يه چند وقتيه كه كم ميام و مينويسم ،اين براي مني كه روزي 3 تا پست مينوشتم عجيبه ولي يه فكرايي تو ذهنمه گرچه هنوز وقت نكردم عمليش كنم

اين كمتر نوشتن واسه اينه كه بيشتر دوس دارم با خودم باشم.با خودم تنها

حتي با دوس گرامي هم كمتر مراوده دارم

بيشتر تو خودمم و دارم گذشته رو واكاوي ميكنم

به خودم و اينده ام فكر ميكنم

يه سري مشكلات پيش اومد و بنده از خواب خرگوشي و خوش باوري بيرون اومدم

واقعا فكر ميردم بقيه هم مثل خودمن با اينكه خيلي ازشون ضربه خورده بودم ولي فكر ميكردم تو وقتهاي اضطرار حتما مثل ادم رفتار ميكنن

حالا نه اينكه بنده خيلي ادم تشريف دارم

ولي حس فداكاري بيش از حد و گاهي اوقات احمقانه اي در من وجود دارد

حسي كه باعث شد در گذشته كاري كنم كه الان دقيقا مث چي... پشيمونم

ديشب داشتم روي يه كاغذ مينوشتم از كيا بدم مياد و بود و نبود كيا برام بي تفاوته و كيا برام مهمن

و اون شخص و اون كسي كه اون فداكاري احمقانه رو انجام دادم تا دلش نشكنه و الان واسه من ادم شده و چرت ميبافه و اعصابمو بهم ميريزه در صدر قرار گرفت

موندم يكي چقدر ميتونه عقده اي باشه

خدا همه ما رو به راه راست هدايت كنه

دوس ندارم تو دلم كينه و نفرت باشه حتي براي اشغالي مثل اون

با تمام تنش هاي اين چند روزه اخير اميد به زندگي و ارامش در من سير خوبي داره و راضيم

تازگيها باز فقط روزي يه وعده غذا ميخورم

صبح كه دقيقا راس 7.30 كلاسام شروع ميشه و وقت صبحونه خوردن ندارم و بيام خونه ميخابم ساعت 4 پا ميشم ناهار ميخورم و ديگه جايي براي شام نميونه منتظر كاهش وزن شديد بنده باشيد

ديروز تو دانشگاه اتفاق خيلي بدي برام افتاد

گرچه صبح ميدونستم اتفاق بدي ميافته و صدقه كنار گزاشتم و بعد از ظهر كه ميرفتم به ذهنم افتاد چنين اتفاقي شايد بيافته ولي باز صداي دلم رو ناديده گرفتم و احتياط نكردم و شد انچه كه نبايد ميشد

واقعا كمك شقايق ستودني بود برام

تو اون هير و وير كه من به مرز غش كردن و گريه كردن رسيده بودم و دستم بند بود و گوشيم دست اون يكي دوستم كه شرح ماوقع ايشون رفته بود ،بود برام sms اومد و ديدم با كمال پررويي داره ميخونه كه چنان با شدت و عصبانيت گوشي رو از دستش گرفتم و بهش توپيدم خجالت نميكشي ميخاي بخونيش كه با خنده گفت نه نميخاستم بخونم ميخواستم بدم دستت

گفتم اره جان عمه ات

اه اه اه از اين دخترا خوشم نمياد

چنان هفته پركاري دارم و همش در راه دانشگاه و خونه و رختخواب هستم كه اصلا به درسام نميرسم خدا رحم بفرمايد

اين چند روزه دارم فكر ميكنم اگه به هر دليلي من اين كارو از دست بدم وضعيتم چطور خواهد بود؟

نتيجه اينكه وضعيت با اينكه ظاهرا فرق نميكنه نسبت به قبل از مطرح شدن جنين موضوعي ولي بشدت وضعيت معنوي و روحي بنده به هم خواهد ريخت

تا خدا چه بخواهد

راستي خداجونم خيلي دوست دارم و ممنونم كه در بدترين وضعيت نگهدارم هستي به قول سپهر به مو ميرسونه ولي پاره نميكنه