این رقم تو فیش چیه

خانوم کارمند:

پیرمرد:این چیه؟این چه قدره؟

خانوم کارمند:حاج اقا ببین اینقدر حقوقته اینقدر بهت دادم اینقدر تو حسابته

پیرمرد:(به پولای تو دستش نگاه میکنه)الان این چقدره

خانوم کارمند(محل نمیده و سند رو کامل میکنه)

پیرمرد:این چقدره؟

دوباره توضیحان خانوم کارمند

(جدا این مکالمه چند دقیقه دیگه هم ادامه پیدا کرد)

خانوم کارمند  که ساعت ۱۲ هنوز صبحانه نخورده و انصافا از همه صبورتره

پا میشه از سر جاش و میره اون ور و من ریسه میرم از خنده

پیرمرده هنوز  وایساده  و میپرسه این چقدره؟

من غش میکنم از خنده

همکارم با عصبانیت میگه حاج اقا گقتم که

پیرمرد:پس اینکه اینجا نوشته چیه

خانوم کارمند:حاج اقا این ۲۰۰ تومن پل خورده اینم میخای؟بیا؟

من از عصیانیت همکارم هر هر دارم میخندم و با خنده به پیرمرده میگم حاج اقا بیا اینجا برات توضیح بدم

حاج اقا که بدجور قاطی کرده هنوز منگ به پولای تو دستش نگاه میکنه

مشتری جلوی من برمیگرده میگه:نباید بخندی شما هم یه روز پیر میشین

میگم حاج اقا م که به اون اقا دارم نمیخندم

تو کت مشتری جلوی من نمیره

همکارم که دیگه دجور جوش اورده برمیگرده به مشتری من میگه ۱۰ دقیقه است همین میپرسه و به پیرمرده که هنوز جلوش وایساده میگه اقا برو پیش رییس برات توضیح میده

تو کله مشتری من هم نمیره که ما به عکس العمل همکارم میخندیم

مشتری بعدی میاد میگه خانوم واقعا خسته نباشید دیدم چقدر پیرمرده اعصابتون رو خورد کرده و شما حق دارید

یه لحظه بعد:چون احساس صمیمیت میکنه میشه پول درشتر بدین

من:نه خانوم نصف نصف

 پی اس:مشکل اون اقا سر ریال و تومن بوده که من ماه پیش بعد یه همچین کشمکشی تونستم حرف حالیش کنم