سلام علیکم

حال شما؟

خوب هستین؟

ما به سلامتی برگشتیم

و میبینیم بود و نبودمان زیاد باهم توفیر نمیکنه

حقیقتش توی این دوماه خیلی اتفاقات افتاد و همیشه توی ذهنم سعی میکردم بنویسم

ولی نمیخاستم اینجا چیزی بنویسم

من دوباره تنها شدم

خیلی دلم میخاد در این مورد بنویسم.بنویسم تا سبک شم

ولی الان نوشتن برام سخته مث این میمونه یه دوست صمیمی رو بعد مدتها ببینی نمیشه یهویی بعد سلام شروع کنی به پهن کردن سفره دلت پیشش

ولی یه چیز رو خوب میدونم

دیگه مراعات کسی رو نمیکنم

یادتونه یه مدت اینجا نبودم و جای دیگه مینوشت به خاطر ملاحظاتی

حالا دیگه برام مهم نیست هر چی دلم بخاد مینویسم

مث تراکتور کار میکنم و شبا از خستگی نمیتونم بخابم و هر لحظه که بیکار میشم یاد دوستم توی ذهنم میاد

خیلی حرفا داشت بزنم ولی فعلا نمیتونم تا بعد

 

پی اس:قبا که دسترسی به نت نداشتم

یعنی همین چند وقته خیلی ارزوشو داشتم

هی از خودم میپرسیدم که الان کی چی نوشته ولی حالا که اومدم دلم گرفت

خیلیم گرفت

خیلی دلم تنگه ولی چاره چیه بجز سوختن و ساختن