دلتنگی
به خودم جواب میدم اگه تنگ میشد که نمیرفت
در بهترین حالت ممکن شاید فقط یه خرده ناراحت و نگرانم بشه که تو اون جریانات چیکار کردم و حالم خوبه و یا نه
اونم از سر دلسوزیه نه دلتنگی
برام جالبه که چطور با این همه دلتنگی کنار میام و براش اظهار نمیکنم
شاید دلیلش این باشه که قبلا ها خیلی زود عکس العمل دیگران رو که باعث ناراحتیم میشد رو فراموش میکردم و اینجوری دو روز بعد کلا یادم یرفت سر چی دعوا شده بود
کلا ادمیم که شب میخابم و صبح پا میشم ریست میشم و همه چیز فراموشم میشه
ولی این بار از روی عمد بعد اینکه قرار شد جدا بشیم و خداحافظی کردیم هی باخودم تکرار میکردم که دیدی چه راحت شد و اصلا این رابطه رو نمیخاست
واقعا هم همین طور بود
موقعی که حرف میزدیم یعنی بیشتر اون حرف میزد احساس میکردم که یه سبک عجیبی تو صداشه
انگار یه بار سنگین از روی دوشش برداشته شده و خیالش راحت شده و یک مشکلش کم شده
گرچه من نفسم بالا نمی اومد و تند تند پلک میزدم که اشکام نریزن و نفهمه دارم گریه میکنم
اینقدر تو اون روزها با خودم تکرار کردم که راحتش بزار و یه بار اضافه نشو که هر بار ناخود اگاه دستم طرف تلفن میرفت دلم میلرزید و یه هشدار تو سرم صدا میکرد که اون تورو نمیخاد ولش کن و راحتش بزار
از شانس خوبم چند بار هم بر این وسوسه غالب اومدم و زنگیدم تماس برقرار نمیشد
گرچه حرفی هم برای گفتن نمونده بود
یه بار زنگیدم و برای هفت پشتم کافی بود
فقط ۱.۳۰ ثانیه حرف زدیم که نصفش سکوت بود و بقیه اش حال احوال وچه خبرا
ولی نمیدونم چه سری بود که همیشه سکوتش ارامش بخشتر بوده برام
توی اوج مشکلات یه بار قبل از جداییمون زنگیده بودم بهش و تعریف کردم چی پیش اومده و اون فقط سکوت کرد
وقتی تلفن رو قطع کرد کاملا اروم بودم
شایدم من اشتباه میکردم و سکوتش برای این بود که حرفی نداره بهم بزنه نه اینکه یه دنیا حرف باشه برام
دلم براش خیلییی تنگ شده ولی چاره ای نیس
جاده یه طرفه بن بسته
ولی این بار کاملا مطمئن بودم و هستم که در انتخابش اشتباه نکردم
خیلی ارزو دارم یه بار دیگه هم ببینمش و سیر نگاش کنم
اون موقعی که برای اخرین بار دیده بودمش ته دلم حس میکردم که دیگه نمیبینمش ولی قول داده بود زود برگرده و برنگشت و دیگه هم برنمیگرده
پی اس۱:میدونم حوصلتون از این ابراز دلتنگی ها سر میره ولی با عرض شرمندگی اصلا برام مهم نیس که کسی حوصله اش نشه بخونه و در موردم چی فکر میکنید
تو نت از این وبلاگ ابکی ها که هی از دلتنگی و عشق و غم و غصه مینویسن پره و گرچه اصلا دوس ندارم عکس قلب شکسته بزارم و اه فغان راه بندازم ولی به خودم حق میدم که دلتنگیامو اینجا بنویسم گرچه تقریبا مطمئنم که اون نمیاد بخونه و برام مهم نیس که خواننده جدیدی هم به وبم اضافه بشه یا نه و یا دوستان قدیمی حوصلشون نکشه اینا رو بخونن
من مرحله ای رو پشت سر گذاشتم که تنها بودن رو کاملا حس کردم و تمام ارتباطم رو با دوستام از دست دادم و تونستم دووم بیارم و رو پام وایسم
درسته که واقعا زجر اوره ولی میگذره و الانم که مینویسم واسه خودمه گرچه واقعا نظر دوستام خوشحالم میکنه ولی میتون بی اعتناییشونو هم قبول کنم